۱۳۹۱ مرداد ۴, چهارشنبه


بیدادگاه جمهوری اسلامی در خراسان اعلام کرد که قصد دارد ۲ نفر را به اتهام مشروبخواری اعدام کند و گویا این حکم دربیدادگاه بالاتر نیز تایید شده است.

محمد مصطفایی که زمانی کار وکالت را در ایران انجام می داد در یک مصاحبه با رادیو فردا گفته است که:
“جمهوری اسلامی قانون جدیدی را که به نفع محکومین به مشروبخواری است تصویب کرده است”. مصطفایی در توضیح این تغییر در قانون می گوید: ”نفع قانون جدید این است که چون قانون قبلی دوبار شلاق و بار سوم حکم اعدام را در بر داشته است اکنون با تغییراتی در قانون جدید به سه بار شلاق و بار چهارم حکم اعدام برای متهم صادر می شود.“

ایشان این تغییر را “بنفع متهمین” به مشروبخواری ارزیابی می کند. مصطفایی باید اینگونه قضاوت کند چرا که درس وکالت را در چهارچوب قوانین رژیم اسلامی آموخته است. نظامی که تمام قوانینش در جز به جز زندگی مردم معنایی بجز قتل و جنایت، فقر و گرسنگی، دزدی و چپاول و توهین و تحقیر علیه آنان ندارد و بزعم او به نفع محکومین به اعدام است. ایشان همچنان سایه شوم مرگ و قانون مشتی انگل و قاتل مردم را با دادن یک فرصت دیگر از سوی جانیان قانونگزار “به نفع متهمین” ارزیابی می کند.

تا جاییکه به قوانین پوسیده رژیم اسلامی بر می گردد، تمامی قوانین وضع شده این حکومت سرا پا ضد بشری است. جمهوری اسلامی
۳۳ سال است بر اساس همین قوانین که مصطفایی همچنان به آن دل بسته است جامعه ای را به فقر، فلاکت و نیستی کشانیده است. مشروبخواری، دوست دختر و یا پسر داشتن، رابطه خارج از ازدواج، رقص و شادی، چهارشنبه سوری و نوروز، گردش و کوهنوردی و هر آنچه که حق طبیعی در زندگی انسان است را با همین قوانین ممنوع کرده و به یک معنا نفس کشیدن در نظام جمهوری اسلامی برای مردم ممنوع شده است. از کسی چون مصطفایی انتظاری بیش از این نباید داشت. همانطور که گفتم ایشان درس وکالت را منطبق با ساختار این حکومت آموخته است. برای کسانیکه همچنان در دایره سیستم جمهوری اسلامی رسما امر وکالت را بر عهده دارند قابل درک است که کسی پیدا شود و به تغییر در قانون مجازات مشروبخواران چنین با آب و تاب از “تغییر” سخن بگوید و یا دچار هذیان گویی شود.

اما در همان جهنمی که حکومت اسلامی برای مردم ساخته است بسیاری از وکلای شرافتمند وجود دارند که بخاطر دفاع از حرمت و کرامت انسانی متهمان و حقوق ابتدایی مردم، سالهاست در زندان بسر می برند. این طیف از وکلا حاضر نشده اند حقانیت دفاع از موکلینشان را با سیستم آموزشی وکالت که بر اساس قوانین اسلامی تدوین و عرضه می شود عوض کنند. وکلایی که سالهاست در زندان بسر می برند دفاع از موکلین خود را بر اساس حق و حقوق فردی و جمعی شهروندان و برخورداری از حق حیات و زندگی آموخته اند. قوانین زنگ زده و عقب مانده حکومت اسلامی در تضاد و در مغایرت با ابتدایی ترین حقوق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مردم قرار دارد. وکلای شریفی اکنون در زندانهای رژیم اسلامی بسر می برند که حق حیات و حقوق انسانی موکلین خود را به موازین قضایی، حقوقی و قانونی حکومت اسلامی نفروخته اند. مصطفایی ناسلامتی در خارج از کشور بسر می برد. زیر شلاق و تازیانه و تهدیدات دستگاههای امنیتی، شکنجه و قوانین عصر حجری جمهوری اسلامی قرار ندارد که اینگونه از تغییر چنین قانونی به وجد آمده است.
دفاع از حق حیات، نفس کشیدن و ایستادگی در مقابل ناعدالتی را مصطفایی باید از مردم سیرجان بیامورد. تعرض مردم مبارز سیرجان به چوبه های دار و نجات دو اعدامی ( که بعدا جنایتکاران اسلامی آنها را بقتل رساندند ) یعنی وکالت. این سطحی نگریها در دایره قوانین اسلامی و صدور حکم اعدام برای مشروبخواری و یا هر اتهام دیگری، از سوی چنین وکلایی خواسته یا ناخواسته، تلاشی برای بقای این حکومت و تداوم احکام و مجازات اعدامها در ایران است.

علیرغم اعلام رضایت مصطفایی و درس وکالتی که ایشان آموخته است اما تلاش رژیم اسلامی برای وحشتی که سراپای وجود نظامش را فرا گرفته این است که اینبار می کوشد با این نوع اتهامات به قلع و قمع بپردازد. رژیمی که وحشت زده مرعوب سربلند کردن حرکت انقلابی مردم که اینبار قوی تر از سال
۸۸ خواهد بود، ناچار است هر چه بیشتر سازمان قتل و کشتارش را فعال سرپا نگه دارد.
این حکومت بیش از سه دهه است دارد اعدام می کند، زندان و شکنجه گاه می سازد، گشت ناجا و مبارزه با بقول خودشان بد حجابی سازمان می دهد، یک جامعه را به کام نیستی برده است تا بتواند بیشتر بچاپد و بیشتر عمر کند اما نتوانسته است در مقابل ایستادگی، دهن کجی و تف کردن مردم به هر چه قانون و مقررات اسلامی است کوچکترین موفقیتی کسب کند. این حکومت با تمام قوانین، ساختار، مناسبات و ماشین سرکوبش توسط انقلاب مردم بزیر کشیده خواهد شد.

۲۵ ژوئن ۲۰۱۲


 
چند روز بعد از برگزاری روز جهانی کارگر “کنگره ملیتهای ایران فدرال” با شرکت افرادی از چند حزب و سازمان قوم پرست در نروژ اقدام به برپایی جلسه سالانه خود نمود. در این جلسه علاوه بر شرکت افرادی از طرفداران فدرالیسم از بلوچ، ترکمن، عرب، آذری و بختیاری، سه جریان قوم پرست کرد یعنی سازمان زحمتکشان، حزب دمکرات کردستان ایران و حزب آزاد کردستان نیز در آن شرکت داشتند. افراد شرکت کننده در این جلسه بر سر “حقوق ملیتهای ایران در چهارچوب ایرانی آزاد و دمکرات” به تکرار همان موزائیک های ملی و قومی پرداختند. سه جریان قوم پرست کرد نیز بر سر “فدرالیسم قومی و جغرافیایی تاکید کرده اند”.


در حالی این افراد و گروه ها سرگرم تقسیم بندی ملی، قومی و جغرافیایی در این کنگره بودند که چند روز قبل از آن کارگران، تشکلهای کارگری و مردم در سنندج سرخ، کامیاران، مهاباد، سقز، پاوه و اشنویه و… در قطعنامه های اول مه خواستهای انسانی و طبقاتی خود را برای چندمین بار در تجمعات روز جهانی کارگر به گوش جهانیان رساندند. ضدیت دو خاستگاه طبقاتی در اردیبهشت ماه یکی در خیابانها و برای تحقق یک زندگی انسانی، دفاع از کرامت، حرمت و حقوق شهروندی به میدان آمد و دیگری برای باد زدن کینه و نفرت قومی، تقسیم بندی نژادی و جغرافیایی در قطب شمال سرگرم رایزنی برای تدارک یک سناریوی سیاه بود.کارگران و مردم بستوه آمده از فلاکت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، سالهاست که باطرح خواست و مطالبات به حق، انسانی، چپ و رادیکال خود و در زیر سر نیزه حاکمان اسلامی به خیابان می آیند و هم سرنوشتی انسانی و طبقاتی مردم و کارگران را فریاد می زنند، از حقوق مهاجرین افغانستانی گرفته تا حقوق زن و کودک، از حق ایجاد تشکلهای مستقل کارگری از دولت گرفته تا همبستگی با کارگران جهان از حق آزادی بیان گرفته تا ممنوعیت اعدام و دهها خواست و مطالبه مدرن و انسانی دیگر که همگی گویای سطح توقعات کل جامعه
۹۹ درصدی در ایران است را فریاد می زدند.


این خواستها و مطالبات تازگی ندارد بلکه سالهاست که فعالین کارگری، تشکلهایشان و مردم برای تامین و تحقق آنها زندان، شکنجه شلاق و انواع تحقیر و توهینها را از سوی حاکمان مفتخور اسلامی سرمایه چشیده و لمس کرده اند. تلاش و جنگی هر روزه مابین کل مردم جامعه با رژیم اسلامی بقدمت عمر این حکومت در جریان بوده که همچنان ادامه دارد. حاصل این کشمکش طبقاتی و اجتماعی تا بدانجا پیش رفته که جناحهای مختلف حکومت را به جان همدیگر انداخته است. یکی دیگر از اثرات این جدال اجتماعی، رشد و گسترش آرزوهای انسانی، چپ و برابری طلبانه است که سردرگمی نیروهای قوم پرست کرد را در برپایی هر از چند گاهی از این نوع کنگره و جلسات که خواب یک سناریوی سیاه را برای مردم می بینند بدنبال داشته است. اما خواست یک زندگی انسانی، برابری طلب و آزادیخواهانه و نفوذ و گسترش هر روزه چپ و کمونیسم تحقق هر گونه سناریوی سیاهی را از سوی این جریانات عقیم ساخته است.


در چنین شرایط و اوضاع و احوالی است که جریانات قوم پرست و فدرالچی به تکاپو افتاده اند که با برگزاری چنین اجلاس هایی، حاشیه ای شدن و بی ربطی شان به خواست و مطالبات مردم را با دمیدن در شیپور قوم پرستی قدری جبران کنند. این را دریافته اند که جامعه هر روز بیش از پیش دارد به چپ می چرخد. این را بو کشیده اند که خواست و مطالبات مندرج در قطعنامه های تشکلهای کارگری در روز جهانی کارگر تنها اعلام جرم علیه حاکمان اسلامی ضد کارگر نیست بلکه علیه تمامی شائبه های قومی، ناسیونالیستی و عقب مانده این احزاب و جریانات نیز هست اما هنوز از آن درس نگرفته اند. برپایی کنگره هایی از این نوع، تلاشی بیهوده برای خوش رقصی این نیروها در معادلات منطقه ای و از بالای سر مردم است. ضدیت جریانات قومی و ناسیونالیست با خواست و مطالبات جنبش کارگری و اکثریت مردم جامعه، هم عرض ضدیت و دشمنی حکومت اسلامی با همین خواستها و مطالبات است.
تشکلها، فعالین کارگری و مردم کردستان با شعارهایشان، با بند بند قطعنامه های رادیکال، انسانی و طبقاتی خود، راه را بر تحقق هر گونه خط کشی قومی و جغرافیایی بر این دسته جات قوم پرست خواهند بست و نخواهند گذاشت که این نیروها با افق کور و به بن بست رسیده شان به تلاش بیش از سه دهه آنان خون بپاشند. آرمان و آرزوهای انسانی و طبقاتی کارگران و مردم در کردستان هیچ گاه اجازه نخواهد داد که این باندها کپی فساد و عقب ماندگی احزاب ناسیونالیست بارزانی و طالبانی را در کردستان ایران عرضه کنند. کارگران و تشکلهای کارگری برای تحقق همبستگی جهانی با کارگران جهان، برای دفاع از کرامت انسانی خود و هم طبقه ای هایشان به زندان رفته اند، مورد توهین و تحقیر واقع شده اند، بخاطر احقاق حقوق انسانی و پایمال شده شان متحمل شکنجه و شلاق شده اند و قطعا اجازه نخواهند داد که جریانات حاشیه ای، عقب مانده و متشکل در احزاب و باندهای قومی گردانندگان صحنه سیاسی جامعه شوند. قوم پرستان گویا هنوز از قطعنامه های
۱۲ اردِیبهشت روز جهانی کارگر درس نگرفته اند. بکرسی نشاندن و تحقق هر بند از مفاد قطعنامه های روز جهانی کارگر در شهرهای کردستان و در سراسر ایران، تضمینی برای حاشیه ای شدن هر چه بیشتر افق کور و به بن بست رسیده جریانات قومی و ناسیونالیست کرد خواهد بود. تحقق افق، خواستها و امیال کارگران و مردم شهرهای کردستان در قطعنامه هایشان، بازار بند و بست قوم پرستان و ناسیونالیستها را در کردستان و هر جای دیگر ایران تعطیل خواهد کرد. کمونیسم و آرزوهای مدرن و انسانی کارگران جنبشی وسیع و روبه گسترش است. مدتهاست که دوران حکومتهای طوایف، قوم و قبایل و باندهای مسلح وابسته به آنان به سر رسیده است.


۱۵ مه ۲۰۱۲




تشکلها، فعالین کارگری و مردم مبارز شهر سنندج صفحه ای دیگر از تلاش شورانگیز خود در ۱۲ اردیبهشت ۹۱ را به تاریخ پر افتخار جنبش کارگری افزودند. از چند روز قبل از روز جهانی کارگر، مقامات، نهادها و سرکوبگران یگان ویژه با طرفندهای مختلف تلاش کردند مانع از برگزاری روز جهانی کارگر در سنندج بشوند. از ابتدا با درخواست مجوز از سوی چند تشکل کارگری برای برگزاری روز جهانی کارگر و طبق معمول هر ساله به مخالفت برخواستند، سپس ماموران امنیتی خود را بمنظور گرفتن امضا برای عدم شرکت در روز جهانی کارگر راوانه درب منازل فعالین کارگری کردند تا بلکه روز آرامی برای آیت اله های اسلامی و ملیاردرهای سرمایه فراهم کنند. در تماسهای تلفنی با فعالین جنبشهای اجتماعی و تهدید کردنهای مکرر آنان و بلاخره با نظامی کردن فضای شهر و به منظور ایجاد فضای رعب و وحشت تمام زور خود را زدند بلکه بتوانند مانع از حرکت و حضور کارگران در مراسم اول ماه مه شوند. اما طرفند و تهدیدها، نظامی کردن خیابانها به منظور ایجاد فضای رعب و وحشت بی اثر ماند و نگرفت. معلوم شد که با نظامی کردن شهر و تهدیدهایشان خود به وحشت افتاده اند. معلوم شد که جنب و جوش و تحرک برای برگزاری روز جهانی کارگر و از چند روز قبل از ۱۲ اردیبهشت از سوی تشکلها و فعالین کارگری خواب را از چشم حاکمان و مقامات ریزو درشت رژیم گرفته است. کارگران با جسارت و شهامت به این شاخ و شانه کشیدنها اعتنا نکردند و روز سه شنبه ۱۲ اردیبهشت به همراه مردم شهر سنندج و با شعارهای “کارگران جهان متحد شوید، کارگر، کارگر، اتحاد اتحاد، کارگر، دانشجو، اتحاد اتحاد، به جنبش ۹۹ درصدیها بپیوندید، یا کار یا بیمه بیکاری، کارگریم، گرسنه ایم، کارگریم گرسنه ایم و زنده باد روز جهانی کارگر و…” بر روی پلاکاردهای قرمز به میدان آمدند و یک بار دیگر سنندج سرخ را در مقابل زالو صفتان اسلامی سرمایه همچنان سرخ نگه داشتند.

باندهای سرکوبگر یگان ویژه محل از قبل اعلام شده تجمع و تظاهرات روز جهانی کارگر در خیابان فردوسی را اشغال کردند اما شرکت کننده گان بلافاصله خیابان سیروس را برای حضور و تجمع خود برگزیدند و با حضور در آنجا و با بلند کردن پلاکاردها و سر دادن شعارهای طبقاتی و انسانی خود نشان دادند که کوتاه نمی آیند، نشان دادند که تهدیدات وزارت اطلاعات مخوف و گاردهای یگان ویژه سرکوب رژیم قادر نخواهند شد مانع از حضور و برگزاری روز جهانی کارگر شوند. نشان دادند که تحت شدیدترین شرایط امنیتی و پلیسی با قدرت متحدانه خود صدای اعتراض به وضع گندیده ای که این حکومت به آنان تحمیل کرده است را رساتر از هر وقتی بلند خواهند کرد، نشان دادند که تلاش برای تحقق یک زندگی انسانی همیشه زنده و پابرجاست. این تلاش شورانگیز با اتحاد سراسری این جنبش برای بزیر کشیدن حاکمان مرتجع اسلامی ملیاردرها بکرسی خواهد نشست. حرکت کارگران و مردم در روز سه شنبه آبروباختگی و پوشالی بودن هر چه بیشتر دستگاهها و نهادهای سرکوبگر حکومت اسلامی را برای کارگران عیان تر ساخت. کارگران و حرکت همبسته آنان این امکان را خلق کرد و باز هم نشان دادند که کارگران بجز زنجیرهایشان چیزی برای از دست دادن ندارند. ۱۲ اردیبهشت سال ۹۱ زیر سرنیزه مزدوران رژیم تا دندان مسلح و تحت شدیدترین فضای امنیتی، نظامی و پلیسی برگزار شد. شهامت و جسارت شرکت کنندگان روز جهانی کارگر در سنندج ستودنی است. تجمع و حضور صدها نفر در خیابان سیروس سنندج در روز جهانی کارگر بخوبی نشان داد که دم و دستگاه سرکوب رژیم قادر نخواهد بود مانع از اعلام کیفرخواست ستم دیدگان علیه اوضاع نکبت باری که به میلیونها انسان تحمیل کرده است بشود. فعالین و تشکلهای کارگری همراه با مردم مبارز در شهر سنندج عزم جزم و قاطعیت جنبش کارگری در ایران را نمایندگی کردند.

نظام فاسد و گندیده اسلامی سرمایه در ایران اگر طی عمر ننگین خود تا کنون توانسته است فقر، فلاکت، گرسنگی و نداری را به جامعه تحمیل کند اما نتوانسته و نخواهد توانست صدای اعتراض کارگران و میلیونها انسان را خفه کند. اگر جمهوری اسلامی توانسته است با شلاق، اعدام، زندان و کشتار سرپا خود را نگه دارد و زندگی را بر ۹۹ در صد از مردم تلخ کند اما باز هم قادر نخواهد شد که اعتراض و مبارزه کارگران و کل مردم را برای یک زندگی شایسته انسان امروز خاموش سازد. ۱۲ اردیبهشت ۹۱ در شهر سنندج امیدی برای تداوم اعتراضات هر روزه کارگران در روزهای آینده علیه جانیان اسلامی سرمایه در ایران و برای احقاق حقوق پایمال شده شان است. حکومت اسلامی سرمایه داران میلیادر در ایران با جنبشی روبرو است که در اولین فرصت ممکن توسط این جنبش، توسط کارگران و مردم انقلابی در سراسر ایران بزیر کشیده خواهد شد.

۱ مه ۲۰۱۲






بدنبال ربودن، تجاوز و سپس بقتل رسانیدن سمیه فیض اله پور توسط گروهی از باندهای سپاه پاسداران در شهر بوکان، روز جمعه ۱ اردیبهشت هزاران نفر در اعتراض به این جنایت در پارک ساحلی و سپس راهپیمایی در خیابانها و تجمع در مقابل زندان این شهر خشم و انزجار خود را علیه جمهوری اسلامی نشان دادند. مردم معترض خواهان تامین امنیت و محاکمه عاملین این جنایت شده و به مقامات حکومت در بوکان اخطار کرده اند چنانچه تا روز چهارشنبه ۶ اردیبهشت به خواست آنان مبنی بر تحویل و محاکمه این باند پاسخ داده نشود تظاهرات و اعتراض خیابانی خود را از سر خواهند گرفت.
مردم می دانند که تجاوز، قتل، آدم ربایی، فقر و فلاکت و هر گونه جنایتی از این دست بقدمت طول عمر این رژیم است. حرکت بی نظیر مردم بوکان در روز جمعه و ادامه گسترده تر آن تنها راه مردم برای خاتمه دادن به هر گونه فاجعه ای در این شهر است. اکنون مقامات حکومت در بوکان از ترس ادامه و گسترش یافتن خشم و اعتراض مردم به تکاپو افتاده اند. این اوباشان قدرت هزاران نفره مردم بوکان را در روز جمعه بخوبی روئیت کردند تا جاییکه عثمانی از جیره خواران رژیم در مجلس با صدور اطلاعیه برای آرامش و دادن وعده های دروغین اسلامی تلاش کرد در مقابل این سیل عظیم اعتراضی مردم سد و مانع ایجاد کند. او در روز یکشنبه در مجلس اسلامی تلویحا اعتراف کرد که این جنایت توسط گروه مسلحی صورت گرفته که به کسی پاسخگو نیست .


مردم آزادیخواه و مبارز شهر بوکان
۳۳ سال است این بختک اسلامی و فلاکتی را که به مردم تحمیل کرده است می شناسند. مردم بوکان و دیگر شهرهای کردستان از همان روزهای ظهور این هیولای اسلامی آنرا نپزیرفتند و در مقابلش ایستادند. وعده های نماینده مجلس حکومت و فضای بشدت متشنج و اعتراضی در بوکان نشاندهنده این است که تا همین جا لرزه بر پیکر جنایتکاران اسلامی در بوکان افتاده و آنان را به وحشت انداخته است. سر بار تمام فلاکتی که این حکومت و جیره خواران ریز و درشتش به مردم تحمیل کرده اند، روز و ساعتی نیست که در هر گوشه ای از این کشور قتل و تجاوز دسته جمعی و سازمانیافته توسط باندهای سپاه پاسداران و دیگر عناصر این رژیم علیه زنان جوانان و کودکان و نظیر آنچه که در بوکان اتفاق افتاد صورت نگیرد. مردم مبارز و هوشیار شهر بوکان راهی جز ادامه اعتراضات خود ندارند. حرکت یکپارچه و جسورانه مردم بوکان نشان داد که دم و دستگاههای آدمکش و سرکوبگر رژیم در مقابل چنین حرکت عظیمی در سوراخهایشان می خزند.


اما مردم بوکان باید مطمئن باشند که این جانیان بشدت به هراس افتاده اند، دچار دستپاچگی شده اند. اینکه زمین زیر پاهایشان داغ شده، و به خواهش و تمنا افتاده اند و اکنون با صدور اطلاعیه و دعوت به آرامش بر خود می لرزند، بخاطر حضور قدرتمند مردم در تصمیم قاطع و مصممانه در برگزاری تظاهرات هزران نفره آنان در روز جمعه است. باید همچنان مصمم و قاطع در مقابل این وحشی گری ایستاد و در جایی بر این جنایت پیشگی نقطه پایانی نهاد. نباید تحت هیچ وعده و فریبی کوتاه آمد. مقامات و مسئولین حکومت از ترس گسترش اعتراضات مردم ممکن است با استفاده از ترفندهای خاص خود جاهایی به خواهش و تمنا بیفتند، برای آرام کردن خشم مردم ممکن است در ظاهر امر چند نفری از باندهای لمپن اسلامی خود را موقتا و برای فرو نشاندن خشم مردم در بازداشت نگه دارند. جمهوری اسلامی از سران کهریزک تا دیگر مهره های آدم کش خود را در مقطع خروش و خشم مردم موقتا از صحنه کنار می گزارد اما به محض اینکه آبها از آسیاب افتاد مجددا همین عناصر و باندها را وحشی تر از قبل به جان مردم می اندازد. جمهوری اسلامی برای سرپا نگه داشتن خود به چنین شبکه ها و باندهای مخوفی در سپاه پاسداران و دیگر مراکز سرکوب بشدت نیاز دارد. علاوه بر تجاوز و قتل یک دختر
۱۷ ساله که مردم را بشدت خشمگین کرده است طی این سالها کارگران مرزی در این منطقه و دیگر مناطق مرزی شهرهای کردستان توسط همین باندهای آدم کش سپاه پاسدران روزانه بقتل می رسند. مردم بوکان فراموش نکرده اند که تا کنون چند صد نفر از نان آوران خانواده های زحمتکش و ستمدیده توسط اراذل و اوباش رژیم اسلامی در مناطق مرزی به گلوله بسته شده، هستی آنان را به تاراج برده و همچنان این آدم کشی ادامه دارد.


ادامه این اعتراضات اکنون نیازمند سازمانیافتگی است. جوانان و فعالین می توانند و باید در محلات شهر بوکان خود را سازمان دهند، وظایف خطیر این امر را بر عهده گرفته و بپیش ببرند. باید در تدارک سازماندهی این تجمعات و تظاهراتها بود. برنامه ریزی و اطلاع رسانی برای ادامه تظاهراتها و تجمعات بعدی، برقراری امنیت در محلات بویژه توسط جوانان در دسته و گروههای سازمان داده شده، ایجاد حلقه اتصال و زنجیروار گروههای جوانان محلات با یکدیگر، سازماندادن گروههایی از جوانان و مردم در اطراف مدارس شهر، استفاده از میدیای اجتماعی، فیس بوک و اینترنت برای انعکاس سریع و بموقع اخبار در سطح شهر و در سطح گسترده تر و دهها قلم دیگر از این نوع کارها تضمینی برای ادامه و گسترش حرکت اعتراضی و هدفمند علیه هر گونه دست درازی اوباشان رژیم اسلامی و به سرانجام رسانید موفقیت آمیز این حرکت اعتراضی است.


۲۴ آوریل ۲۰۱۲





اول مه قدرتمند و با شکوه در خیابانها



مصاحبه ایسکرا با عبدل گلپریان

ایسکرا: کمتر از دو هفته به اول مه ۱۲ اردیبهشت روز جهانی کارگر باقی است. اهمیت و ویژگیهای اول مه امسال را چگونه توضیح می دهید و تفاوت آن با سالهای قبل در چیست؟

عبدل گلپریان: اول مه ۹۱ امسال از هر نظر که نگاه بکنید اهمیت ویژه ای دارد. حتی اگر به رسانه های بورژوایی هم نظری بیاندازید حضور قوی و گسترده کارگران و توده میلیونی مردم در این روز را تخمین زده اند. پیش زمینه ویژگیهای آن در تحولات بیش از یکسال گذشته نهفته است.
جنبش ضد سرمایه داری در سراسر جهان اکنون به جنبشی عمومی تبدیل شده است. جامعه ایران نیز متاثر از اوضاع جهانی است. جمهوری اسلامی هر سال از فرا رسیدن اول مه وحشت دارد وگرنه احتیاجی به ممنوع کردن آن نبود. نگران از تحرک کارگران و توده های میلیونی مردم علیه وضع فلاکتبار موجود است.
اخیرا علی اکبر عیوضی عضو هیات مدیره کانون شوراهای اسلامی کار استان تهران در گفتگو با ایلنا برگزاری راهپیمایی را جزء خواستهای صنفی کارگران در سال جاری اعلام کرده و می گوید: “وزارت کشور به منظور تحقق شعار رهبری در خصوص حمایت از کار و تولید باید مجوز برگزاری راهپیمایی را به کارگران سراسر کشور بدهد”. پرداختن به اظهارات عضو شورای اسلامی کار در خصوص دادن مجوز راهپیمایی آنهم “بخاطر حمایت از کار و تولید” را باید به فرصت دیگری موکول کرد اما نفس اعلام آن از زبان یک عضو شورای اسلامی کار که نهادی منفور و دست ساز حکومت است گویای این حقیقت می باشد که فضای عمومی در میان کارگران برای برگزاری روز جهانی کارگر و طرح خواست و مطالبات شان گسترده تر از سالهای قبل به میدان خواهد آمد. حضور کارگران و دیگر بخشهای مختلف مردم برای شرکت در روز جهانی کارگر هیچگاه نیازی به مجوز دولتی نداشته است جمهوری اسلامی با به قهقرا کشاندن جامعه و در صورت دادن مجوز رسمی در سراسر کشور برای اول مه، گور خود را خواهد کند.
از سوی دیگر شوراهای اسلامی کار با طرح چنین درخواستی می کوشند تا بلکه در مناطقی از تهران و یا دیگر شهرستانها با گرفتن مجوز از دولت این روز را از محتوای اصلی خالی کنند. تلاش می کنند که با مجوز دولتی و با طرح همان شعارهایی که عیوضی از رهبرش نقل می کند را تحت کنترل خود درآورند. اما ماهیت ضد کارگری حکومت و شوراهای اسلامی کار بر توده های میلیونی کارگران پوشیده نیست. کارگران و مردمی که به زیر خط فقر کشیده شده اند نیازی به مجوز دولت و پا درمیانی شوراهای اسلامی کار حکومت اسلامی ندارند. هر جا هم که امکان حضور وسیع کارگران با چنین مجوزهایی فراهم شود کارگران قطعا با استفاده از موقعیت می توانند با طرح خواست و شعارهای خود آنرا علیه حاکمان و مفتخوران سرمایه تبدیل کنند. اول مه روز اعتراض جهانی کارگر به لاشخورهای سرمایه در همه جا است. در اول مه های گذشته نیز تشکلهای کارگری متحدانه، با خواست و مطالبات طبقاتی، انسانی و رادیکال، این روز را گرامی داشته و کیفرخواست خود علیه گندیدگی نظام سرمایه داری را در بیانیه و قطعنامه هایشان بیان کرده اند.
تفاوت اول مه امسال با سالهای قبل این است که جنبش اعتراض جهانی ۹۹ درصدیها علیه سرمایه و نظم جهنمی دنیای امروز قدرتمند پا به عرصه وجود گذاشته است و خواهان قدرت بدست اکثریت ۹۹ درصد جامعه است. بن بست و بحران جهانی نظام سرمایه داری و انقلابات یکی دو سال اخیر در منطقه که منجر به سقوط دیکتاتورهای مادام العمر و حافظ نظام سرمایه داری شد، کارگران و جنبش ۹۹ درصدی ها را در موقعیت برتری برای تعرض به اوضاع فلاکتباری که سرمایه داری و دولت های حامی آن برای اکثریت عظیم مردم خلق کرده اند قرار داده است. در ایران تحت حاکمیت جانیان اسلامی نیز، جمهوری اسلامی به قدمت عمر کثیف و ضد انسانی اش زندگی کارگران و میلیونها مردمی که به زیر خط فقر رانده شده اند را به ورطه نابودی کشانیده است. کارگران بخشهای مختلف تولیدی در سراسر کشور و برای کسب حقوق و مطالبات پایمال شده خود دمی ساکت ننشسته اند. شدت و حدت اعتراض و تجمع کارگران برای کسب خواست و مطالبات خود در یک ماه گذشته، فقر، بیکاری و گرانی غیر قابل تصور، انزجار و تنفر عمیق اکثریت مردم علیه حاکمان اسلامی سرمایه، بهم ریختگی صفوف سران فاسد، دزد و جنایتکار جمهوری اسلامی، زمینه را برای یک اول مه قدرتمند و با شکوه در خیابانها و اعلام کیفر خواست فعالین، تشکلها و رهبران کارگری بعنوان نماینده گان کل جامعه علیه اقلیت یک درصدی مفتخور فراهم کرده است.

ایسکرا: با توجه به نکاتی که در مورد اهمیت و تفاوت روز جهانی کارگر در روز ۱۲ اردیبهشت در مقایسه با سالهای قبل اشاره کردید، اکنون چه موانعی بر سر راه برگزاری یک اول مه متحد می تواند وجود داشته باشد؟

عبدل گلپریان: اولین مانع در مقابل یک اول مه قدرتمند و باشکوه قبل از هر چیز خود رژیم اسلامی، نهادهای سرکوبگر، شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر می باشند. بعد از سالها تجربه اکنون دیگر ماهیت نهادهای حکومت نظیر شوراهای اسلامی و خانه کارگر و غیره برای کارگران روشن شده است. در پاسخ به سئوال قبلی اشاره کردم که نهادی چون شورای اسلامی رژیم تلاش می کند که تحرک و خشم اعتراضی کارگران را با گرفتن پز مجوز و غیره عقیم سازد. فعالین، رهبران و تشکلهای کارگری مواردی در گذشته با چنین طرفندهایی مواجه شده اند که با بدست گرفتن ابتکار عمل تریبون را از آن خود کرده و چنین مراسمی را از دست این نهادها خارج و آنرا به افشای سیاستهای ضد کارگری مفتخوران سرمایه و طرح خواست و مطالبات واقعی خود تبدیل کرده اند. همانطور که اشاره کردم کارگران با اتکا به تجارب خود و آگاه بودن به این مسئله می توانند در بدست گرفتن ابتکار عمل موقعیت و فضا را به نفع خود تغییر دهند. در هر حال این ترفندها و کارتهای سوخته دیگر دردی از دردهای بی درمان شوراهای اسلامی کار، خانه کارگر و رژیم را دوا نمی کند.
مانع دیگر به نظر من گرایشی حاشیه ای، غیر کارگری و غیر اجتماعی در درون و بیرون از صفوف خود کارگران است که با برگزاری اول مه در زیر سقف سالنی یا در کوه و کمر و نقاطی بدور از چشم توده های وسیع کارگران و مردم رضایت می دهد. چنین درکی هر چند ضعیف اما وجود دارد. نهادهای سرکوبگر رژیم با چنین حرکتهایی بدور از انظار و در خفا مشکل چندانی ندارند. اما خوشبختانه شور و شوق و رفتن به پیشواز اول مه در خیابانها، فضا را بر چنین درکها و نگرشهای حاشیه ای بسته است. باید به اینها گفت از کوه پایین بیایید و به صف کارگران در خیابانها بپیوندید. در هر حال سالهاست که دوره اینگونه مراسمها بسر رسیده است. جامعه ایران متاثر از اوضاع جهانی و حتی قبل از انقلاب ۸۸ بشدت متحول شده است در یکماه اخیر دهها تجمع اعتراضی کارگری در محل کارخانه و در مقابل نهادهای رژیم برگزار شده و همچنان ادامه دارد. اول مه خیابانها و مراکز پرجمعیت از آن کارگران، خانواده های کارگری و توده های مردم ستمدیده است. با حضور وسیع، گسترده و متحدانه همه تشکلهای کارگری و توده کارگران و مردم در میادین بزرگ و اصلی شهرها است که کارگران به قدرت واقعی خود بیشتر از هر زمانی پی می برند. برگزاری مراسمهای اول مه آنهم در اوضاع و شرایط پر تحول امروز که جنبش ۹۹ درصدی مهر خود را به آن زده است، یک نیاز و ضرورت واقعی و پاسخ به اوضاع نابرابر امروز است. پاسخ به این نیاز و قرار گرفتن در صف مقدم این اعتراض امر و وظیفه فعالین، رهبران، تشکلهای کارگری و فعالین چپ و کمونیست است.

ایسکرا: با توجه به مدت زمان کوتاهی که به روز جهانی کارگر مانده است فعالین کارگری، فعالین چپ و کمونیست چه خواستها و مطالباتی و یا اقدامات دیگری را می توانند در دستور خود قرار دهند؟

عبدل گلپریان: اکنون بعد از گذشت سالها از برگزاری این روز، فعالین کارگری تشکلهایشان و فعالین چپ و کمونیست تجارب با ارزشی را برای هر چه باشکوهتر برگزار کردن اول مه ها کسب کرده اند. صدور بیانیه و طرح خواست و مطالباتی که بتواند خواست اکثریت مردم را منعکس کند کاری بوده که فعالین و تشکلهای کارگری به اندازه کافی بر آن اشراف داشته و دارند. جنبش کارگری در اول مه ها یا در تجمعات اعتراضی، هیچگاه از صدور بیانیه، قطعنامه و طرح خواست و مطالبات خود کم نیاورده است. آنچه که به نظر من باید مدام روی آن انگشت گذاشت تاکید بر اوضاع سیاسی و اقتصادی شرایط امروز است که زندگی میلیونها انسان را با خطر جدی مواجه ساخته. ایستادگی و تعرض علیه چنین وضعی در تاریخ زندگی بشر تا به امروز و تا به این حد علیه سرمایه داری سابقه نداشته است. این اوضاع را باید بیشتر از این دریافت و نه تنها در اول مه بلکه بعد از آن نیز با آمادگی و بشکلی سازمانیافته بتوان اعتصابات وسیع و گسترده کارگری را در افق و چشم انداز خود قرار دهد. با توجه به درک و ضرورت این مسئله است که می توان به استقبال، تدارک و سازماندهی توده ای اول مه رفت. اهمیت جنبش اعتراض ۹۹ درصدی ها علیه نظم گندیده ۱ درصدی ها دنیا را متوجه خود ساخته و زمینه بسیار مساعدی را برای به میدان آوردن کل جامعه در روز جهانی کارگر فراهم کرده است. برگزاری اول مه متحد توسط تشکلهای مختلف کارگری وظیفه فعالین و رهبران کارگری این تشکلها است که متحدانه در کنار هم نه تنها کارگران و خانواده های کارگری بلکه کل جامعه را به شرکت در اول مه فراخوان دهند. نکات جانبی دیگری هست که جزو فرضیات است نظیر سازماندهی امر تبلیغات و پر کردن شهر از فراخوان به شرکت در روز جهانی کارگر، شعار نویسی به همین مناسبت و مطلع کردن همه مردم در تمامی محلات همچون گذشته و دعوت به شرکت در مراسم اول مه که باید آنرابه موضوع داغ روز در محیط کار، خیابان، دانشگاه و محلات تبدیل کرد.

۱۳۹۱ فروردین ۱۶, چهارشنبه

سیاست فاشیستی حکومت اسلامی



احمدرضا شفیعی با اشاره به حضور پررنگ افاغنه در روز طبیعت در سال های گذشته در این پارک کوهستانی و ایجاد ناامنی برای خانواده ها اظهار داشت:
"به منظور رفاه شهروندان نیروهای این کمیته با همکاری پلیس امنیت و اداره اماکن در روز ۱۳ فروردین از ورود افاغنه به پارک کوهستانی صفه جلوگیری می کنند". وی اضافه کرد: "با توجه به این که در روز ۱۳ فروردین خانواده‌ها برای تفریح و تفرج به دامان طبیعت پناه می برند، از این رو حفظ امنیت شهروندان و ایجاد فضایی آرام برای گذران اوقات فراغت این روز از اهمیت ویژه ای برخوردار است". این مسئول كمیته انتظامی ستادبه این هم اکتفا نکرده و برای "رفاه حال شهروندان" مانع از چادر زدن و دستفروشی در این محل شد.
این سخنان تنها از زبان سخنگویان یک حکومت تماما فاشیستی قابل جاری شدن است.

سیاست فاشیستی سران و مسئولین  نهادهای سرکوبگر حکومت اسلامی با افغانستانی های ساکن در ایران این بار به بهانه اینکه گویا آنان مانع "رفاه شهروندان" در روز سیزده فروردین خواهند شد، ماهیت تمام عیار فاشیسم اسلامی این حکومت را بیشتر از هر دورانی به جهانیان نشان داد. خارجی ستیزی نهادهای سرکوبگر رژیم اسلامی به اندازه عمر این رژیم قدمت دارد. طبق قوانین حکومت فاشیستی جمهوری اسلامی، شهروندان افغانستانی ساکن در ایران قادر به اخذ تابعیت در ایران نیستند، در صورت تولد فرزندان در ایران، فرزندانشان امکان برخورداری از شناسنامه نیز ندارند و از حق تحصیل محروم هستند.

بنا به آمار رسانه های دولتی که بسیار بیشتر از این رقم است، 32 هزار کودک که حاصل ازدواج شهروندان افغانی و ایرانی می باشند فاقد شناسنامه هستند. به محرومیت از تحصیل و عدم ارائه شناسنامه، دهها معضل و ایجاد موانع گوناگون  در برابر کسب و کار آنان، عدم برخورداری از نیازمندیهای عمومی، توهین و تحقیر روزانه توسط دستگاهها و نهادهای دولتی که سرچشمه آن در قوانین ضد بشری و فاشیستی این حکومت نهفته است را باید به آن اضافه کرد تا عمق کثافت اسلامی و تبعیض آمیز این حکومت علیه افغانستانیهای ساکن در ایران را دید. این در حالی است که نیروی کار ارزان کارگران افغانستانی ساکن در ایران بویژه در بخش  ساختمان سازی اساسا با اتکا به نیروی کار آنان  بکار گرفته می شود و از قبل رنج و زحمت آنان، آیت اله های اسلامی سرمایه به ثروتهای نجومی دست یافته اند. نژاد پرستی حکومت اسلامی علیه مهاجرین ساکن در ایران، تنها یادآور نازیسم در دوران آلمان هیتلری و آپارتاید نژادی در آفریقای جنوبی است.

 از سوی دیگر طرفندهای شناخته شده سران  و فرماندهان رژیم اسلامی آبروباخته تر از آن است که بتواند حتی گله های  تحت فرمان خود را نیز متقاعد سازد. ادعای شفیعی از فرمانده هان حکومت مبنی بر "تامین رفاه شهروندان"، زیاده از حد مضحک و مسخره است. قوانین و نهادهای حکومت اسلامی برای مقابله  با هر آنچه که برای مردم تفریح، رفاه و شادی آفرین باشد ساخته شده و برای تلخ کردن کام مردم موضوعیت دارند. بسیج نیروهای سرکوبگر انتظامی و پلیس در روز سیزده فروردین تحت عنوان"رفاه حال شهروندان"، سیاستی فاشِیستی علیه شهروندان افغانستانی و همچنین  ناشی از هراس و وحشت حکومت اسلامی از تجمعات مردم است.

جمهوری اسلامی خوب می داند که مردم تشنه آزادی، مردم تشنه رفاه و شادی به هر مناسبتی و در تجمعات مختلف ندای سرنگونی این حکومت در سراشیب سقوط را سر می دهند. فاشیسم اسلامی توان و تحمل چهارشنبه سوری، سیزده فروردین، هشت مارس، اول مه و هر گونه مناسبتی که چند نفر دور هم  جمع شوند را ندارد. فرا رسیدن هر کدام از این روزها یعنی لرزاندن پایه های پوسیده نظام اسلامی سرمایه. تلاش سران حکومت اسلامی در طول عمر نکبت بارشان این بوده که به بهانه های واهی مانعی در مقابل تفریح و شادی مردم در زندگی روزمره و بویژه در چنین مناسبتهایی ایجاد کنند. توجیهات نخ نمای مسئول کمیته سرکوب حکومت در گسیل داشتن نیروهای پلیس امنیت و دیگر چماق بدستان و چاقو کشان حکومت تحت عنوان "تامین رفاه شهروندان" را همگان می دانند که اراجیفی بیش نیست. موجودیت رژیم اسلامی خود اصلی ترین مانع در مقابل رفاه شهروندان است. مردم جان به لب رسیده از دست این حکومت با چنین هجویات آخوندی بخوبی آشنا هستند. می دانند که چنین خزعبلاتی ناشی از هراس سران و دست اندرکاران حکومت اسلامی از تجمعات مردم به هر مناسبتی است. وجود حکومت فاشیستی جمهوری اسلامی مانع بزرگی در مقابل همبستگی طبقاتی و انسانی در جامعه است. برای تامین رفاه و شادی مردم، برای تحقق یک زندگی انسانی و برای تامین عمیقترین همبستگی انسانی با مردم افغانستان  ساکن در ایران که بخش جدایی ناپذیر شهروندان در این کشور هستند باید رژیم  اسلامی را کنار زد.

اول مه روز همبستگی جهانی کارگران، روز اعتراض و اعلام کیفرخواست 99 درصدیها علیه یک درصد از مفتخوران جهل و سرمایه در راه است. وحشت حاکمان اسلامی در ایران از اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران، هراس از همبستگی و همسرنوشتی آحاد و بخشهای مختلف جامعه، ترس از همبستگی انسانی مردم با شهروندان افغانستانی و دیگر مهاجرین ساکن در ایران، خواب را از چشم سران حکومت ربوده است. اول مه 91 با برافراشتن پرچم طبقاتی و متحدانه خود علیه یک درصد از چپاولگران اسلامی سرمایه قاطع تر از سالهای قبل خواهان حقوق برابر کامل شهروندی در کلیه شئون کار و زندگی برای افغانستانی ها و تمامی مهاجرین ساکن در ایران خواهد شد. حقوق برابر شهروندی در ایران مستقل از مذهب، نژاد، ملیت و قومیت حق هر انسانی است که در این کشور زندگی می کند.

1 آوریل 2012

۱۳۹۰ اسفند ۲۷, شنبه

شعبده بازی علی جوادی در مخالفت با اعتراض عریان

در کنگره اول حزب کمونیست کارگری در سال 1994 یعنی حدود 18سال قبل بحث بر سر تصویب برنامه حزب بود. رفیقی در کنگره نوبت گرفت و پیشنهاد کرد که بندی  با این مضمون در برنامه حزب قید شود: "برداشتن عکسهای نیمه برهنه در تبلیغات و پوسترها بر روی کالاهای تجارتی". منصور حکمت در مخالفت با این پیشنهاد صحبت کرد. استدلال بجا و درست او بعد از توضیحات لازم  این بود که چنین بندی ما را در کنار نیروهای اسلامی که علیه زنان فتوا صادر می کنند تداعی خواهد کرد از این رو آوردن چنین بندی در برنامه حزب را نادرست ارزیابی کرد. استدلالی که منصور حکمت در رد چنین بندی بیان کرد پیشنهاد دهنده را نیز متقاعد کرد. علی جوادی و آذر ماجدی هم در آن کنگره حضور داشتند. امیدوارم یادشان آمده باشد. با این نقل از حافظه به موضوع اصلی می پردازم. برهنگی و اعتراض عریان زنان سبب شد تا دست کلاه مخملی های حزب اتحاد بیشتر رو شود. استدلال پوچ و بی مایه اینها این است، آذر ماجدی می گوید: "چرا به اسم کمونیسم کارگری این کار را می کنید"؟، علی جوادی می گوید: "نباید به این حرکت اسم انقلابی اطلاق کرد" و در باب تعریف از انقلاب متن بلند بالایی از منصور حکمت تحت عنوان "کارگران و انقلابات" را به کمک طلبیده است تا حرکت برهنگی را غیر انقلابی توضیح دهد. و هر دو می گویند تقویم برهنگان دارد بفروش می رسد و این یعنی کالا کردن تن زنان برهنه. آنچه که این دو نفر در "نقد" انقلابیون برهنه تا کنون بیان کرده اند نقد نیست بلکه مخالفت تند و دو آتشه کسانی است که از موضع به اصطلاح "چپ" و آنهم برای قانع کردن چند نفر دور و بر خود، دست ملی مذهبی ها را از پشت بسته اند.
ماجدی اصرار دارد که نباید با نام کمونیسم کارگری برهنه شد. در نوشته قبلی پاسخ مواضع آذر ماجدی را داده ام اینجا فقط این سئوال مطرح می شود که جواز کمونیسم کارگری را چه کسی بنام آذر ماجدی و حزب اتحاد ثبت کرده است که او داعیه مالکیت آنرا دارد؟ این گونه ادعای مالکیت بر گرایش کمونیسم کارگری ادعایی عقب مانده و پوچ است. ایشان زیادی خود را درمحور کمونیسم کارگری قرار داده اند. عبای  تملک بر کمونیسم کارگری آنهم با این مواضع عقب مانده زیادی بتنشان گشاد است. این نوع تفکر تملک مابانه و فئودالی منش، ناشی از کم آوردن قافیه و بیش از حد هم نا مربوط  است.
علی جوادی نیز در "نقد" حرکت انقلابی کسانیکه در این تقویم و ویدئو علیه مذهب و سنتهای مردسالار و عقب مانده دست به این ابتکار انقلابی زده اند، طبق معمول به منصور حکمت پناه برده است تا "نقدش" را در صفوف حزبش مقبولیت بخشد و از اینکه خود را در کنار طیف ملی اسلامی و همان کلاه مخملی ها جای داده اند، قدری کنار بزنند و با کمک گرفتن بخشهایی از آن نوشته، کلمه "انقلاب" بطور عام  که در ادبیات سیاسی احزاب چپ و کمونیست، تغییر قدرت در جامعه و در مصاف بین طبقه کارگر و حاکمیت تعریفی پایه ای، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دارد، آنرا در تضاد با پدیده اعتراض عریان توضیح دهد و سپس نتیجه می گیرد که کادرهای  حزب کمونیست کارگری با برهنه شدن می خواهند اینگونه انقلاب طبقه کارگر را به سرانجام برسانند. به این می گویند عوامفریبی.
علی جوادی نمی تواند روی پاهای خودش بایستد و به ساده ترین مسایل دنیای امروز پاسخ دهد. هر بار ناچار است سندی از منصور حکمت را نقل کند تا از پاسخ به موضوع اصلی طفره برود. منصور حکمت خود تلاش زیادی کرد که این متد کلیشه ای و نقل قولی در جنبش کمونیسم کارگری جائی پیدا نکند. رجوع و استناد کردن به نوشته "کارگران و انقلابات"، و توضیح علی جوادی پیرامون آن به مسئله اعتراض عریان و جنبش برهنگی و جایگزین کردن آن با انقلاب کارگری زیادی بی معنی، ناشیانه، نچسب و دلبخواهی است. این حزب از فرط بی مایه بودن در توضیح پدیده های پیش رو مدام ناچار است حکمت، مقالات و نوشته های او را به کمک بطلبد بلکه بتواند تصویری سفید و سیاه از موضوع را در مقابل مخاطب خود قرار دهد و در رجوع به نوشته های حکمت برای آوردن فاکتی از او بد جوری خراب می کنند.  ایشان حرکت تابوشکنانه زنان را که از آن بعنوان حرکتی انقلابی نام برده شده است را آگاهانه و بگونه ای عوامفریبانه با مسئله کارگران و انقلابات توضیح می دهد. می خواهد بگوید بکارگیری کلمه انقلاب فقط مختص به انقلاب کارگری است و اگر کسی مثلا در عرصه هنر، ادبیات، تکنولوژی و غیره پدیده جدیدی خلق کند مجوز بکارگیری و نام بردن از هر حرکت انقلابی  در این عرصه ها را دریافت نخواهد کرد. این نوع استدلال بیشتر از هر چیزی به چشم بندی و شعبده بازی شبیه است، این نقد نیست حتی مخالفت با جنبش برهنگی هم نیست به این می گویند عوامفریبی محض.
نیازی به این نیست که کسی با سیاست و کمونیسم آشنایی داشته باشد تا بداند معنی انقلاب چیست. هر آدم معمولی این را می داند  که هر حرکت متفاوت و جدیدی در رد و کوبیدن پدیده های کهنه و در اعتراض به آن پدیده،  اقدام و حرکتی انقلابی محسوب می شود. رد پدیده کهنه و نقد آن یک اقدام انقلابی است. مستقل از جنبش برهنگی و مستقل از اعتراض عریان، انقلابی عمل کردن در عرصه های مختلف نظیر تحول و انقلاب در شعر، هنر، دادستان نویسی، تکنولوژی، پزشکی و دهها عرصه دیگر زندگی اجتماعی بشر در چنین ظرفیتی، حرکت یا اقدامی انقلابی محسوب می شود. این ساده ترین و ابتدایی ترین تعریفی است که بطور کنکرت از انقلاب بطور مشخص می توان بیان کرد و هر کس در این دنیا زندگی کرده باشد آنرا می فهمد. این در حالی است که اعتراض عریان و جنبش برهنگی علیه اسلام، شائبه های مذهبی و شکستن تابوهایی که ماجدی و جوادی به نیروی حایل در مقابل آنها تبدیل شده اند دنیا را متوجه خود کرده است. با استدلال علی جوادی باید در محکومیت این گفته منصور حکمت هم گام بردارد که گفته بود "انقلاب آینده در ایران زنانه خواهد بود".
رنسانس و عصر روشنگری در تاریخ زندگی بشر تحول و انقلابی عظیم علیه ارتجاع، مذهب و کلیسا بود. جنبش برهنگی در اعتراض به اسلام سیاسی که در چند دهه اخیر دنیا را در کام کثافت خود فرو برده است رنسانسی در عصر ما است و مخالفین این حرکت در حزب اتحاد آنرا نه تنها به هیچ می گیرند بلکه افتخار ایستادگی در مقابل این حرکت رو به پیش را نصیب خود کرده اند. جنبش اعتراض عریان همانند عرصه های دیگر جنبش اعتراضی علیه حاکمان اسلامی تعرضی به گندیدگی قوانین و فرامین پوسیده اسلامی و مذهبی است. تابوهای ساخته و پرداخته اسلامی را یکی پس از دیگری دارد خورد می کند. همان اندازه که جنبش زنان، جوانان و دیگر جنبشهای اعتراض اجتماعی در کوبیدن حکومت اسلامی سرمایه می تواند تکیه گاهی برای پیشبرد امر مبارزه طبقه کارگر علیه حکومتهای اسلامی سرمایه باشد، بی گمان جنبش اعتراض عریان نیز نه تنها مانعی در مقابل انقلاب اجتماعی طبقه کارگر نیست بلکه در رسوا نمودن شائبه های مذهبی که کمر کارگر را خم کرده است نقش موثری ایفا می کند. در کشورهای اسلام زده نسبت به کشورهای سرمایه داری غربی، طبقه کارگر بطور مضاعف از سرمایه و از گنداب اسلامی رنج می برد و زندگیش تباه شده است. به هر درجه ای که اسلام و قوانین اسلامی حاکم توسط جنبشهای اعتراضی به عقب رانده شود به همان اندازه به نفع جنبش طبقه کارگر نیز هست اما هر یک از این جنبشها جایگاه، نقش و تعریف خاص خود را دارند. بنابر این کسی گمان نمی کند که اعتراض عریان به ضرر جنبش طبقه کارگر بعنوان طبقه ای که می تواند تمامی جنبشهای اعتراضی در جامعه را حول پرچم خود سازمان دهد عمل می کند بلکه برعکس کوبیدن هر درجه از کثافت اسلامی در کشورهای اسلامزده توسط جنبشهای رادیکال و سکولار، گامی در راه پیش روی برای جنبش انقلابی طبقه کارگر است. از نگاه کارگری که حاکمیت اسلامی، جریانات و لایه های ارتجاع مذهبی مانع از متشکل و متحد شدن او است، در سوراخ کردن اسلام سیاسی توسط رادیکالیسم اجتماعی و توسط هر بخشی از جامعه که مذهب را یک گام به عقب نشینی وادار کند به نفع انقلاب اجتماعی طبقه کارگر است نه برعکس.
اما تصویر ارائه شده توسط علی جوادی آگاهانه دادن تصویری وارونه است. می خواهد این را به خواننده القا کند که انقلابیون برهنه و جنبش اعتراض عریان اسم خود را چون انقلابی گذاشته اند در نتیجه می خواهند با اعتراض عریان و بجای طبقه کارگر انقلاب کنند. این نوع به تصویر کشیدن و لوث کردن این حرکت شبیه عوامفریبی ملاها برای عوام است. شبیه دادن تعریف از کمونیست بروایت همین روضه خوانها است که به عوام می گفتند کمون یعنی خدا، نیست هم یعنی نیست و نتیجتا کمونیست یعنی خدا نیست. اینها هرچه بیشتر بر مخالفت خود اصرار میکنند هم فرهنگ غیر سیاسی خود را بیشتر نمایان میکنند و هم ذهنیت ملی اسلامی خود را. البته هدفی هم جز فروختن این نظرات به  ملی اسلامی ها ندارند. ظاهرا اینبار ملی اسلامی ها هم به اندازه اینها به مصاف با این حرکت نیامده اند.
نوشته "کارگران و انقلابات" حیطه دگرگونی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کل جامعه را تا بدست گیری قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر مورد بحث و بررسی قرار می دهد و روشن می کند. شاهکار نوشته اخیر جوادی لوث کردن بحث انقلاب کارگری است. جابجایی و دادن تفصیر دلبخواه و گمراه کننده از نوشته منصور حکمت، مانع از موضع عقب مانده و رسوای آنان نخواهد شد. "نقد" دیگرمخالفین اعتراض عریان در رهبری حزب اتحاد، تنفر عمیق آنان از حزب کمونیست کارگری است. با و بدون جنبش اعتراض عریان این جماعت حزب نفرت از حزب کمونیست کارگری را بنیاد نهاده اند. فکر کنیم مریم نمازی از کلمه انقلابی استفاده نمیکرد و فرض کنیم مریم و رفقای دیگری که کلیپ مربوطه را تهیه کرده اند عضو این حزب نبودند آیا باز هم اینها با همین نفرت و عصبانیت به این مساله برخورد میکردند؟ آیا کار عالیا هم از نظر اینها به فحشا شباهت دارد؟ انحطاط واقعا توصیف خوبی برای موقعیت این دوستان است. انسانهایی که با پراتیک روزمره شان تاریخی از مبارزه علیه هرگونه آثار و علایم بورژوایی و اسلامی را با خود دارند، توسط داش مشتی های حزب اتحاد با انواع ادبیات و فرهنگ مذهبی روبرو می شوند.
و اما فروش تقویم انقلابیون برهنه. مخالفین جنبش اعتراض عریان در حزب جوادی که پرچمدار مخالفت با آن هستند در این مورد هم می کوشند افراد صفوف خود را متقاعد سازند که فروش تقویم هیچ گونه مغایرتی با فروش مجلات و تقویم برهنگی آنگونه که در سیستم بورژوایی رایج است ندارد. خریداران تقویم انقلابیون برهنه کسانی در صف اعتراض به اسلام سیاسی و در صف تابو شکنان علیه شائبه های مذهبی هستند. با افتخار این تقویم را خریداری می کنند و خود را بخشی از جنبش اعتراض عریان و سکولاریسم در جامعه می دانند. این را جوادی و ماجدی بهتر از ما می دانند. اگر کسانی نیاز به مجلات سکسی داشته باشند، بازار سرمایه و نظام کالایی سالهاست که آنرا بوفور در اختیار جامعه قرار داده است. ذهنیت ماجدی و جوادی در این مورد سر سوزنی با حاجی بازاری های عقب مانده و اسلام زده تفاوت ندارد. پا فشاری اینها بر تشابه مابین تقویم اعتراض عریان با عکس مجلات لختی در بازار سرمایه نیز از جنس همان عوامفریبی های اخلاقی سخنگویان منبرها و از جنس تبلیغات جریانات ملی اسلامی علیه زنان است. بجز نابغه های این حزب، ملی اسلامی های دیگر و همچنین آخوندها هم همینطور نگاه میکنند. این عوامفریبی فقط ویژه درک، تفکر و نگرش و نفرت آنها علیه حزب کمونیست کارگری است. پا گذاشتن وارونه جوادی و ماجدی در این مصاف کار دستشان داده و با توجیهات بی پایه و عوام پسند، نمی توانند  از گندی که بالا آورده اند خود را خلاص کنند.

انتشار تقویم و ویدئوی زنان برهنه ٬ پاسخی به آذر ماجدی

بدنبال انتشار تقویم و ویدوئوی زنان برهنه، اینبار  جریانات شرق زده ملی اسلامی کپک زده و کلاه مخملی که در جریان برهنه شدن ماجده علیا و گل شیفته پاسخ گرفته و خفقان گرفته بودند، صدایی ازشان بلند نشد اما  آذر ماجدی سعی کرد افتخار سخنگویی این جبهه حاشیه ای شده را نصیب خود کند و به این حرکت بتازد.  آذر ماجدی در مقابل فعالیتهای مریم نمازی که قوانین شریعه را بغل گوش ایشان در سوراخ کرده است هیچگاه سخنی بر زبان جاری نکرده است. آذر ماجدی در مقابل کوبیدن اسلام سیاسی توسط مریم نمازی و دیگر فعالین و کادرهای حزب کمونیست کارگری توان اظهار نظر ندارد اما در نوشته اخیرش دست تمام کلاه مخملی ها را از پشت بسته است. ایشان می گوید که:

"فی الحال جریانات شرق زده و ملی اسلامی کپک زده، لمپنیسم شان را در رابطه با این تقویم و ویدئو، جاری سایت های مختلف کرده اند. لمپنیسم و عقب ماندگی این شرق زده های اسلامی احتیاج به افشاءگری بیشتر ندارد. اینها را همه می شناسند و برخوردهای کلاه مخملی و لات مابانه شان را در مورد علیا و گلشیفته نیز شاهد بودیم و افشاء کردیم".
اما اینبار جریانات شرق زده و ملی اسلامی کپک زده لمپنیزمشان را در رابطه با این تقویم و ویدئو آنگونه که آذر ماجدی ادعا می کند جاری سایتهای مختلف نکرده اند. چرا که این طیف چاقو بدست قبلا و در جریان برهنه شدن تعدادی دیگر از تابو شکنان سر جای خود نشانده شدند. اینبار اما در جریان خفقان گرفتن آنها، آذر ماجدی افتخار سخنگویی آنان را بر عهده گرفت و به زنانی که در تقویم و ویدئو برهنه ظاهر شده اند تاخت. آذر ماجدی گویا اگر فعالین حزب کمونیست کارگری را از صحنه کنار بگزارید موضوعی برای نوشتن ندارد. بی گمان اگر در میان آن تعداد از زنانی که در تقویم عکس برهنه خود را منتشر کرده اند مریم نمازی را خط بزنید بلافاصله به مدافع دو آتشه بقیه تبدیل خواهد شد. این حس تنفر و نفرت پراکنی او از کادرهایی چون مریم نمازی، فریده آرمان و دیگر زنانی که فعالین این حزب هستند انگار حد و حصری ندارد. آذر ماجدی با معیارهای بی پایه و اساس به بررسی این اقدام می پردازد. در عالم خیالات ذهن خود که گویا افراد تصاویر تقویم و ویدئو عبارات "شجاعت و انقلابیگری"  و غیره بر گردن خود آویزان کرده اند می پردازد بدون اینکه به مضمون و جملات بیان شده هر کدام از شرکت کنندگان در تصاویر ویدئو اشاره کند. این طرز تفکر مالیخولیائی و تراشیدن هر گونه اصطلاح و عبارتی ذهنی ، تنها ویژه ایشان برای پرداختن به همان سوژه ای است که در ذهن خود می پروراند .
 آذر ماجدی در مخمصه ای که خود را در آن گرفتار کرده است تنها می تواند پاسخ این سئوال را بدهد که آیا اقدام این زنان در تقویم و ویدئو نادرست است یا خیر؟ اگر این اقدام از نظر ایشان نادرست است که هست، تنها باید گفت که متاسفانه آذر ماجدی هم به خیل همان کلاه مخملی ها و جریانات ملی اسلامی که در اعتراض به اسلام سیاسی و قوانین کثیف اسلامی برهنه شده اند پیوسته است. اگر ایشان با این حرکت مخالفتی ندارد پس این همه عصبانیت و ناسزا گفتن علیه زنان برهنه در تقویم و ویدئو برای چیست؟. آیا بخاطر این است که تعدادی از آنها از اعضا و کادرهای حزب کمونیست کارگری هستند؟. این همه سردرگمی و آشفتگی فکری و نفرت علیه فعالین حزب کمونیست کارگری به چه قیمتی؟. این همه آسمان و ریسمان کردن تا به آنجا پیش می رود که ایشان را در کنار همان خیل پنجه بکس بدست قرار داده است. آذر ماجدی کلی اندر فواید اقدام ماجده و گل شیفته توضیح و استدلال می آورد تا ثابت کند مدافع اقدام شجاعانه آنان است اما شاخص دو و یا چند گانه ایشان و تاختن به دیگران، دم خروس را برملا میکند. آذر ماجدی با این موضع آشفته اش در برخورد به تقویم و ویدئوی زنان برهنه افتخار دیگری نظیر پیام ایشان به شیرین عبادی را نصیب خود کرد. او در اظهار نظر اخیرش نشان داد هرجا که طیف کلاه مخملی ها ساکت باشند و چاقوهایشان را در جیب بگزارند، ایشان افتخار سخنگویی آنان را برعهده خواهد گرفت و دوم اینکه نشان داد که عمق کینه و نفرت او از کادرها و حزب کمونیست کارگری نقطه انتها و پایانی ندارد. آذر ماجدی خود را موظف دیده است که اگر حزب کمونیست کارگری و فعالین سرشناس آن نظیر مریم نمازی هر گونه فعالیتی انجام دادند افشایشان کند. باید بگویم که صندلی این گونه افشاگریها قبلا و توسط ضد کمونیستهای دیگری اشغال شده است. توصیه من به آذر ماجدی این است که بجای شاخ و شانه کشیدن علیه حزب کمونیست کارگری قدری با نزاکت سیاسی اظهار نظر نماید. ادبیاتی که در نوشته ایشان علیه مخالفین ماجده و گل شیفته بکار برده شده، با تاختنش به تقویم و ویدئو شامل حال خود ایشان نیز می شود. تقصیر کسی نیست و نیازی به برآشفته شدن هم نیست. ماجده علیا، گل شیفته و چند تن از زنان کمونیست خوشنام و باسابقه را در کنار هم قرار دهید که علیه همان تفکر کپک زده اسلامی اقدام به برهنه شدن کرده اند. تنها پاسخی که به مخالفین این اقدام باید داد همان جملاتی است که آذر ماجدی علیه آنها بکار برده است یعنی:
 "فی الحال جریانات شرق زده و ملی اسلامی کپک زده، لمپنیسم شان را در رابطه با این تقویم و ویدئو، جاری سایت های مختلف کرده اند. لمپنیسم و عقب ماندگی این شرق زده های اسلامی احتیاج به افشاءگری بیشتر ندارد. اینها را همه می شناسند و برخوردهای کلاه مخملی و لات مابانه شان را در مورد علیا و گلشیفته نیز شاهد بودیم و افشاء کردیم".
 و من این را هم اضافه میکنم که برخوردهای کلاه مخملی و لات مابانه ایشان را امروز در مورد زنانی که در تقویم و ویدئو برهنه ظاهر شدند نیز شاهد بودیم
 افراد و شخصیتهایی هستند که به حزب کمونیست کارگری انتقاد دارند اما افراد و شخصیتهای باپرنسیبی هستند که هیچگاه به اندازه آذر ماجدی افت و سقوط نکرده اند. 

۱۳۹۰ اسفند ۱۸, پنجشنبه

ناسیونالیسم کرد و روز جهانی زن

روزهای تاریخی و مهمی همچون هشت مارس، اول مه، روز جهانی کودک ، مستقل از"نژاد، زبان، مذهب و جنسیت"، و هر آنچه که برای مردم مدرن و مترقی  وجه مشترکی انسانی دارد، گرامی داشته می شود. چنین مناسبتهایی قبل از هر چیز گویای همسرنوشتی انسانی و طبقاتی در جامعه است که هیچ گونه مرز و محدوده ای را برسمیت نمی شناسد. 

مذهب، سازمانهای مذهبی و حکومت اسلامی تاریخا بر این وجه اشتراک انسانی و طبقاتی تا به امروز شمشیر کشیده اند و در مقابل آن ایستاده اند. جنبش برابری زنان و مردان را با اسید، حجاب و سنگسار، و حقوق کودک را با اعدام جوانان زیر سن قانونی، و خواست و مطالبات کارگری را با زندان و شلاق و صدها بی حقوقی دیگر پاسخ  و مورد آماج حملات وحشیانه خود قرار داده اند.

ناسیونالیسم قوم پرست نیز طی دوره هایی  و به انحا مختلف و در  اشکال متفاوتی با مذهب همراه  و یا در بهترین حالت در مقابل توحش اسلامی علیه این جنبشها و بویژه جنبش برابری طلبانه زنان سکوت اختیار کرده است. اگر در مقاطعی بطور ضمنی پیامی خشک و آبکی صادر کرده است ناشی از فشار اجتماعی همین جنبش بوده است تا عقب بودن خود از قافله را یواشکی و تاکتیکی به نوعی تلافی کرده باشد. در حالی که ناسیونالیسم قوم پرست نیز همانگونه که از ماهیت و افق کور آن  پیداست، هیچگاه از گسترش جنبش حق طلبانه زنان و هر گونه ترقی خواهی خوشنود نبوده است. مرد سالاری یکی از وجه مشخصه های ناسیونالیسم کرد است که در مغایرت با کسب حقوق برابر زن و مرد قرار دارد.

مسئله این نیست که گویا چون هشت مارس روزی جهانی و نه ملی یا قومی برای دفاع از حقوق زنان با مردان است ناخرسند است و یا اگر در محدوده ملی و نژادی صحبتی از حقوق برابر و علیه آپارتاید جنسی مطرح باشد از آن دفاع خواهد کرد خیر مسئله این نیست. همانطورکه تا کنون کسی شاهد جانفشانی نیروها و جریانات ناسیونالیست کرد برای زدن گلی به سر جنبش زنان در همان حیطه محلی و حتی محدوده  قومی مورد ادعای خود هم نبوده است. تمام داستان این است که مسئله زنان، کسب حقوق برابر با مردان و دستیابی به حقوق انسانی خود که توسط مناسبات نابرابر سود و سرمایه و ارتجاع مذهبی باز تولیده شده است، منافع جریانات ناسیونالیست را نیز تامین کرده است. بی دلیل نیست که این نیروها در چنین روزی خفقان می گیرند و توان بکار بردن اسم 8 مارس روز جهانی زن را ندارند. حقوق برابر برای زن، در همان کنج خانه هم برای این دسته جات، محلی از اعراب ندارد. توهین، تحقیر و سرکوب زنان در طول تاریخ  موجودیت این جریانات تا به امروز بر در و دیوار دفاتر این احزاب نقش بسته است.

ناسیونالیسم جنبش و گرایشی بشدت ارتجاعی است که تاریخا دورانش بسر آمده است. امروز تنها به یمن قلدرمنشی مذهب و جریانات مذهبی است که در پوست قومی گری خزیده و دارد از قبل توحش نیروهای مذهبی و اسلامی و همچنین  موجودیت مناسبات سود و سرمایه تغذیه می کند.

 

“جمهوری انسانی“ و ” حکومت انسانی“ / مصاحبه ایسکرا با عبدل گلپریان

ایسکرا: وقتیکه بحث مربوط به شعار جمهوری انسانی و حکومت انسانی مطرح شد طیفی از چپ آنرا مغایر با تئوری مارکسیستی قلمداد کردند. هنوز هم در میان بقایای این چپ با تشر به آن برخورده می کنند. یا برای مثال برآشفتگی جریاناتی که خود را مارکسیست می دانند و در مورد طرح این شعار و ربط آن با رویدادهای جامعه  ایران، آنرا عدول از مارکسیسم می پندارند پاسخ شما به این گونه مواضع و دیدگاهها چیست؟

عبدل گلپریان: حزب کمونیست کارگری زیاد کفر گفته است. از حزب و قدرت سیاسی بگیرید تا حزب و جامعه یا حتی عنوان نام  کارگری اسم حزب در زمان تاسیس آن و تا این مورد اخیر. این سنت حزب ماست که کفر بگوید این مخالفت و مقاومتها پیشینه قدیمی تری دارد که وارد آن نمی شوم

شعار جمهوری انسانی و حکومت انسانی تئوری نیست تا در مغایرت با اصول مارکسیستی قرار بگیرد. صرفا یک شعار هم نیست همانگونه که جمهوری سوسیالیستی و حکومت کارگری شعارهای صرفی نبوده و نیستند. بلکه گویای خصلت مادی و عینی تغیر و تحولات اجتماعی وانقلابی امروز در جامعه ایران است که روند  این تحولات  آنرا روی میز ما گذاشت. ضرورت طرح چنین شعاری از دل اتفاقات اجتماعی در می آید نه از درون کتابها و دادن تئوری. وجه مشخصه " انسانی" سوسیالیسم هم از نظر اصول مارکسیستی و هم از نظر  تحولات اجتماعی هر دو، برای این چپ غریب، نا آشنا و غیر قابل درک است. حتی با همان کلمه "بشری" هم مشکل دارد و هنوز مفهوم واقعی و زمینی "انسان" و "بشر" برایش حل نشده باقی مانده است. مسئله تنها به این ختم نمی شود بلکه درک و نگاه  این چپ از کارگر، از انسان، از بشر از قدرت سیاسی از حکومت انسانی و الا آخر، درک و نگاهی یخ زده و غیر قابل دست کاری است.

می گویند "بیان اصطلاح "انسان" ابداع پوپولیستها است". یا " کلمه "بشر" جزو فرهنگ لغت بورژوازی است". یا اینکه عبارت انقلاب اجتماعی زیادی دنباله روانه است طبقاتی نیست چون وقتی می گویید اجتماعی  همه اقشار جامعه را مد نظر دارد. به اینها باید گفت این دیگر تقصیر ما نیست.  بلکه درد و مشکل چپی است که نمی تواند و قادر نیست خود را به روند اتفاقات اجتماعی هر روزه در خیابان مرتبط کند و به لحاظ نظری و تئوریک نیز مارکسیسم برایش در انجماد کامل قرار گرفته است و مادام که اینطور است، تحولات اجتماعی و انقلابی امروز را هم نباید درش دخل و تصرف کرد. برای این چپ دیالکتیک تاریخ، پدیده ای مطلق است نه متغیر. این مشکل چپی است که داعیه مارکسیست بودن دارد اما یخ بسته است.
"جمهوری انسانی برای حکومت انسانی" و انقلاب انسانی توضیح دهنده  "اساس سوسیالیسم انسان است" و بیان کننده مفهوم  سیاسی، اجتماعی و پراتیکی خواستگاها و آرمانهای انسانی است. برای چپ سنتی انقلاب اجتماعی طبقه کارگر قابل هضم نیست. طبقه کارگر، انسان و بشر برایش محلی از اعراب ندارد. این سنت در درون همین "چپ"، حتی طبقه کارگر بطور مکانیکی و خارج از فعل و انفعالات مادی و اجتماعی برایش قابل فهم است. گویا طبقه کارگر در یک بسته جداگانه پیچیده شده و در گوشه ای مجزا از طبقات و اقشار مختلف جامعه قرار گرفته است. این درک و این تصویر بشدت مکانیکی، دلبخواهی و ذهنی است. اگر بخواهم خلاصه کنم باید بگویم جمهوری انسانی تبلور و انعکاسی از سوسیالیسم خواهی جامعه و منطبق با خواست و مطالباتش است. رفاه، امنیت، عدالت، آزادی، حرمت و کرامت آنچیزهایی هستند که شایسته بشر و انسان امروز است. اگر قبول داریم که این مطالبات باید در جامعه متحقق شود بنابر این جمهوری انسانی  حکومتی برای پاسخ به  این آرزوها است.

ایسکرا: شما به جنبه های مربوط به بروز این شعار بر بستر تحولات اجتماعی در جامعه ایران اشاره کردید، چه تفاوتی با سوسیالیسم به معنای تاکنونی آن دارد؟ و یا مخالفتي که به این شعار هست و آنرا همه با هم می نامند یعنی تمام اقشار جامعه از هر قشر و طبقه ای و کمرنگ شدن موقعیت طبقه کارگر را از آن نتیجه می گیرند. در این مورد چه پاسخی دارید؟

عبدل گلپریان: جمهوری انسانی تفاوتی با حکومت سوسیالیستی به مفهوم  عام کلاسیک آن در آثار مارکس و لنین ندارد و همان است تازگی و ویژگی آن در دادن پاسخ روشن به تحولات اجتماعی در جامعه امروز ایران است. اما در تقابل با سوسیالیسم اروگاهی بلوک شرق سابق است و به همین خاطر است که ما با مقاومت چپی که زاده سوسیالیسم بورژوایی و غیر کارگری است روبرو هستیم. در دوران مارکس و در مقطع انقلاب اکتبر کمونیسم خود به تنهایی مفهومی اجتماعی، کارگری و انسانی برای رهایی جامعه داشت و برای گفتن سوسیالیسم یا کمونیسم نیازی به ردیف کردن صفاتی که در آن نهفته است نبود.اما چرا این همه صفات پایه ای نیازی به گفتن و دست نشان کردن نداشت به این خاطر که آن ایام هنوز آوار کمونیسم بورژوایی بر سرکمونیسم مارکس و انقلاب اکتبر به رهبری لنین فرو نریخته بود، برای اینکه در دوران مارکس که هنوز خود زنده بود، پاسخ تحولات پیش رو را با کاپیتال ودنیایی مقاله ودستنوشته داده بود، برای اینکه در آن تاریخ هنوز بورژوازی برای عقب راندن نظام و مناسبات کهنه فئودالی از نظر تاریخی مترقی محسوب میشد و نیازی به این نداشت که لباس کمونیسم و مارکسیسم را برای فریب توده ها و کشیدن شیره جان تولید کنندگان و کل جامعه بر تن کند و بلاخره برای اینکه متعاقب آن و بعد از انقلاب اکتبر، بورژوا ناسیونالیستهای روسیه با طرح اقتصادی مدل سرمایه داری دولتی هنوز انقلاب اکتبر را شکست نداده بودند،. انقلاب اکتبر که نقطه عطف تاریخی بسیار مهمی نه تنها در روسیه بلکه در تاریخ زندگی بشر در صد سال قبل بود، هنوز گنداب سرمایه داری دولتی تحت نام کمونیسم بر آن حاکم نشده بود. بیش از 70 سال طول کشید و در تمام این مدت با نام کمونیسم، سرمایه داری دولتی را به طبقه کارگر و میلیونها انسان قالب کردند. بلحاظ تبلیغی و حتی بیرون از مرزهای روسیه، بورژوازی جهانی هم با تمام توانش کوشید تا مدل اقتصادی و روبنای فکری این مدل را با نام سوسیالیسم و کمونیسم به افکار عمومی بقبولاند.
شعارجمهوری انسانی و حکومت انسانی در تمایز با تجربه سوسیالیسم بورژوایی  عملا می خواهد گرد و غبارسوسیالیسم تاکنونی بلوک شرق را که احزاب و نیروهای تاکنونی اش بویژه در ایران همچنان تحت تاثیر افق آن قرار داشته و دارند کنار بزند. چپ بی ربط به جامعه و انسان، با همان تصویر سنتی برگرفته از اردوگاه سوسیالیسم با سوخت و ساز خود مانع از شفافیت اهداف سوسیالیستی، کمونیستی و کارگری تئوری و پراتیک مارکس و لنین است. شیشه مات و غبار آلود تاریخ سوسیالیسم بورژوایی مدل شوروی سابق بینایی بر حقیقت را برای چنین چپی سد کرده است به این خاطر نمی تواند دریابد که جمهوری انسانی و حکومت انسانی یعنی همان انقلاب کارگری برای تحقق سوسیالیسم بروایت امروز. و انقلاب انسانی برای حکومت انسانی بنوعی ترجمان همان افق و انقلاب سوسیالیستی برای حکومت کارگری در همین امروز و در خیابانهاست. در یک جمله باید گفت که شعار جمهوری انسانی برای حکومت انسانی از این زاویه نقش پاک کردن آن شیشه مات و غبار آلودی را دارد که 70 سال با گرد و غبار سوسیالیسم بورژوایی طبقات دیگر تیره و تار شده بود و هنوز بر بخشی از جامعه سایه افکنده است کنار بزند. گرایش و درک چپ سنتی مدهوش در تاریخ سوسیالیسم بورژوایی ترجمان مادی و پراتیکی آن را در اوضاع سیاسی و انقلابی امروز نمی تواند دریابد مشکل از خودش است که اسیر شده و توان رهایی از آن سنت بورژوایی را ندارد.
جنبه دیگر جمهوری انسانی و انقلاب انسانی برای حکومت انسانی یعنی انقلاب و حکومت انسانی مورد نظر و پیش روی ما و به اعتبار جامعه ای که زندگی 99 درصد مردم زیر دست و پای حاکمیت سرمایه له شده است. جمهوری انسانی  حکومتی برای رهایی کل جامعه است. برای اين چپ که سنگ طبقه کارگر را به سینه می زنند باید بگویم که طبقه کارگر برایش طبقه ای اجتماعی نیست چرا که طبقه کارگر ربطی به اجتماع ندارد و کلمه اجتماع برایش همان وزن و بار همه با هم را در بر دارد. طبقه کارگر برای این چپ یعنی صنف، یعنی تعداد معینی کارگر زیر سقف کارخانه ای شبیه به گتو. طبقه کارگر در دیدگاه این چپ بطور مکانیکی در بسته ای پیچیده شده است. توده میلیونی مردمی که زندگیش تباه شده و حتی از آن دستمزدی هم که ماهها به کارگر درون کارخانه پرداخت نمیشود بی بهره است و زیر خط گرسنگی بسر می برد از نظر این چپ خورده بورژواها و اقشار غیر کارگری هستند چرا که در داخل یک کارخانه قرار ندارد و توده میلیونی که به خاک سیاه نشانده شده به دلایلی که اینها ردیف می کنند نباید  طبقه کارگر  آنها را برای انقلاب سوسیالیستی سازمان دهد و رهبری کند. برای همین چپ مریض و آلوده به سنتهای گذشته هرکسی آچار یا چکشی در محل کار در دست نداشته باشد را برسمیت نمی شناسد. بی دلیل نیست که با ابعاد انسانی سوسیالیسم مشکل دارد. چنین درکی را فقط قبایل و فرقه ها از معیارهای خود دارند. حتی بفرض اگر این توده میلیونی فقر زده هم نمی بود باز هم رسالت جمهوری انسانی و جمهوری سوسیالیستی تنها رهایی طبقه کارگر نیست. انقلاب انسانی با وجود فقر و بی وجود آن مسئله اش کل جامعه است. می خواهد سکان جامعه در دست نمایندگان شوراهای کارگری و برای هدایت کل جامعه باشد. چپ مریخی از فرط عشق کارگر گرایی ذهنی و کلیشه ای بجا مانده از سوسیالیسم کاذب اردوگاهی اش از نظر تئوری در مقابل حتی طبقه کارگر به معنای اخص کلمه بی وظیفه است به طبع این، با کارگر کارگر گفتن در قبال جنبش اجتماعی و انقلاب اجتماعی طبقه کارگر نیز منفعل است، آنرا اصلا برسمیت نمی شناسد و در مقابلش می ایستد با این توجیه که هر کس در کارخانه نبود خورده بورژوا است و استثمار شده گان را به افراد معینی زبر سقف کارخانه تقلیل می دهد. همانگونه که بورژوازی کارگر را می بیند آنها نیز با همان عینک به کارگر نگاه می کنند و برایش نسخه می پیچند.
بی مناسبت نیست مثالی بیاورم که بسیار روشن و گویا است چندی پیش اتفاقی در شهر سنندج افتاد که به اندازه دهها مقاله، سخنرانی و خواندن کتاب و رجوع به تاریخ می توانست برای چپی که ناتوان از درک این مسئله است آموزنده باشد. یک فعال کارگری هر روز در مسیر راهش شاهد یک بی خانمان بوده که شب و روز را در سرمای زیر صفر در گوشه خیابان بسر می برده است. به این وضع اعتراض می کند تا جاییکه ماموران اسلامی سرمایه او را به زندان انداختند که با دخالت اعتراضی بحق و بجای فعالین و تشکلهای کارگری ومردم او توانست از زندان آزاد شود.
احتیاجی نیست تا یک کمونیست دو آتشه باشید و از واکنش این فعال کارگری تمجید کنی. بی اطلاع ترین آدمها از سیاست و کمونیسم فقط بحکم اینکه ذره ای انصاف در وجودشان نهفته باشد و از موضع انسانی سوسیالیسم به حقایق این دنیای مادی نگاه کنند از عکس العمل بحق این فعال کارگری به شوق می آیند، حمایتش می کنند و از زندان آزادش می کنند. این همان جوهر انسانی شعارجمهوری انسانی برای حکومتی انسانی است. این یعنی همان  حزب کمونیستی که در انقلاب اکتبر می خواست کل جامعه را رها سازد، این عین سوسیالیسمی است که منصور حکمت می گوید اگر زیب هر انسان منصف و شرافتمندی را بکشی یک سوسیالیست از آن بیرون می زند. سوسیالیست بودن به این معنی نیست که چقدر کتاب خوانده  اید، به این معنی نیست چقدر از تئوری می دانید و چقدر مبارزه کرده اید و چقدر کارگر کارگر می کنید. چنین درکی همان درک کتابی و کلیشه ای چپی است که با ادبیات و آموزه های سوسیالیسم بلوک شرق سابق به مبارزه گرویده است. معنی آن بویژه آنجایی که به نقش حزب و رهبران کارگری مربوط می شود این است که صاحب کل جامعه باشی. تقصیر حمید تقوایی و حزب کمونیست کارگری نیست که با شعار جمهوری انسانی و حکومت انسانی دارد به تحولات پیش رو حی و حاضر و زنده جواب می دهد و به مصاف با بورژوازی و گنده کاریهای چندین دهه از مدل سوسیالیسم روسی برخاسته است،  بلکه مشکل و امراض در آثار مخرب و عوارض بجا مانده از سنتهای چپ شرق زده سنتی جریانات آغشته به آن است که  تا عمق استخوان این چپ رسوخ کرده است و قادر به دیدن این حقایق نیست.  در یک کلام باید بگویم که اگر انسانی بودن سوسیالیسم را از آن بگیرید چیزی از آن باقی نخواهد ماند.

ایسکرا: بارها این سئوال مطرح می شود که شما می گویید شعار انقلاب انسانی برای حکومت انسانی بنوعی ترجمان همان جمهوری سوسیالیستی و حکومت کارگری است چرا همین را بکار نمی برید؟ چه پاسخی برای این سئوال دارید؟

عبدل گلپریان: حزب بلحاظ نظری و تئوریک گنجینه ای از آثار و دستاوردهای عظیمی را برای انقلاب اجتماعی طبقه کارگر و برای رهایی کل جامعه از قید و بند سیستم سرمایه داری با خود دارد. قبلتر هم اشاره کردم این شعار از این منظر نیز دارد خلاء ناشی از آوار سوسیالیسم بورژوایی را هم پر می کند. اما حکمت کل این مسئله در توضیح آن در همین است که حزبی بیاید و بگوید سوسیالیسم خواهی من بعنوان حزب کمونیست کارگری، محکم و قوی سر جای خود دارد پراتیک میکند و در کنار آن نیز می کوشد تا هم به تغیر و تحولات اجتماعی و حی و حاضر جواب دهد و هم اینکه روایتهای دروغین طبقات دیگر را که تاریخا بر سر کمونیسم، مارکس و کارگر شیره مالیده است با زبان جمهوری انسانی برای حکومت انسانی به جامعه توضیح دهد و شائبه های تولید شده و متاثر از افق و افکار سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی طبقه حاکم در بلوک شرق سابق و کل تبلیغات بورژوازی جهانی را  از آن  بزداید.  انسانی نامیدن جمهوری سوسیالیستی عین سوسیالیسم مارکس است. "اساس سوسیالیسم انسان و باز گرداندن اختیار به انسان است". اگر کسانی با شعار جمهوری انسانی برای حکومت انسانی مشکل دارند، در وهله اول با اساس سوسیالیسم انسان است مشکل دارند.در دنیای واقعی هم نقدی بر آن تفکرات آلوده به سوسیالیسم بورژوایی و غیر کارگری بازمانده از بلوک اردوگاهی سابق شرق است.

ایسکرا: با توجه به نکاتی که اشاره کردید ما کماکان شاهد مقاومت این چپ در برابر هر موضوع و هر پدیده تازه ای بویژه در اوضاع بشدت متحول دنیای امروز و ایران هستیم. ریشه این مقاومت از جانب این چپ را در چه چیزی می توان توضیح داد؟.

عبدل گلپریان: سنت این چپ هم اکنون نیز از خود جان سختی نشان می دهد. این جان سختی ناشی از رسوخ همین باور در افکار، آرا و پراتیک آن نهفته است. مشکل این چپ این نیست گویا مسئله را درک نمی کند یا لج کرده و نمی خواهد درک کند. مشکل اساسی این است که بند ناف این نوع درک و تفکر همچنان به سنتهای چپی که با آن سنت زاده شده وصل است. قدمت 70 سال از خوراندن آن مدل اقتصادی، فکری و حتی فلسفی آن تحت نام کمونیسم و مارکس، این چپ را به فرقه تبدیل کرده است. در صحبتهای این چپ همیشه ما شاهد این درک و تفکر هستیم که مثلا می گوید: "مارکس این را نگفته است، لنین آن را نگفته و این را گفته و...". می خواهم بگویم که چنین چپی مارکس و لنین را به رهبران مذهبی تبدیل کرده است و بنابر این استنتاجات پرانیکی که از عالم این چپ استخراج می شود چیزی بجز انفعال، عدم دخالت و عدم حضور در سیر تحولات اجتماعی و غیره نیست. و نه تنها در مقابل تغیر و تحولات جدید دنیای امروز فاقد کمترین واکنش نسبت به آن است بلکه درست در مقابل آن می ایستد.
به همین سیاق، درک انسانی از انقلاب انسانی و از جمهوری انسانی برای این چپ به همین اندازه سخت و غیر قابل هضم است. از این بگزریم که مارکس، لنین و حکمت چقدر در مورد عبارت انسانی گفته و نوشته اند. تا جاییکه به آثارتئوریک- نظری، نقش و جایگاه این شخصیتها در پرداختن به امر سوسیالسیم و ربط مستقیم آن به انسان، انقلاب کارگری، انقلاب کمونیستی، انقلاب اجتماعی طبقه کارگر و غیره بر می گردد، همه اینها معنایی جز رهایی کل جامعه از قید و بند مناسبات ظالمانه و استثمارگرانه سرمایه نداشته است. چیزی که چپ سنت دار علاقه دارد تنها از این عبارات و کلمات به تکرار طوطی وار آن بسنده کند. این چپ را باید به حال خود گذاشت. روند تحولات انقلابی و اجتماعی که بسرعت برق دارد عبور می کند، این سنتها را بشدت حاشیه ای خواهد کرد

20 فوریه 2012


۱۳۹۰ بهمن ۲۶, چهارشنبه

نگاهی به کارنامه ”جبهه متحد کرد“

ناسیونالیستهای اصلاح طلب کرد که با نام "جبهه متحد کرد" شناخته می شوند کسانی هستند که  سالهاست در چهارچوب نظام و تعهد به قانون اساسی حکومت اسلامی دارند فعالیت می کنند، بعد از ظهور جریان دو خرداد بتدریج پا به عرصه وجود گذاشتند و فعالیت خود را با این نام که طیفی از اصلاح طلبان ناسیونالیست کرد را در خود جای داده است ، در سال 84 رسما  این جبهه را بوجود آوردند. به بیان دیگر این جبهه شاخه کردی اصلاح طلبان درون حکومت در چند شهر از مناطق غرب کشور است. این جبهه توسط تعدادی از افراد و شخصیتهای وفادار و متعهد به نظام جمهوری اسلامی که بقول آنان محور فعالیتشان تلاش برای اصلاحات در چهارچوب قانون اساسی است  تاسیس شد.
 تاریخ فعالیت رسمی و غیر رسمی اصلاح طلبان کرد و نقش آنان تا به امروز در درون و بیرون حکومت، ارائه تصویری کاذب، وعده های سرخرمنی و خاک پاشیدن در چشم مردم کردستان از رژیمی بوده که طی این 33 سال کل جامعه را به تباهی کشانیده است. افرادی از این جبهه طی دورهای پیشین بعنوان نماینده حکومت در مجلس اسلامی، نقش شان توهم پراکنی و عوامفریبی در شهرهای کردستان، بخش دیگری از کارنامه جبهه متحدکرد در پز اصلاحات بوده است. تا جاییکه به نقش و جایگاه این طیف از ناسیونالیستهای کرد در درون نظام مربوط است، آنها نیز همانند دیگر جریانات و نیروهای سیاسی و مقید، متعهد و وفادار به کلیت نظام جمهوری اسلامی و پایبندی شان به قانون اساسی، از داشتن موقعیت  و حضور در مجلس اسلامی برخوردار بوده اند و مختار بوده اند که برای رسیدن به اهداف خود در رکاب جمهوری اسلامی باشند.

اما وقتی به ادعاهای بیشرمانه آنها تحت عنوان " دفاع از خواست و مطالبات مردم کردستان" مربوط است باید ریاکاری این طیف را به مردم و جامعه کردستان بیشتر شناساند. از بدو حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی تا به امروز، مردم شهرهای کردستان هیچگاه این حکومت فاشیست و جنایتکار را برسمیت نشناخته و طی این سالها در اشکال مختلف در مقابل تعرض رژیم به مردم، در مقابل یورش نظامی، توپ باران و کشتار مردم، در مقابل اعدام، زندان و شکنجه و در یک کلام در برابر تباه نمودن زندگی شان کوتاه نیامده و مدام در تلاش برای بزیر کشیدن این رژیم مبارزه کرده اند. با توجه به چنین روندی از تاریخ مبارزاتی مردم  عده ای از ناسیونالیستهای کرد پیرو قوانین ضد انسانی حکومت در تشکلی بنام جبهه متحد کرد همیشه در تلاش بوده اند که با مشارکت در نهادهای ضد مردمی این رژیم تکیه گاهی برای بقای آن باشند. جبهه متحد ناسیونالیستهای کرد اگر از بدو موجودیت خود توانسته است رسالتی از خود نشان دهد، این رسالت تنها در کمک به بقای عمر این حکومت و شیره مالیدن بر سر مردم کردستان بوده است. به این اعتبار  تاریخچه و ماهیت چنین جریانی را باید هر چه بیشتر در مقابل چشم مردم قرار داد.
نمونه های زیر تنها بخش بسیار ناچیزی از فریبکاری آنان و چوب لای  چرخ گذاشتن حرکت مبارزاتی مردم علیه رژیم اسلامی  بوده است.

 این جبهه در یک ماه اخیر در اوج سرگردانی، بن بست و بی افقی اش تا کنون اقدام به صدور سه بیانیه متفاوت  و آشفته در ارتباط با مضحکه انتخاباتی دوره نهم مجلس کرده است. در بیانیه اول همچنان و به  روال  گذشته ، دعوت به شرکت در این نمایش را اعلام کرد:
 ”جبهه متحد کرد از مشارکت کاندیداهای شایسته، مدیر و پایبند به رسالت نمایندگی و مطالبات قانونی شهروندان استقبال کرده، نخبگان و فرهیختگان متعهد به حقوق و مطالبات مردم را به ثبت نام و اعلام کاندیداتوری دعوت می نماید“.

اصلاح طلبان جبهه متحد کرد چیزی بیش از این اراجیف را تا کنون تحویل مردم نداده اند. "کاندیدای شایسته، مدبر، پایبند به رسالت نمایندگی و خواست مطالبات در دایره قانون".
پیداست که چنین مختصاتی در ظرفیت همان قانونی که حکومت در قانون اساسی بیان کرده است تنها ویژه کسانی است که باید از فیلتر نهادهای نظام عبور کنند. این آقایان نیز بارها از این فیلتر عبور کرده و مورد تایید نظام هم واقع شده اند و کاندیداهایی مدبر و شایسته برای نظام و قانون اساسی بوده اند. سپس بعد از چند روز و بدنبال زمزمه رد صلاحیت شده های طیف های مختلف و تحریم از سوی مجاهدین انقلاب اسلامی، جبهه مشارکت و دیگر مهره های حامی نظام، در بیانیه دیگری مشارکت خود را منوط به شرط و شروط هایی کردند و اعلام نمودند که اگر این موازین قانونی در نظر گرفته نشود به صف تحریم کنندگان خواهند پیوست. بیانیه دوم:
"ارگانهای مختلف دولتی و حاکمیتی نیز مطابق قوانین رسمی کشور تحت هیچ شرایطی حق ندارند کسی را به دلیل شرکت کردن یا نکردن در انتخابات یا تحریم آن، تحت پیگرد قرار دهند". ( البته منظور این بیانیه در اینجا جبهه متحد کرد است)
در بیانیه دوم تنها نگرانی شان این است که اگر تاریخ مصرفشان تمام شده و برای شرکت در این بازی راهشان نمی دهند بنابر این در صورت عدم شرکت مبادا مورد تعقیب قرار گیرند. این تمنای جبهه متحد کرد از حکومتی است که سالهاست برای خوش خدمتی نسبت به آن در میان مردم  از هیچ گونه توهم پراکنی  کوتاهی نکرده است.

و بلاخره با این همه ناز و کرشمه از تعهد و پایبندی به قانون اساسی و فعالیت در چهارچوب نظام، در بیانیه سوم خود اعلام کرده اند که:
"تصمیم گیری در مورد نحوه مشارکت و یا عدم مشارکت در مورد انتخابات را به خود مردم واگذار نموده و لذا جبهه، برای انتخابات پیش رو کاندیدایی را معرفی نکرده و حمایت از هیچ کس را در دستور کار خود قرار نداده است."

این هم عاقبت  طیفی بنام جبهه متحد کرد است. روزی از مشارکت در بازی همیشگی شان برای حضور در مجلس بیانیه می دهند، روزی از انصراف و یا بعبارتی راه ندادنشان برای سهم خواهی می نویسند و عاقبت الامر در لایحه دیگری خجولانه در گوشه ای می خزند.انتشار بیانیه پشت بیانیه و صدور اطلاعیه از سوی این جبهه از ناسیونالیستهای کرد در درون حکومت نشاندهنده سردرگمی و آشفتگی و بن بست افق  این جبهه در شرایط و اوضاع سیاسی امروز در جامعه ایران و بویژه فضای اعتراضی و رادیکال در شهرهای کردستان علیه کلیت نظام جمهوری اسلامی است.
مردم این تحفه های آبروباخته و  شکست خورده درون نظام را خوب می شناسند. ریاکاری جبهه متحد کرد برایشان قابل روئیت است.  هویت و  بقاء این جبهه را اساسا با  طول عمر رژیم اسلامی تعریف می کنند . اینها با پیشینه ای از عوامفریبی، توهم پراکنی، دادن وعده های فریبکارانه انتخاباتی و کمک به سرپا نگه داشتن این حکومت در میان مردم شناخته شده  هستند.
 اصلاح طلبان کرد از مقطع ظهورشان تا به امروز، لنگرگاهی برای ادامه حیات حکومت اسلامی بوده اند. در دوره برو بیای دو خرداد امرشان خاک پاشید در چشم مردم، ایجاد توهم پراکنی و دادن تصویری از قابل اصلاح شدن حکومتی بغایت جنایتکار بوده است. اکنون که سراپای نظام با استیصال، آشفتگی  و بحران فزاینده سیاسی، اجتماعی و اقتصادی روبرو است و به طبع این اوضاع پروژه شکست خورده اصلاح طلبی هم مدتهاست  عمرش بسر رسیده است، یکی پس از دیگری در اوج درماندگی به چنین روزی افتاده اند. خشم، تنفر، انزجار و اعتراضات رو به افزایش عمومی مردم علیه حکومت را بو کشیده اند که چگونه جناحهای مختلف حاکمیت رادر این مسخره بازیهای انتخاباتی ودیگر مسایل حاد سیاسی و اجتماعی  بجان هم انداخته اند. عوارض  این بحران ها را هم در ورشکستگی و کور بودن افق خود لمس می کنند  منتها با صدور  اینگونه بیانیه ها می کوشند نقش و جایگاه خود را در  اوضاع فلاکتباری که سالیان سال حکومت به مردم تحمیل کرده است  درز بگیرند.
مضمون و محتوای بیانیه ها یشان گویای بی لیاقتی، درماندگی و بی کفایتی ادعاهای چندین ساله جبهه ناسیونالیستهای متحد کرد است. مردم خوب می دانند که اینها پاره تن نظام بوده اند. تردیدی در این هم نداشته اند که از پاره تن نظام و با ژست اصلاح طلبی هیچ آبی گرم نخواهد شد. سردرگمی  این طیف از ناسیونالیستهای کرد قبل از هر چیز نشاندهنده ریاکاری آنان در دادن تصویری گمراه کننده از یک رژیم بغایت ارتجاعی و ضد مردمی بوده است. امید و افق جبهه متحد کرد آرمان و آرزویی برای رسیدن به همان درجه از خواستهای خود در دایره مجوزهای رژیم اسلامی، تبعیت از قانون اساسی و برسمیت شناختن  حکومتی که از بدو موجودیت آن مورد تنفر و انزجار مردم در کردستان بوده است می باشد. در سال 88 جبهه متحد کرد نیز همچون دیگر جریانات حاشیه نظام از تعرض فضای انقلابی مردم به رژیم اسلامی در امان نماند و اوضاع سیاسی در آن دوره آنان را بیش از این حاشیه ای تر کرد. دوران عضویت این طیف در مجلس اسلامی و برای "اصلاح حکومت از درون" را باید دوره ای از شرکت و سهیم شدن آنان در کارنامه جنایت پیشگی رژیم اسلامی علیه مردم محسوب کرد. پرونده و عملکرد این طیف از ناسیونالیستهای کرد نیازمند بررسی جداگانه است که باید در فرصتهای دیکر مفصل بدان پرداخت.

خواست و مطالبات جریانات و نیروهای ناسیونالیست اپوزیسیون کرد بیرون از حکومت نیز چیزی فراتر از آرمان، افق و آروزهای به بن بست رسیده جبهه متحد کرد که طی این سالها در درون حاکمیت بدنبال آن  بوده است نیست. اینها چه با آویزان شدن به حاکمیت و شرکت در مجلس اسلامی و حضور بهم رسانیدن در دیگر نهادهای حکومت برای سهم خواهی و با شعار پوچ و توخالی اصلاحات و چه در پز اپوزیسیون با امید بستن به تهدیدات نظامی آمریکا علیه ایران، تاریخچه ای از بی کفایتی و بی افقی را تا کنون از خود به نمایش گذاشته و به ثبت رسانیده اند. مردم ستم دیده و آزادیخواه شهرهای کردستان طی بیش از سه دهه  در مصاف با حکومتی بوده اند که اصلاح طلبان جبهه متحد کرد زیر عبای سردمدارانش به پادویی مشغول بوده اند. بیانیه های آبروباخته و رسوای این جبهه در رابطه با نمایش انتخاباتی رژیم اسلامی، گویای ورشکستگی و استیصال این طیف از ناسیونالیستهای کرد و  ایستادگی آنان در مقابل خواست و مطالبات  مردم بوده است.
بن بست، بی کفایتی، کور بودن افق و بی ربطی تمام دسته جات مختلف، نیروها و احزاب و جریانات ناسیونالیست کرد به خواست و آرزوهای مدرن و انسانی مردم کردستان را می توان در سیمای کنونی احزاب ناسیونالیست و سرکوبگر کرد در حاکمیت کردستان عراق، در میان طیفهای به اصطلاح رفرم خواه، در میان احزاب و سازمانهای ناسیونالیست کرد و امید آنان در تحقق یک سناریوی سیاه مشاهده کرد. اما دوران قدر قدرتی  هر کدام از این دسته جات در کردستان به سر رسیده است. اکنون دیگر نوبت تحقق آمال و آرزوهای انسانی ما و مردم است.

14 فوریه 2012