۱۳۹۱ آذر ۶, دوشنبه

واکنشها به سمینار چشم انداز اتحاد نیروهای کمونیسم کارگری



سمینار رفیق حمید تقوایی در مورد نزدیکی و اتحاد نیروهای کمونیسم کارگری واکنشهایی را تا کنون در سطوح مختلف با خود به همراه داشته است. در صحبتها، دریافت ای مایلها و اظهار نظرات متفاوت از دور و نزدیک پیرامون این سمینار، خوشبختانه آنگونه که انتظار می رفت با استقبال روبرو بوده است. قابل توجه ترین و امیدوار کننده ترین این استقبالها در جامعه بازتاب یافته است. بی گمان روح و مضمون مباحث این سمینار در میان فعالین کارگری، فعالین سیاسی و مردم تشنه خلاصی از جمهوری اسلامی افق و دورنمای چنین اتحادی برای پایان دادن به فلاکت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و اینکه با حضور یک کمونیسم قدرتمند 30 سال دیگر سرشان شیره مالیده نخواهد شد به آنان امید و قدرت می بخشد. بجز این نوع از اظهار تمایل و سمپاتی به جهت گیری این سمینار، ناروشنیها، ابهامات و مخالفتهایی هر چند ضعیف نیز در خارج از کشورابراز شده است.
این نوشته به واکنشهای منفی در قبال این سمینار اشاره دارد.
مخالفتها دارای وجه اشتراکات عمومی تری هستند. دو وجه اشتراک را می توان در مخالفت با آن دید. یکم اینکه نفس برگزاری سمینار مثبت ارزیابی می شود که این خود قدمی به جلو است اما کافی نیست و دوم اینکه در ادامه این مثبت ارزیابی کردنها اظهار نظرات پیرامون مضمون و محتوای آن با اما و اگرهای جانبی و سطحی  روبرو می شود که در نهایت اصل صورت مسئله و رویکرد سمینار را حاشیه ای می کند.
مخالفین ضمن تائید اقدام به این سمینار از سوی حمید تقوایی، بلافاصله به  جنبه های سطحی موضوع نظیر مسایل مربوط به دوران انشعاب و از موضعی مخالف در ارزیابی از مواضع سیاسی و پراتیک حزب کمونیست کارگری در سالهای بعد از انشعاب  می پردازند و نتیجه می گیرند که تا حل و فصل مسایل گذشته اتحاد و نزدیکی نمیشود، زود است مگر اینکه تسویه حسابهای گذشته را روی میز گذاشت.
دوستان و رفقایی که با چنین تصویری از سمینار هنوز ناروشن هستند و یا در بدترین حالت با آن توافق ندارند، نقطه حرکتشان نه از سر جنبشهای اجتماعی و تغییر و تحولات امروز بلکه بر عکس نقطه حرکت آنان از سر مواضع فردی و فرقه گرایانه  است و با توضیحاتی نظری، ذهنی و ایدئولوژیک به مباحث مطرح در این سمینار می پردازند.
طی چند سال گذشته احزاب و نیروهای مدافع کمونیسم کارگری بر سر اتخاذ تاکتیکها، مواضع سیاسی، پراتیکی و همچنین علل اختلافات سیاسی که انشعاب را از خود بروز داد، هر کدام بطور روشن حرفهای خود را در مقالات، نوشته هایشان بیان کرده و به اندازه کافی نقدهای متقابل نیز صورت گرفته است. تمرکز بر سر این جنبه ها و جدل و مبارزه نظری پیرامون آن کاملا در مغایرت با مضمون و محتوای سمینار مورد نظر بعنوان یک رویکرد و یک ضرورت تاریخی در پاسخ به اوضاع سیاسی دنیای امروز است. چنین نگاه محدودی به افق این سمینار، بازگشتی به عقب و درغلطیدن در سنت چپ سازمانهایی است که نه از سر مصالح جنبش اجتماعی یا جنبش طبقه کارگر بلکه از سر موانع ذهنی، موضع نظری و ایدئولوژیکی به اوضاع اجتماعی و تحولات پیش رو می پردازند. پا گذاشتن در چنین عرصه و میدانی بدرد همه چیز می خورد بجز پاسخ دادن به نیاز تاریخی مقطع حاضر در تقویت و نیرومند کردن کمونیسم کارگری بعنوان آلترناتیو شرایط کنونی.
نکته دوم اینکه مخالفین این رویکرد وقتی در این سطح از مسئله یعنی از سر اینکه طی گذشت این چند سال از انشعاب مواضع سیاسی کدام یک از این نیروها درست یا نادرست بوده است طبعا  مواضع خود را بعنوان ملاک سنجش در پرداختن به مواضع سیاسی و پراتیکی حزب کمونیست کارگری و یا طرف مقابل قرار می دهند. غافل از اینکه حزب کمونیست کارگری نیز نظرات و نقدهای خود از دیگر جریانات و احزاب موسوم به کمونیسم کارگری را مکتوب کرده و در همان ایام اعلام کرده است. با چنین برخوردی از سوی مخالفین معلوم نیست که این مرجع بین المللی مارکسیستی کی وکجاست تا مو را از ماست بکشد. با فرض وجود چنین مرجعی نه تنها هیچ گونه حرکت رو به پیشی هم در بازرسی از اختلافات گذشته را با خود ندارد بلکه آب در هاون کوبیدن و رجعتی به گذشته است. در مقطع انشعابات همگان به وفور حرف خود را زدند و جامعه هم قضاوت خود را کرده است و اکنون هر یک در موقعیت  امروزمان قرار گرفته ایم. ارزیابی از درستی یا نادرستی مواصع را باید به جامعه سپرد ، نیازی به عقب گرد و صرف انرژی بی حاصل نیست. این نقدها صورت  گرفت و نتیجه آن خطها و سیاستهای متفاوت موقعیتهای اجتماعی متفاوتی است که امروز هر حزب و گروه و فعال کمونیسم کارگری پیدا کرده است. مساله ای که امروز باید بر آن تمرکز کرد نه این تفاوتها بلکه مواضع و وجوه سیاسی مشترکی است که امروز خیلی وسیع تر از مقطع انشعابات و یا حتی یک سال قبل است.
در مقطع تشکیل حزب کمونیست ایران در سالهای 61 و 62 در پروسه نزدیکی اتحاد مبارزان کمونیست و کومه له نه تنها این دو سازمان در تاکتیکها و مواضع سیاسی شباهتی به هم نداشتند بلکه در سطح بسیار پایه ای تری از هم دور بودند. کومه له یک جریان مائوئیستی بود و بخشی از این سازمان جامعه ایران را نیمه فئودال و نیمه مستعمره ارزیابی می کرد. پوپولیسم بخشی از هویت کومه له بود. اطلاعیه های آندوره کومه له با "هم میهنان مبارز" شروع می شد. اما با این اوصاف تلاشهای منصور حکمت و جریان سهند در پاسخ به یک نیاز تاریخی زمانه صورت گرفت. تفاوتها در هر سطوحی از مواضع، دیدگاهها و مهمتر از آن از نظر افق و جهانبینی مارکسیتسی مابین این دو سازمان فاصله زیادی با هم داشتند. اما همانطوریکه اشاره شد اهمیت دادن در پاسخ به یک نیاز واقعی، عینی و اجتماعی که هر کدام از این دو جریان را در قامت سازمانهایی در خدمت به آن شکل داده بود، بعد از طی پروسه معینی  با تشکیل  حزب کمونیست ایران در اشل دیگری این پاسخ و تحقق این هدف را ممکن ساخت. بعد از تشکیل حزب کمونیست ایران جمعها، افراد و سازمانهای کوچکتری که هیچگونه نزدیکی سیاسی، و پراتیکی با حزب کمونیست ایران نداشتند برای تقویت کمونیسم در ایران و در مصاف با دشمن طبقاتی سرمایه داری اسلامی به حزب کمونیست پیوستند. اکثریت چپ جامعه با این اتحاد و نزدیکی بدور حزب کمونیست حلقه زد، زندانیان سیاسی در زندانهای رژیم اسلامی قوت قلب گرفتند و کارگران و زحمتکشان احساس امید کردند.
برای من که از ابتدا تا به امروز با این تاریخ فعالیت سیاسی داشته ام  چنین مخالفتهایی یا در بهترین حالت چنین ابهامات و ناروشنیهای نظری و ایدئولوزیک و فرقه گرایانه ای بنظرم عقب تر از مقطع تشکیل حزب کمونیست ایران است. چرا که در آن دوران حداقل چنین نگرش محدود نگرانه ای از موقعیت فردی، سازمانی، ایدئولوژیک، اختلافات سیاسی و مهمتر از اینها تفاوت افق و استراتژی این دو جریان نتوانست مانع جدی از این اقدام تاریخی برای تشکیل حزب کمونیست ایران بوجود آورد.
اما امروز چه؟ حمید تقوایی نقطه اشتراکات بنیادی را در سمینار برشمرد. از یک دنیای بهتر گرفته تا حزب و قدرت سیاسی، حزب و جامعه، تفاوتهای ما و کوهی ازمتون نظری، سیاسی تئوریک و پایه ای تر کمونیسم کارگری که در تاریخ چپ و کمونیسم دنیای امروز چنین اندوخته مشترکی وجود نداشته است. در سطح دیگری به مواضع سیاسی حداقل یکسال اخیر جریانات موسوم به کمونیسم کارگری و شباهتهای آنها در برخورد به اوضاع سیاسی ایران، منطقه و جهان می توان اشاره کرد. یا تاریخ مشترک چندین ساله همین نیروها در کنار هم و بسیاری مولفه های دیگری از این دست همگی رشته های اتصال این نزدیکی در میان نیروهای کمونیسم کارگری است که یکصدم آن در مقطع تشکیل حزب کمونیست ایران وجود خارجی نداشت.
امیدوارم رویکرد سمینار حمید تقوایی که تلاشی  برای پاسخ به نیازهای یک مقطع تاریخی توسط کمونیسم در ایران است کمک کند که دوستان و رفقا بجای از سر زود بودن، نمیشود، زخمها زیاد است، به این گوشه و آن گوشه از عملکرد گذشته انتقاد داریم و با چسبیدن به جنبه های سطحی و غیره، بر روی اصل رویکرد و افق این سمینار و آینده آن معطوف شوند. صرف جمع شدن و یکی شدن فیزیکی این نیروها بطور در خود نیز پاسخگوی جهت گیری این سمینار نیست. پاسخ به نیاز ایندوره بسیار فراتر از هر گونه مواضع و اختلاف نطرات مربوط به گذشته است.
سمینار حمید تقوایی قبل از هر چیز می خواهد به اوضاع سیاسی و پر تحول دنیای امروز و پاسخ کمونیستهای کارگری به این اوضاع جواب دهد. امروز مقطع فروپاشی دیوار برلین نیست، یازده سپتامبر و دوره جنگ تروریستها هم نیست. مقطع کنونی هیچ شباهتی به دوران تشکیل حزب کمونیست ایران هم ندارد. با دوران انشعابات که بر بستر اختلافات سیاسی بوجود آمد نیز مربوط نیست. امروز دوران بحران و بن بست سرمایه جهانی، جنبش 99 درصدیها در مقیاس بین المللی، انقلابات در منطقه، تحولات جهانی، ازبه گل نشستن کشتی جمهوری اسلامی در داخل و خارج تا اعتراضات و موج نارضایتی مردم در داخل کشور و مهمتر از همه پشت سر گذاشتن حرکت انقلابی مردم در سال 88 و بسیاری فاکتورهای دیگر است که همگی نشان می دهد رفتن به مصاف با اوضاع فعلی نیازمند صفی قدرتمند از کمونیستهای کارگری است. دیدن چنین ضرورت و رویکردی بعنوان نقطه امید 99 درصد مردم و برای جنبش کارگری والاتر از اما و اگرهای مربوط به گذشته است. اختلافات سیاسی ای که در مقطع خود بحثها و نقدهای متقابل حول آن صورت گرفت اکنون دیگر به تاریخ پیوسته است. احزاب و سازمانهای بنام چپ و کمونیسم و مشخصا کمونیسم کارگری قرار بود ساخته شوند تا به این ضرورتها و نیازهای سیاسی، اجتماعی، تاریخی و طبقاتی در سطح کلان و ماکرو بویژه در مقاطع سرنوشت ساز جواب دهند.
رویکرد اتحاد و نزدیکی نیروهای کمونیسم کارگری یک سنت جدید در تاریخ چپ ایران در مقطع کنونی است. تحقق این هدف قبل از هر چیز بازتاب خود را در میان مردم، در میان جنبشهای اجتماعی و در میان طبقه کارگر خواهد داشت. تحقق این امر منجر به متشکل تر شدن جنبش اعتراضی و اجتماعی علیه حکومت اسلامی و کل نظم سرمایه در ایران خواهد بود. گام نهادن در این مسیر نقطه امید و آلترناتیویی قابل ملاحظه در آینده کل جامعه و طبقه کارگرخواهد بود. استقبال از این رویکرد و تلاش برای تحقق آن سبب خواهد شد که حکومتهایی از نوع بازرگان ها، مرسی ها، نیروهای ناسیونالیست پروغرب و قومی کوچکترین شانسی برای شیره مالیدن بر سر میلیونها مردم فقر زده و بستوه آمده در ایران را نداشته باشند. تحقق این امر سبب خواهد شد جنبش کارگری احساس قدرت کند و اعتصابات قدرتمند کارگری را در همراهی با حزب خود و برای برچیدن سیستم موجود با صلابت و موفقیت به پیش ببرد. ضرورت طرح بحث اتحاد و نزدیکی نیروهای کمونیسم کارگری ابتدا و بدوا در پاسخ به این نیازها موضوعیت دارد. پیدایش مارکسیسم، نقش و رسالت تاریخی کمونیسم کارگری حکمت قرار بود پاسخگوی چنین نیازهایی باشد. اگر کمونیسم کارگری نتواند به چنین نیازهای تاریخی زمانه جواب دهد و خود را بدان معطوف کند شانسی برای گرفتن قدرت سیاسی نخواهد داشت. در بطن چنین اوضاعی این تلاش حرکتی برای به ثمر رسانیدن اهداف بیش از سه دهه از کار و کوشش کمونیستهایی است که می توانند و قادر هستند کمونیسم را در ایران به پیروزی برسانند ومسیر تاریخ را به نفع طبقه کارگر و انسانیت تغییر دهند. نزدیکی و اتحاد جریانات موسوم به کمونیسم کارگری در قامت یک حزب قدرتمند اجتماعی می تواند و قادر است کمونیسم در ایران را به پیروزی برساند.
برای مارکسیتهای کمونیسم کارگری واژه "اتحاد" حلقه ای کلیدی در جهت تحقق اهداف سوسیالیستی جنبش کارگری است. "کارگران جهان متهد شوید" شعاری تعیین کننده و سرنوشت ساز است. اکنون این واژه دارد درب احزاب و نیروهای کمونیسم کارگری را می زند. گام نهادن در جهت تحکیم و نزدیکی اتحاد نیروهای کمونیسم کارگری انتخابی سیاسی و تاریخی است شرایط و اوضاع امروز را باید دید و تشخیص داد. جنبشهای اجتماعی و در راس آنها جنبش کارگری از جریان کمونیسم کارگری انتظار دارد تا آلترناتیو قدرتمندی در پاسخ به شرایط و اوضاع موجود باشد. 
سمینار حمید تقوایی برای نزدیکی و اتحاد نیروهای کمونیسم کارگری گویای پوست انداختن جریان کمونیسم کارگری است. آنچه که طرح این موضوع را لازم و ضروری کرده است همانا پاسخ به اوضاع و تحولات کنونی بیرون از ما است. بدون شک این رویکرد مدافعان پروپا قرص خود را در جنبش کارگری، در میان جنبشهای اجتماعی و همچنین کادرها و فعالین روشن بین و با سابقه نیروهای موسوم به کمونیسم کارگری وبرای تقویت و تحقق این رویکرد پیدا خواهد کرد.
26 نوامبر 2012

۱۳۹۱ آبان ۳۰, سه‌شنبه

تجمع علیه اعدام در سنندج




روز یکشنبه ۲۸ آبان ماه خانواده  های ۱۰جوان محکوم به اعدام در سنندج در مقابل استانداری تجمع کرده و خواهان لغو احکام اعدام فرزندان خود شدند. بارها اعتراض و تجمع خانواده های محکوم به اعدام با پشتیبانی و حمایت مردم سنندج توانسه اند مانع از اجرای احکام اعدام شوند.
رژیم اسلامی از ابتدای ظهورش تا به امروز با اعدام، زندان، شکنجه و سرکوب خود را سرپا نگه داشته است. با دست زدن به قتل و کشتار هر روزه  می خواهد فضای رعب و وحشت را ایجاد کند اما این کشتارها قبل از هر چیز نشاندهنده وحشت سران رژیم از سرازیر شدن میلیونها مردم خشمگین و ناراضی از شرایط مرگباری است که به کل جامعه تحمیل کرده است. تاریخ حاکمیت رژیم اسلامی تنها با اعدام، قتل، شکنجه، فقر و فلاکت مردم قابل بازگو کردن است. اعمال جنایتکارانه حکومت اسلامی در بیش از این سه دهه نیز نه تنها نتوانسته است مردم را ساکت کند بلکه امروز جنبش عظیمی در سراسر ایران علیه اعدام شکل گرفته که با حضور گسترده خود در خیابانها می تواند بساط آدمکشان اسلامی حاکم بر ایران را درهم بپیچد. کشتار زندانیان و قطع دست "مجرمین"، سنکسار و شلاق قادر نبوده و نخواهد بود که مردم معترض و بستوه آمده را به عقب براند. در ماههای اخیر موج وسیع اعدامها در سراسر کشور از سویی و از سوی دیگر سربه نیست کردن فعالین سیاسی و اجتماعی، موجی از انزجار و تنفر را در میان مردم دامن زده است. گرفتن جان انسانها و زندانیان دربند به جایی رسیده است که آمرین و عاملین این جنایت پیشگی را به تناقض گویی، دروغ و هزیان انداخته است. گسترش موج اعدامها توسط حکومت اسلامی ناشی از گسترش ترس و وحشت رژیم از آغاز مجدد اعتراضات میلیونی مردم در خیابانها است.
خبر انتقال ده زندانی از کردستان برای اجرای احکام آدمکشی حکومت، مردم و خانواده محکومین به اعدام را به مقابل ستاد خبری وزارت اطلاعات و استانداری سنندج کشانید. روز یکشنبه حضور مردم و خانواده محکومین به اعدام در مقابل نهادهای رژیم در سنندج تا همین سطح نشان داد که با حضور و اعتراض ما مردم به  توحش آدمکشان اسلامی، آنها قادر نخواهند بود براحتی طناب و چوبه های دار را برپا کنند.
تا همینجا که جلادان اسلامی روز یکشنبه از گرفتن جان این ده نفر ناتوان شدند یک موفقیت برای جنبش اعتراضی مردم علیه اعدام است اما هنوز کافی نیست. باید اعتراض علیه این احکام ضد انسانی را گسترش داد.
تجارب مردم در شهرهای کردستان و بویژه در سنندج نشان داده است که با حضور گسترده در مقابل بیدادگاهها و در مقابل مراکز آدم کشی رژیم اسلامی و در اعتراض به قاتلان و بانیان فقر و فلاکت مردم، سبب می شود که آنان از ترس اعتراضات وسیع و هزاران نفره مردم ناچار به عقب نشینی شوند. این تجمعات می تواند وسیع و گسترده تر از این تا لغو احکام قرون وسطایی اعدام ادامه داشته باشد. مردم مبارز سنندج می توانند و باید در حمایت از خانواده محکومین به اعدام و در اعتراض به موج وسیع اعدامها در مقابل نهادهای رژیم دست به اعتراض بزنند. جنبش علیه اعدام نه تنها در شهرهای کردستان بلکه در سراسر کشور قادر خواهد بود که با حضور قدرتمند خود مانع از کشتار زندانیان محکوم به اعدام توسط حکومت آدمکش اسلامی شود. این همه جنایت و افزایش موج جدید اعدامها گویای  پایان عمر این رژیم است..

20/ 11/ 2012

۱۳۹۱ آبان ۱۶, سه‌شنبه

در حمایت از خواست و مطالبات برحق مردم کردستان ترکیه

بیش از 50 روز است که زندانیان سیاسی از اهالی مناطق کرد نشین، بطور همزمان و هماهنگ در هفت زندان ترکیه دست به اعتصاب غذا زده اند. تعداد زندانیان اعتصابی نزدیک به 750 نفر گزارش شده است. بنا به گزارشات منتشر شده تظاهراتهای هزاران نفر در حمایت از زندانیان اعتصاب کننده درشهرهای کردستان ترکیه برپا شده است. شهرهای وان، حکاری، باتمان و دیاربکر مراکز عمده این تظاهراتها بودند. نیروهای سرکوبگر حکومت ترکیه در این شهرها و در مقابل زندانها بحالت آماده باش در مقابل مردم معترض صف آرايي کردند. مدارس و مغازه ها تعطیل شدند. خواستهاي مردم معترض کردستان ترکیه "آزادی زندانیان سیاسی، خواندن و نوشتن به زبان مادری، خواست برخورداری از حقوق مساوی شهروندی٬ آزادي عبدالله اوجلان  و هچنین آزادیهای سیاسی و اجتماعی اعلام شده است.

تعداد زيادي از فعالين سياسي مخالف دولت ترکيه و بسیاری از نویسندگان و روزنامه نگاران زندانی در زندانهای ترکیه اسیر هستند. تا کنون مقامات دولت ترکیه در مقابل خواستهای مردم و اعتصاب غذای زندانیان سیاسی لاقیدانه ظاهر شده اند. طیب اردغان نخست وزیر ترکیه گفته است: "اجازه نخواهیم داد فردی در اثر اعتصاب غذا بمیرد و در صورت لزوم مداخله پزشکی انجام خواهد شد". وجود زندانیان سیاسی در زندانهای ترکیه پدیده تازه ای نیست و تاریخی طولانی دارد که  قبل از هر چیز گویای نقض حقوق انسانی و سرکوب  فعالیت سیاسی در این کشور است. نخست وزیر ترکیه  و دولت او سالها است که خواستهای مردم کردستان ترکیه را نه تنها نادیده گرفته و به آن توجهی نشان نداده اند٬ بلکه با زندانی کردن فعالین سیاسی وابسته به احزاب و نیروهای سیاسی و همچنین سرکوبی تظاهراتهای برحق مردم، کشتار مخالفين و تبعیض، کوشیده اند همچنان به نقض آشکار حقوق انسانی و اجتماعی مردم کردستان ادامه دهند.

سنتا و ناچارا اعتصاب غذا در میان زندانیان سیاسی ابزاری برای اعتراض به اسارت زندانی در زندان است. این را حکومتها، دولتها و عوامل سرکوب به زندانیان تحمیل کرده و می کنند. اما از نظر ما اين شکل از اعتراض شیوه مناسبی برای ادامه مبارزه نیست. چرا که در نتیجه اعتصاب غذا توان جسمی، فکری و روحی زندانی تحلیل می رود و حکومت نیز در مقابل جان و زندگی زندانی خود را مسئول نمی داند. همچناکه اعتراضات اخير در کردستان ترکيه نشان داد٬ هزاران و میلیونها انسانی که در بیرون از زندان هستند می توانند و باید برای آزادی زندانیان سیاسی دست به اعتراض، تجمع و مبارزه برای رهایی آنان از زندان بزنند.
برخورداری مردم شهرهای کردستان ترکیه از ابتدائی ترین حقوق خود حق مسلم و بی چون چرای اين مردم است.
مردم کردستان حق دارند به زبان مادری خود بنویسند، درس بخوانند و تکلم کنند. حق بی چون چرای آنان است که بعنوان شهروندان برابر و متساوی الحقوق محسوب شوند و حق دارند که برای آزادی عزیزانشان از زندانهای حکومت ترکیه که بخاطر ابراز نظر و بخاطر عقاید و باورهایشان زندانی شده اند دست به اعتراض عمومی بزنند. نباید هیچ انسانی تحت هیچ عنوانی بخاطر افکار، عقاید و باورهای سیاسی خود در زندان باشد. خواستهای زندانیان اعتصابی برای رهایی از زندان باید متحقق شود. خواست و مطالبات مردم مبنی بر برخورداری از حقوق شهروندی برابر، رفع تبعیض و هر گونه نابرابری  باید مورد حمایت وسیع قرار بگیرد. افکار عمومی در منطقه و در سطح بین المللی  می تواند و باید  سیاست و عملکرد دولت ترکیه در نقض حقوق شهروندان اين کشور را افشا کند. دولت ترکیه را بايد به خاطر نقض حقوق انساني مردم و مشخصا مردم کردستان محکوم کرد.
مردم مبارز و آزادیخواه شهرهای کردستان ترکیه سالیان طولانی مورد بیشترین لطمات و صدمات، جانی، مالی و روحی قرار گرفته اند. دولت و نظام حاکم بر ترکيه تاريخا مخالفين خود را زنداني و شکنجه کرده است و با اعمال سياست تبعیض و نابرابری عليه شهروندان در کردستان حقوق اين مردم را ناديده گرفته است.
مردم مبارز شهر و روستاهای کردستان ترکیه باید ضمن پافشاری برای تحقق خواست و مطالبات برحق خویش، هوشیار باشند که حرکت اعتراضی آنان بازیچه دست احزاب و نیروهای ناسیونالیست کرد قرار نگیرد. گسترش حرکت توده ای مردم در ابعاد میلیونی در شهرهای کردستان ترکیه و پای فشردن بر تحقق خواستهایشان سياست و سنتي بر خلاف سنت احزاب ناسيوناليستي است و بايد اين سنت مبارزاتي را تقويت کرد.
پایان دادن به مشقت و درد چندین ساله مردم در کردستان ترکیه تنها از طریق پایان دادن به تبعیض و نابرابری و برسمیت شناسی حقوق برابر، متساوی الحقوق و شهروندی آنان از سوی دولت ترکیه میسر است. حمایت مردم در سراسر ترکیه، مردم آزادیخواه و برابری طلب و افکار عمومی بین المللی از خواست و مطالبات آنان گامی موثر و کار ساز در نزدیک شدن به خواستهای انسانی و برحق آنان است.
6 /11 / 2012

۱۳۹۱ آبان ۲, سه‌شنبه

سخنی با فعالین در محلات



شرایط بشدت مشقت باری از سوی حکومت اسلامی به مردم تحمیل شده است که غیر قابل توصیف است. فقر و فقر هر چه بیشتر هر روز و هر ثانیه دامنگیر بخشهای مختلف مردم می شود. اوضاع فلاکتبار کنونی غیر قابل بازگشت به روز قبل از آن است. دستمزدهای زیر خط فقر، عدم پرداخت دستمزدهای چندغازی که ماهها بدست مزدبگیران هم نمی رسد، مردم را به زیر خط گرسنگی کشانیده است. وضعیت دهشتناکی را که حکومت اسلامی سرمایه برای مردم تنگدست فراهم کرده است که موقعیت انفجارآمیزی را در کل جامعه بوجود آورده است. میزان فقر مطلق هم اکنون بین 25 تا 32 درصد است و هر ماه و هر سال این رقم سیر صعودی می پیماید. آمار واقعی قطعا بیشتر از این رقم است و این یعنی رفتن بسوی یک فاجعه انسانی در کشوری که بر دنیای از ثروت، منابع و معادن طبیعی قرار گرفته است. اوضاع درناک کنونی زندگی مردم غیر قابل دوام است. در روزها و هفته های آینده می توان شاهد اعتراضات وسیع و توده ای مردم علیه این فلاکت بی حد و حصر بود. اوضاع اقتصادی در معرض فروپاشی قرار دارد. علاوه بر تحریمهای اقتصادی، دزدان میلیاردر، سران حکومت و آیت الله های چپاولگر بانیان فلاکتی هستند که بر مردم حاکم شده است.
در این میان و از هم اکنون برای دخالت کارساز و موثر در اعتراضات توده ای در مقابل وضع موجود، فعالین در محلات نقش تعیین کننده ای در سمت و سو دادن و سازماندهی اعتراضات و نارضایتی های مردم بر عهده دارند. همانگونه که فعالین جنبش کارگری نقش تعیین کننده ای در متشکل کردن و رهبری اعتراض، تجمع و مبارزات کارگری دارند، فعالین محلات نیز همین نقش را در متحد و متشکل کردن اعتراضات و نارضایتی های  توده ای مردم در محلات بر عهده دارند. دهها درد و معظل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، دامنگیر مردم شده است. نباید به انتظار  رخ داد عملی خشم فرو خفته مردم نشست. از هم اکنون آمادگی و تدارک و سازماندهی خشم و اعتراض مردم  امر فعالین در محلات است.
فعالین سرشناس و چهره های با اتوریته و صاحب نفوذ در محلات وظیفه خطیر و بسیار مهمی در محلات بر عهده دارند. حول نپرداختن قبضهای آب، برق و گاز، امتناع از پرداخت کرایه اتوبوس، عدم پرداحت دیگرهزینه ها و خدمات دولتی که باید به رایگان در اختیار مردم باشد، موضوعاتی هستند که فعالین در محلات می توانند و باید کل یک محله و دیگر محلات شهر را متحدانه و متشکل در عدم پرداخت  هزینه های باج خواهانه و در مقابل اجحافات حکومت و نهادهای مربوط به آن سازمان دهند. بر در و دیوار تمام محلات شعار عدم پرداخت این هزینه های کمر شکن و ویرانگر  را می توان  برای همگان قابل روئیت کرد.
مسئله شعار نویسی و انتخاب شعارهای رادیکال برای نوشتن بر در و دیوار و همچنین سر دادن آن در اعتراضات توده ای مردم را باید از قبل مد نظر داشت. شعار نویسی در همه جا علیه وضعیت اقتصادی و اجتماعی فلاکت بار کنونی می تواند امری تعطیل ناپذیر در هر جا و هر مکانی باشد.ارتباط مستمر فعالین با همدیگر، شور و مشورت و همچنین تماس و ارتباط مداوم با ساکنین محلات از جمله اقداماتی است که مردم در محلات آنرا از فعالین انتظار  دارند.
شرایط و موقعیت بسیار حساس و مهمی را پیش رو داریم. فعالین محلات در بوته آزمایش تعیین کننده ای برای متحد و متشکل کردن مردم و سازماندهی اعتراضات و نارضایتی های توده ای قرار دارند. تماس و ارتباط پیگیرانه فعالین محلات با همدیگر، در دستور گذاشتن طرح و برنامه روشن و کار شده، ارتباط و تماس روزمره با ساکنین محل و دخالت مستمر پیرامون معظلات روزمره آنان، امر دائمی فعالین در محلات است.
فراهم نمودن این امکان که در صدد تدارک مجامع عمومی در محلات شد باز هم یکی دیگر از وظایف فعالین در محلات است.
فعالین محلات بافندگان زنجیره ارتباطات ساکنین محلات در سطح هر شهری هستند. بر بستر فلاکت اقتصادی و اجتماعی تحمیل شده کنونی می توان اعتراضات عمومی و توده ای مردم را سازمان داد و به پیش برد. 
 23 اکتبر 2012

۱۳۹۱ مهر ۱۰, دوشنبه

بنی صدر و پوتین های ارتش



بنی صدر اولین رئیس جمهور حکومت تازه بقدرت رسیده  اسلامی طی این سالها تلاش زیادی کرده است که بگوید فرمانی را که او خطاب به ارتش و سپاه مبنی بر اینکه، "از این لحظه ارتش حق ندارد پوتین از پای درآورد مگر آنکه آن خطه را از وجود این یاغی ها پاک کند"، صادر کرده بود، برای سرکوبی مردم کردستان نبوده است بلکه منظورش "یاغی" های آن خطه بوده است که سه نفر اولاد پیغمبر را کشته بودند. متن سخنرانی بنی صدر که در روزنامه اطلاعات پنجشنبه 14 فروردین ماه 1359 چاپ شده بود چنین است:
 
"درآذربایجان غربی کسانیکه یاغی گری پیشه کرده و عده ای را به گروگان گرفته اند از جمله فرماندار خوی دیروز در کمیسیون امنیت ملی این مسئله گفته شد و آنها سه روحانی فرزند پیغمبر را کشته اند و 6 نظامی را. تهدید کرده اند که اگر تا 24 ساعت پادگانهای ژاندارمری را منحل نکنید و چون عده ای از آنها نیز گرفتار شده اند، گفته اند اگر گروگانهای ما را رها نکنید ما گروگانهای شما را خواهیم کشت. در آنجا گفته شد که مبادله انجام بگیرد من مخالف بودم و مخالفم کسانیکه در خدمت جمهوری اسلامی قبول خدمت می کنند شهادت قدم اول آنهاست و باید آماده شهادت باشند. اگر رئیس جمهوری شما را هم به گروگان بگیرند شما حق ندارید تسلیم منطق دشمن بشوید بنابر این اگر آنها تهدید خود را اجرا کردند " انالله و اناالیه راجعون" ما آن گروگانها را شهید ملت تلقی می کنیم. اما از این لحظه ارتش حق ندارد پوتین از پای درآورد مگر آنکه آن خطه را از وجود این یاغی ها پاک کند".

بنی صدر در زمان دولت موقت در تیرماه 58 معاون وزارت اقتصاد و دارایی بود در آبان ماه 58 عضو شورای انقلاب و در پنجم بهمن ماه 58 رئیس جمهور شد یک ماه بعد از انتخاب به رئیس جمهورشدنش توسط خمینی به ریاست شورای انقلاب نیز منصوب شد.
بنی صدر این فرمان را در 14 فروردین ماه 1359 و زمانی صادر کرد که دوماه و ده روز از رئیس جمهور شدنش گذشته بود و هنگامیکه  جنگ 24 روزه شهر سنندج در فروردین ماه 59 با فرمان خمینی و بنی صدر برای کشتار مردم کردستان بوقوع پیوست ایشان 55 روز بود که در مقام رئیس جمهوری قرار داشت. توجیه بنی صدر برای کم رنگ جلو دادن  فرمان تاریخی اش این است که می گوید فرمان او برای کشتار مردم کردستان نبوده بلکه اشاره او به یک گروه" یاغی" که سه نفر از فرزندان پیغمبر را کشته بودند و چند نفری را هم در گروگان داشتند  بوده است.
سیاست سرکوبگرانه، خمینی، بنی صدر و سران کنونی رژیم جمهوری اسلامی در برخورد به مخالفین، مردم کردستان و مردمی که این رژیم را وصله ناجوری به تن جامعه ایران دانسته و می دانند، چه در دوران بقدرت رسیدنشان و چه امروز، با القابی نظیر"یاغی"، "ضد انقلاب"، "عامل بیگانه"، "اشرارومهاجمین"، "عوامل پالیزبان"،"جاسوسان حکومت بعث" و غیره مورد خطاب قرار گرفته اند. کیست نداند که ابوالحسن بنی صدر یکی از مهره های موثر حکومت اسلامی  در سرکوب مردم کردستان بود. ایشان بارها در مصاحبه های مختلف، مبارزه برحق مردم کردستان در تداوم انقلاب ایران را با القاب و عناوین فوق مورد تهاجم قرارداده است. همان اسامی، "یاغیها"، "ضد انقلاب ها"، "عاملان بیگانه"، "اشرار و مهاجمین“،"عوامل پالیزبان"،"جاسوسان حکومت بعث" و غیره، کسانی نبودند بجز مردم مبارز و سازمانهای سیاسی مسلح آنان که حاضر نبودند حکومت اسلامی دست پخت خمینی و جناب بنی صدر را بپذیرند. بنی صدر  قبل از قرار گرفتنش در پست ریاست جمهوری، بارها بعنوان عضو هیئت دولت موقت برای مذاکره با "یاغی ها" به کردستان و مشخصا به سنندج اعزام شده بود. ایشان خوب بخاطر دارند زمانیکه در بالکن اداره کشاورزی سنندج قصد سخنرانی داشت، از طرف هزاران نفر از مردم یا بقول ایشان "یاغی" های حاضر در میدان اقبال سنندج هو شد و مورد تمسخر آنان قرار گرفت تا جائیکه ایشان  ناچار شد صحنه بالکن را ترک کند.
تا قبل از فرمان بنی صدر که گفته بود،"ارتش حق ندارد پوتین از پای درآورد مگر آنکه آن خطه را از وجود این یاغی ها پاک کند"، حکومت تازه بقدرت رسیده اسلامی در جنگ نوروز خونین سنندج ( درفروردین 58 ) ، در اعدامهای دسته جمعی پاوه، مریوان، سنندج، سقز، بوکان و مهاباد و سپس در جنگ 24 روزه سنندج، مردم و سازمانهای سیاسی را با همین اسامی: "یاغی ها"، ”اشرار و مهاجمین و "ضدانقلاب"، صدها نفر از جوانان را به جوخه اعدام سپردند.  خمینی در 28 مرداد 58 با گفتن اینکه "اشرار و مهاجمین" در سنندج زنان و مردان را در مسجد به گروگان گرفته اند فرمان کشتار مردم کردستان را صادر کرد. فرمان کشتار مردم کردستان را در پیام  زیر از خمینی با فرمان بنی صدر مقایسه کنید.

(پیام خمینی به روسای ستاد ارتش، ژاندار مری و سپاه پاسداران)
بسم اله الرحمن الرحیم 
"به رئیس کل ستاد ارتش و رئیس کل ژاندار مری اسلامی و رئیس پاسداران اکیدا دستور میدهم که به نیروهای اعزامی به منطقه کردستان دستور دهند که اشرار و مهاجمین را که در حال فرار هستند تعقیب نمایند و آنان را دستگیر نموده و با فوریت به محاکم صالحه تسلیم و تمام مرزهای منطقه را سریعتر ببندید که اشرار به خارج نگریزند و اکیدا دستور می دهم که سران اشرار را با کمال قدرت دستگیر نموده و تسلیم نمایند. اهمال در این امر تخلف از وظیفه و مورد موخذه شدید خواهد شد.
"مرداد 1358 روح الله الموسوی الخمینی"

”اشرار و مهاجمین“ از سوی خمینی همان اسم رمزی بود که بنی صدر نیز برای توجیه در فرمان کشتار مردم تحت عنوان "یاغی" خطاب به مردم کردستان آنرا بکار می برد.
مردم شهرهای کردستان و سراسر ایران جنایت پیشگی جنایت کارانی چون خمینی، خلخالی، بنی صدر و دیگر قاتلان مردم را که امروز در راس حکومت  هستند، از ابتدا تا به امروز بخوبی بیاد دارند . نیازی نیست که امروز  دفتر بنی صدر اطلاعیه صادر کند و همدستی اش را با سران آدم کش حکومت اسلامی و در بالا ترین پست کلیدی رژیم  ماست مالی کند. "یاغیان" مورد اشاره بنی صدر عنوانی بود که از سوی هر دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی به مردم و مخالفین حکومت اطلاق می شد. ”یاغیان ” کسانی نبودند بجز مردمی که با فرمان خمینی و بنی صدر زندگی، خانه و کاشانه شان با خاک یکسان شد و بسیاری از زنان کودکان، از پیر و جوان را با توپ و خمپاره لت و پار کردند.
بنی صدر که دورانی عضو شورای انقلاب بود در محل کانون فرهنگیان در اجتماع هزاران نفر از مردم ارومیه گفت:
"اگر کسی پیام صلح ما را نپذیرد پیام ما شمشیر و جنگ است".
 از ابتدای بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی و تا زمانیکه بنی صدر در رکاب خمینی و خلخالی شمشیر می زد، نزدیک به یکسال و نیم بتناوب شهرها و روستاهای کردستان با توپ و خمپاره مورد آماج حملات وحشیانه و ضد انسانی لشکریان رژیم اسلامی قرار داشت. اگر در سالهای 58 و 59 امکانات رسانه ای و میدیای اجتماعی همچون امروز وجود داشت، کشتاری که حکومت اسلامی در بخاک و خون کشیدن مردم و ویران کردن شهر ها و روستهای کردستان بدان دست زد قابل مقایسه با آنچه که امروز در سوریه شاهد آن هستیم بود.
بنی صدر در توجیه اینکه گویا با چند نفر“یاغی“ روبرو بوده است نمی تواند و نخواهد توانست از زیر بار مسئولیت خود در قبال کشتاری که در شهر و روستاهای کردستان با فرمان او و خمینی صورت گرفت شانه خالی کند. خمینی، بنی صدر و دولت موقتشان آنجائیکه  زورشان به قدرت مردم نمی رسید هیئت مذاکره کننده روانه کردستان می کردند و زمانی هم که نقشه  سرکوب و خفه کردن صدای آزادیخواهانه مردم برای تداوم انقلاب را  طراحی می کردند، همان مردم،"یاعی، اشرار، و ضدانقلاب" لقب می گرفتند. این توجیهات آبروباخته نوع اسلامی جناب بنی صدر تنها می تواند مهر تاییدی باشد بر آنچه که بر سر مردم کردستان  آوردند.
ایشان برای سه نفر روحانی مرتجع و از گور برخاسته فرزند پیغمبر، که فتوای قتل و کشتار مردم را صادر می کردند با توجیهاتی تحت عنوان "پاک کردن یاغی های آن خطه" فرمان کشتار علیه مردم کردستان صادر می کرد. بازمانده های فرزندان همان پیغمبر که با کمک و همکاری جناب بنی صدر بقدرت رسیدند بیش از سه دهه است  جامعه ای را به تباهی کشانیده و تا کنون بیش از صد هزار انسان را از دم تیغ گذرانده اند.
جناب بنی صدر که زمانی در اوج قدرت زبان درازی  می کرد  و در حمایت از فرزندان پیغمبر فرمان کشتار مردم  را صادر می نمود، امروز  نیز همچنان خود را محق میداند بگوید که در دفاع از کیان اسلام و برای جلوگیری از تجزیه کشور تحت لوای سرکوبی چند نفر“یاغی“ باید فرمان کشتار مردم کردستان را صادر می کرد.
 بی گمان بعد از بزیر کشیدن حکومت اسلامی و محاکمه علنی و عادلانه سران جنایتکار این رژیم، بنی صدر نیز باید عادلانه و علنی محاکمه شود و در قبال جنایاتی که در دوران مسئولیت او و فرمانهایش رخ داد پاسخگو باشد.
1 اکتبر 2012

۱۳۹۱ مهر ۷, جمعه

ادعای بی مایه، پاسخی به رعد سلیم



 نوشته کوتاهی از رعد سلیم تحت عنوان "جعل منصور حکمت ممنوع" منتشر شده است که در آن ایشان مدعی  شده است که مطلبی با عنوان "بیانیه برای مذهب زدائی از جامعه!" ( مصوب کنگره چهارم حزب کمونیست کارگری در دسامبر 2003) را حزب کمونیست کارگری بنام منصور حکمت "جعل" کرده است. برای اطلاع رعد سلیم و کسانیکه در بی بضاعتی از آوردن قافیه در رنج بسر می برند باید بگویم ، مطالب ترجمه شده دیگری از منصور حکمت درسایت "الحوار المتمدن"وجود دارد که اسامی کسانیکه این نوشته ها از منصور حکمت را به عربی ترجمه کرده اند قید شده است. کسیکه اندکی با حروف زبان فارسی، کردی و عربی آشنایی داشته باشد می تواند دریابد که در پایین این ترجمه به زبان عربی این توضیح آمده است:

مترجم من الفارسيةِ إلى الإنجليزيةِ من قبل فاريبورز بويا. ترجمه الى العربية عصام شكري. ان النص أعلاه هو مستند استئصآل الدين من المجتمع والتي تم اقرارهِ في المؤتمر الرابع للحزب الشيوعي العمالي الايراني في ديسمبر/كانون الأول 2003.
ترجمه فارسی متن فوق چنین است:

ترجمه از فارسی به انگلیسی از فریبرز پویا، ترجمه عربی عصام شکری. متن فوق  "بیانیه برای مذهب زدائی از جامعه!" مصوب کنگره چهارم حزب کمونیست کارگری در دسامبر 2003 است.
رعد سلیم نمی خواهد و نخواسته است حقیقت را جویا شود بلکه با چشم بسته و با حمله به حزب کمونیست کارگری به قلم چرخانی در هوا علیه حککا پرداخته است. این "مدافعان" منصور حکمت حتی اندکی هم به خود زحمت نمی دهند که بجای ادعا و اتهام زنی لحظاتی وقت خود را در دست یابی به یک حقیقت ساده سپری کنند. مشکل رعد سلیم و حزب ایشان نه منصور حکمت است و نه "جعل منصور حکمت " چرا که سیاست و عملکرد حزب مطبوع او سالهاست که با خط جعلی و شکست خورده کورش مدرسی تحت نام حکمت مشغول است، بلکه مشکل ایشان تنفر و انزجار از حزب کمونیست کارگری ایران است وگرنه بسیاری از کادرهای حزب ایشان در کنگره چهارم حککا در دسامبر 2003 حضور داشتند اما گویا هنگام تصویب "بیانیه برای مذهب زدائی از جامعه!" سرگرم امر دیگری بودند.
28 سپتامبر 2012







۱۳۹۱ شهریور ۱۵, چهارشنبه

فشار چپ و دست و پا زدنهای راست!

در حاشیه توافقنامه حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان زحمتکشان
 
اخیرا حزب دمکرات کردستان ایران جناح هجری و سازمان زحمتکشان مهتدی بعد از برگزاری چندین جلسه مشترک بلاخره در نهایت متن توافقنامه ای را برای همکاری با همدیگر به امضا رسانیده اند. این توافق نامه ضمن توضیح مقدماتی اولیه در رابطه با اوضاع و احوال منطقه، به مبانی ساختار فدرالیسم پرداخته و برای دست یابی به آن، وظایف و اقداماتی را که این دو جریان  قبل از سرنگونی جمهوری اسلامی باید در دستور کار خود قرار دهند را دست نشان کرده است.  ضرورت و نیازی که این دو جریان را در شرایط و اوضاع و احوال امروز ناچار به امضای چنین توافقنامه ای کرده است را قبل از هر چیز باید بر بستر تحولات اخیر در منطقه مورد بررسی قرار داد. انقلابات در خاورمیانه و شمال آفریقا، سرنگونی دیکتاتورهای مادام العمر و تلاش و تقلاهای آمریکا و دول غربی برای سرهم بندی کردن نیروها و جریانات باند سیاهی و قالب کردن چنین دسته جاتی در پوشش همراهی با انقلاب و ساختارهای ضد انقلابی  بعنوان آلترناتیو و برای مهار این انقلابات ، احزاب و نیروهای ناسیونالیست و قوم پرست کرد را نیز یکبار دیگر به تکاپو انداخته است. 
 
ابتدا نگاهی به فرمولبندیهای مندرج در این توافقنامه بیاندازیم. اساس و جوهر این توافقنامه همانگونه که این دو جریان روی آن تاکید گذاشته اند عبارت است از:" فدرالیسم ملی- جغرافیایی به عنوان شعار اصلی و برنامه‏ سیاسی برای حل مسئله‏ ستم ملی در کردستان".  که با مفاهیم و عبارات زیر آنرا تزئین کرده اند.
 
"باور داشتن به اینکه بدون سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، تحقق دمکراسی و حقوق ملی ملیت‏های ایران ممکن نیست،/ اعتقاد به انتخابات آزاد توسط مردم کردستان،/ باور به نظام سیاسی آینده ایران که  سیستمی سکولار، دمکراتیک و فدرال باشد،/ جدایی نهاد دین از دولت،/ باور به حاکمیت آینده کردستان و قانون اساسی کشور بر پایه‏ی اصول دمکراسی،/ منشور جهانی حقوق بشر و حقوق سیاسی و ملی کردستان،/ باور به برابری کامل حقوق زنان با مردان در تمام زمینه‏های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی،/ باور به دفاع از آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی مطبوعات، آزادی تأسیس سازمان‏های سیاسی، آزادی بنیان نهادن سازمان‏های مدنی و صنفی همچون کارگران، زنان، دانشجویان، جوانان و معلمان،/ و بلاخره باور به فدرالیسم ملی- جغرافیایی به عنوان شعار اصلی و برنامه‏ سیاسی برای حل مسئله‏ی ستم ملی در کردستان".
 
 نکات فوق، رنگ و لعاب و دکوراسیونی برای تزئین بخشیدن به خواست اصلی در توافقنامه یعنی: "فدرالیسم ملی- جغرافیایی به عنوان شعار اصلی و برنامه‏ سیاسی برای حل مسئله‏ ستم ملی در کردستان"است.  
 
قبلترهم این دو حزب در دوره تهدیدات و حمله نظامی بوش به ایران همین تلاشها را یکی بعد از دیگری پشت سر گذاشتند. با مقامات سطح پایین دولت آمریکا ملاقات و گفتگو کردند بلکه بتوانند در صورت حمله نظامی آمریکا به ایران بعنوان نیروهای پیاده نظام ارتش آمریکا از کوههای کردستان وارد شهرها شده و حاکمیت خود بر مردم را بر قرار کنند اما این مسئله اتفاق نیافتاد و این شانس نصیب شان نشد. اوضاع و شرایط امروز اما بسیار متفاوت تر از آن دوره است. امروز دوره انقلابات است. مردم مستقیما خود وارد میدان شده اند. حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان زحمتکشان هم این اوضاع انقلابی را بو کشیده اند. فشار چپ در جامعه و روند اوضاع انقلابی را حس و مجبورشان کرده است که لباس پر زرق و برقی را بعنوان چاشنی فدرالیسم و ایجاد تفرقه قومی به تن کنند.
 
دو دهه قبل به یمن حمله نظامی آمریکا به عراق احزاب ناسیونالیست کرد ( طالبانی و بارزانی ) به قدرت رسیدند. نزديک شدن به پایان عمر حکومت بشار اسد نیز امکانی فراهم کرده است که از هم اکنون جریانات مختلف ناسیونایست کرد در کردستان سوریه در غیاب احزاب و نیروهای چپ و رادیکال، سر گرم مستحکم کردن موقعیت خود برای اعمال حاکمیت بر مردم در کردستان سوریه هستند. با سقوط کامل رژیم بشار اسد، جمهوری اسلامی نیز در نوبت بزیر کشیده شدن قرار خواهد گرفت. آینده این تحولات در رابطه با جمهوری اسلامی و به چپ چرخیدن جامعه ، حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان زحمتکشان را واداشته است تا بتوانند از هم اکنون با آرایش لازم و با ارائه دادن  چهره "دمکراسي طلب" در چهار چوب سياستهاي غرب نظیر آنچه که در این توافقنامه ردیف کرده اند، آمریکا و غرب را متوجه ژست تازه خود کنند.
 
نگاهی به ادعاهای این توافقنامه
بیانیه این دو جریان می گوید: "بر این باورند که بدون سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، تحقق دمکراسی و حقوق ملی ملیت‏های ایران، به ویژه ملت کرد تحقق نخواهد یافت". بیش از سه دهه است که حزب دمکرات کردستان ایران بر این باور بوده است که با وجود رژیم اسلامی تحقق خواستهایش عملی و ممکن بوده است. اینکه امروز به این باور رسیده است که با بودن رژیم اسلامی تحقق آنها غیر ممکن شده است برخلاف سیاست و عملکرد تاکنونی این حزب است. تاریخچه و کارنامه سیاسی فکری و عملی (حدکا) تا به امروز خلاف این را نشان می دهد. اسناد و نوشته های حزب دمکرات را اگر از ابتدای سر کار آمدن جمهوری اسلامی مبنا قراردهیم، مطالبه دمکراسی و خودمختاري مورد نظر این حزب که هیچ ربطی به خواست و مطالبات و منافع مردم کردستان و مردم منتسب به ملیتهای دیگر در ایران ندارد، حزب دمکرات را برای تحقق آن در چهارچوب نظام اسلامی به رشادتهای زیادی واداشت. تا جائیکه به حزب دمکرات کردستان ایران بر می گردد، از روزی که حکومت اسلامی بقدرت رسید است این حزب بر این باور بوده که می تواند در چهارچوب نظام اسلامی به اهداف خود برسد. از مقطع بقدرت رسیدن رژیم اسلامی پایه ای ترین سیاست برای حزب دمکرات، تلاش برای پیدا کردن جایی برای خود در نظام اسلامی بوده است. تقلاهای قاسملو از سالهای 57 و 58  به این سو و تا روزی که سر خود را در راه این سیاست بر باد داد٬ بخاطر این باور بود که گویا می تواند با بودن جمهوری اسلامی خود را به نان و نوایی برساند و سهمی از قدرت و کدخدامنشی بر مردم کردستان را نصیب خود کند.
 
 به همین خاطر برای برسمیت شناسی جمهوری اسلامی خمینی را بعنوان رهبر انقلاب اسلامی پذیرفت. برای خمینی پیام لبیک فرستاد. قاسملو و دیگر رهبران این حزب پنهاني و دور از چشم مردم تماس و دیدارهای مختلفی با خمینی و نمایندگان جمهوری اسلامی سازمان دادند و ادامه این سیاست در دوره های بعد از آن نیز تا بدانجا کش داده شد که برای تحقق خواست و آرزوی دیرینه این حزب، رهبر بعدی آن (شرفکندی) نیز فدای این سیاست شد. سیاستی که باور داشت با وجود رژیم جمهوری اسلامی می تواند جایگاهی برای این حزب با شعار "خودمختاری برای کردستان و دمکراسی برای ایران"، جمهوری اسلامی را به قناعت برساند.
 
اما اینکه امروز و با صدور چنین بیانیه ای تحقق خواستهایش با بودن رژیم جمهوری اسلامی غیر ممکن شده است را باید در این جستجو کرد که اکنون بوی انقلاب و فشار چپ را حس کرده اند باورشان به شکل ارتجاعی تری تغییر کرده است و با شعار فدرالیسم ملی- جغرافیایی جلو آمده اند. ما بارها گفته و نوشته ایم که برخلاف جریانات ناسیونالیست و قوم پرست که  تحقق فدرالیسم ملی را بعنوان راه حل ستم ملی و مسئله کرد علم می کنند، فدرالیسم این احزاب طرحی برای ابدی کردن ستم ملی و مسئله کرد است. با و يا بدون جمهوری اسلامی معنای این طرح یعنی تقسیم بندی مردم منتسب به ملیتهای مختلف در محدوده های جغرافیایی معین. در جامعه ای که همبستگی، انسانیت، درد مشترک و دهها وجه اشتراکی پایه ای مشغله کل جامعه و میلیونها مردم ستمدیده در ایران است. احزاب و نیروهایی نظیر حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان زحمتکشان ميخواهند با ارائه چنین طرح و توافقنامه هایی این همبستگی و این همسرنوشتی انسانی مردم را با خلق کردن نفرت، دشمنی قومی  تفرقه ملی و غیره جایگزین  کنند.
 
تا جائیکه به مسئله کرد در کردستان ایران مربوط است ما بارها این را گفته، نوشته و خاطرنشان کرده ایم، این مردم کردستان هستند که می توانند و باید در یک رفراندم آزاد در مورد جدایی یا ماندن بعنوان شهروندان متساوی الحقوق در چهارچوب ایران تصمیم بگیرند.تنها چنین تصمیمی مشروعیت دارد. از نظر ما منافع طبقه کارگر و همسرنوشتی انسانی حکم می کند که مردم کردستان در شرايط کنوني به جدایی رای ندهند اما اگر مردم رای به جدایی دادند باید آنرا برسمیت شناخت. اهداف حزب دمکرات کردستان و سازمان زحمتکشان بر بستر مسئله کرد و ستم ملی نه برای حل آن بلکه چانه زنی برای حاکمیت بر کردستان است. از نظر مردم کردستان هر گونه معامله توسط جریانات ناسیونالیست و فدرالچی فاقد هر گونه مشروعیتی است.
 
 ناکامیهای تاریخی حزب دمکرات از یک سو و از سوی دیگر تلاشهای بی ثمر سازمان زحمتکشان برای مصالحه و سازش با بخشي از جمهوري اسلامي و با پا درمیانی ناسیونالیستهای حاکم بر کردستان عراق و سپس تلاش برای جلب همکاری با موسوی و کروبی هم به جایی نرسید. امروز اوضاع و شرایط انقلابی در منطقه، رشد و تقویت چپ در جامعه، این دو جریان را واداشته است که اینبار با شعار فدرالیسم برای ملیتهای ایران و تقسیم بندی قومی و ملی، نه تنها در کردستان بلکه با پهن کردن این افق برای جریانات ناسیونالیست قومی در مناطق دیگری از ایران به میدان بیایند و تراژدی دهشتناکی از نوع فاجعه یوگسلاوی را خلق کنند. فاجعه ای که بعد از گذشت سالها هنوز آثار دردناک آن در خاطره انسانهای شریف، آزادیخواه و در حافظه بشریت متمدن و مدرن دنیای امروز بعنوان یک فاجعه انسانی ماندگار شده است.
 
 ادعای جدایی دین از دولت و"باور این دو حزب به سکولاریسم" زیادی مضحک و خنده دار است. برای حزب دمکرات کردستان ایران که بنیاد و پایه های آن بر باورهای مذهبی و ارتجاعی  مالکان، ملاها، فئودالها و شیوخ منطقه بنا شده است، زیادی نچسب است. زيرا تاریخ فعالیت حزب دمکرات با مذهب عجین شده است. برنامه های رادیویی این حزب از بدو پیدایش تا به امروز با آیات قرآن آغاز و همراه بوده است. در همین چند سال اخیر حزب دمکرات کردستان ایران برای ایجاد سازمان و انجمن ملاها در کردستان که بتواند در نزد اصلاح طلبان و نمایندگان محلی آنها مقبولیتی جهت تحقق باورهای ارتجاعی این حزب پیدا کند موفق به ساختن باندهای مرتجع مذهبی در کردستان نشد و مورد ریشخند و تمسخر مردم آزادیخواه، برابری طلب و ضد مذهب درشهرهای کردستان قرارگرفت. تاریخ ظهور و تشکیل این حزب با باورهای مذهبی بنیاد گذاشته شده که همگی در تاروپود این حزب تنیده شده است. سازمان زحمتکشان نیز از زبان سخنگوی خود عبدالله مهتدی در مصاحبه ای که روز 18 مه 2012 از تلویزیون العربیه پخش شد با ابراز نگرانی از اینکه به مذهب اهل تسنن توجه نمی شود  اظهار داشت که: "حتی یک مسجد برای اهل سنت در تهران پایتخت ایران وجود ندارد". این جریانات با چنین علاقه وافری به مذهب است که از سکولاریسم دم می زنند. معلوم نیست این دو جریان که بارقه های مذهبی آنها در بالا اشاره شد چگونه یکشبه در این توافقنامه به جدایی دین از دولت و باور به سکولاریسم رسیده اند!؟.  دکوراسیون جدایی دین از دولت و ادعای سکولار بودن این دو جریان طرفدار مذهب در این توافقنامه، ساختن لنگرگاهی برای بزک کردن فدرالیسم قومی شان است.
 
 سازمان زحمتکشان مهتدی بعنوان یک جریان قوم پرست، زاده دوران بحرانی و تهدیدات جنگی است. این سازمان ، تکاپوی زیادی برای قرار گرفتن در پناه سیاستهای بوش برای حمله و تهدید نظامی به ایران برای کسب موقعیتی به این تهدیدات دل بسته بود اما شانسی  بدست نیاورد. در جولان بود که بعنوان یکی از نیروهای باند سیاهی در تحقق یک سناریوی سیاه در منطقه به ایفای نقش بپردازد. همین رسالت را مهتدی در مصاحبه اش در رابطه با توضیحاتی پیرامون این توافقنامه بیان کرده است و می گوید: "در صورت بروز جنگ سازمان او در کنار جمهوری اسلامی نخواهد بود". این را طی هر دوره ای از تهدیدات جنگی آمریکا علیه ایران این جریان قومی و مدافع فدرالیسم اعلام کرده است که جزو نیروهای پیاده نظام ارتش آمریکا خواهد بود. گرفتن پز سکولار در این توافقنامه نمی تواند ضدیت این دو جریان در تقابل با یک جامعه سکولار را پرده پوشی کند. ناسیونالیسم قومی، افق و باورش به سازمان ملاها، به داشتن مسجد اهل سنت در تهران، به پخش اذان در تریبونهایش که بخش جدایی ناپذیری از باور و عملکرد این دو جریان است، تماما علیه سکولاریسم به معنای واقعی کلمه است.
 
 دمکراسی خواهی بیانیه هم در مقابل خواست و مطالبات امروز مردم کردستان بیش از حد عقب مانده است. در حالی این توافقنامه با ژست دمکراسی خواهی وارد گود شده است که دمکراسی های بورژوایی غربی و امتحان پس داده در میادین شهرهای اروپایی مورد تعرض جنبشهای رادیکال اجتماعی قرار گرفته که توجيه کننده به وضع موجود است. حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان زحمتکشان ناچار شده اند که برای دست یافتن به فدرالیسم و ایجاد تفرقه قومی به نعش بر زمین افتاده دمکراسی خواهی بورژوايي پناه ببرند. فدرالیسم و تقسیم قومی که سرلوحه افق و اهداف این دو جریان است، خواستی بشدت مخرب علیه جامعه و مردم منتسب به ملیتهای دیگر است. پیشینه حزب دمکرات در سرکوب هر آنچه که نامی از آزادی بیان را بر خود دارد برای مردم کردستان و همه احزاب و نیروهای سیاسی، واقعیتی آشکار و ثبت شده است. اعضای سازمان پیکار در کردستان بخاطر دفاع از آزادی بیان بدستور رهبران این حزب بقتل رسیدند. حزب دمکرات کردستان ایران در کوبیدن و خفه کردن صدای آزادی های سیاسی سه سال تمام جنگ تمام عیاری را به مردم کردستان و کومه له تحمیل کرد که همانوقت توسط نیروی چپ جامعه سر جای خود نشانده شد.
 
 حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان زحمتکشان کوشیده اند فدرالیسم و طرح تفرقه قومی خود را با بعاریه گرفتن کلمات و عباراتی چون:"سکولاریسم، برابری زن و مرد، آزادی مطبوعات، جدایی دین از دولت و غیره"، آذین بندی کرده و خود را بعنوان نماینده خود خوانده مردم کردستان فرض گرفته اند بلکه بتوانند گنجشک خود را به نرخ قناری قالب کنند. غافل از اینکه در هیچ کجای کردستان کسی برای احقاق حق فدرالیسم بلند نشده است. سازمان زحمتکشان عبداله مهتدی پیش از متوصل شدن به سکولاریسم و برابری زن و مرد، در صف یکی از قطبهای تروریستی جای داشت و سرگرم ساخت و پاخت برای پیدا کردن جایی برای خود در معادلات احتمالی حمله نظامی آمریکا به ایران بود.
 
حامیان این دو حزب در کردستان عراق 20 سال است که در خفه کردن هر گونه صدای آزادیخواهانه و حق طلبانه ای جامعه را به فساد و فقر و خفقان کشانیده اند. کارنامه و عملکرد احزاب ناسیونالیست عشیره ای طالبانی و بارزانی و همسویی و هم پیمانی آنها با احزاب و سازمانهای اسلامی در کردستان عراق برای مردم کردستان ایران نا آشنا نیست. قتل و ترور روزنامه نگاران در کردستان عراق، ترور رهبران کارگری و فعالین کمونیست، ترور و کشتن زنان، فقر و فساد حاکم و حمله مسلحانه با تمام تجهیزات نظامی به مردم معترض، بخشی از عملکرد احزاب و نیروهای ناسیونالیست عشیره ای حاکم بر کردستان عراق بوده است. ناسیونالیستهای حاکم بر کردستان عراق 20 سال است با اسم سکولاریسم، دمکراسی خواهی و غیره دمار از روزگار مردم را درآورده اند.
 
اما چرا حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان زحمکتکشان به تلاش و تقلا برای صدور این نوع توافقنامه ها افتاده اند؟ این دو سازمان انقلاب مردم برای انداختن رژیم اسلامی را بو کشیده اند. بشار اسد دارد مرخص می شود، در کردستان سوریه بعلت عدم حضور نیروهای سیاسی چپ و کمونیست و مدافعین راستین حق طلبی مردم، جریانات ناسیونالیست کنترل اوضاع را بدست گرفته اند. حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان مهتدی از هم اکنون در تقلا برای چاره جویی هستند. در تدارک آماده سازی خود در پیشگاه دولت آمریکا و دول غربی هستند. آمریکا و دولتهای غربی در رابطه با اوضاع ملتهب جامعه ایران که در آستانه انقلابی عظیم و سرنوشت ساز قرار دارد، در تلاش برای بهم بافتن احزاب و نیروهایی که قابلیت مهار انقلاب مردم و خون پاشیدن به آن را داشته باشند، دارند کاندید می گیرند. شرایط عضویت برای ایجاد تفرقه و خون پاشیدن به انقلاب مردم در پرتو سیاستهای آمریکا و غرب، گام نهادن احزابی از این نوع با صدورچنین توافقنامه هایی است که این دو جریان از هم اکنون و بر بستر اوضاع جدید و برای مهار انقلاب دارند از خود نشان می دهند.
 
حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان زحمتکشان باید خوب بدانند که کردستان ایران جای این نوع لگد پراکنی ها نیست. نه تنها در شهرهای کردستان  بلکه حتی در دهات نیز مردم به این جریانات اجازه نخواهند داد که با چنین طرح و بیانیه هایی جامعه را بسوی قوم گرایی و قهقرا ببرند. تلاش این گونه توافقنامه ها برای عقب کشاندن اوضاع و شرایطی است که با بروز اولین بارقه های انقلابی آن، مردم کل بساط جمهوري اسلامي و جريانات مذهبي و ارتجاعي را جمع خواهند کرد.
 
چپ در جامعه کردستان بشدت قوی است. کارگر و تشکلهای کارگری حرف اول را می زنند. زنان و جوانان زندگی مردم کردستان عراق را زیر سایه حاکمان ناسیونالیست و مدعی سکولاریسم دیده اند. دنیا عوض شده است مردم تشنه آزادی و رفاه هستند. مردم خواهان همزیستی در کنار هم بعنوان شهروندان متساوی الحقوق هستند. حرکت زمان و تحولات دنیای امروز، موج چپ و آزادی خواهی، جنبش 99 درصدیها، خواست رفاه، کرامت و حرمت انسان دارد در مسیری گام بر می دارد که انسانیت را از زیر آوارخرافت مذهبی و تعفن ناسیونالیسم و تفرقه ملی بیرون بکشد. مطالبه یک زندگی انسانی با معیارهای جهانشمول مدتهاست که آغاز شده است. انقلابات ایندوره مهرخواست و مطالبه  حرمت و کرامت انسانی را بر خود دارد. رشد و تقویت این خواستها در انقلاب پیش رو در ایران که انقلابی انسانی است برای تحقق خواست و مطالبات انسانی کل شهروندان جامعه است. انقلاب پیش رو میدان یکه تازی جریانات و نیروهای باند سیاهی و باد زدن تفرقه قومی را از این نیروها خواهد گرفت. آنچه که این تکاپو و تقلاها را به این دو جریان تحمیل کرده است فشار اوضاع و شرایط انقلابی، چپ و رادیکال موجود است. دوران و تاریخ مصرف این نوع  طرحها و توافقنامه ها سالهاست که سپری شده و در مقایسه با روند اوضاع امروز بسیار عقب است. اولین موج و حرکت بنیان کن انقلابی مردم این طرحهای ارتجاعی و از تاریخ بجا مانده را حاشیه ای تر خواهد کرد.
3 سپتامبر 2012 
 
 

۱۳۹۱ مرداد ۲۹, یکشنبه

زلزله آذربایجان و جلوه های دخالت مردم در اداره امور جامعه


در حالیکه سالهاست مردم و کارگران با فقر و فلاکت تحمیل شده بر زندگیشان گذران می کنند، درحالیکه روزبروز هزینه مایحتاج مردم سیر صعودی طی می کند و رمقی برای خرید ابتدایی ترین نیازمندیهای زندگی نمانده است، در حالیکه سفره های خالی کارگران و مردم ستمدیده توسط حکومت اسلامی سرمایه هر روز خالی و خالی تر می شود، در حالیکه ماهها حقوق های معوقه پرداخت نمی شود، در حالیکه هزاران نفر از عزیزان مردم در میان بخشهای مختلف جامعه در زندانهای جنایتکاران اسلامی سرمایه زیر شکنجه و اعدام هستند و بلاخره در حالیکه زندگی میلیونها انسان زیر خط گرسنگی به تباهی کشیده شده است، این انسانهای خوب و شرافتمند، از کارگر و دانشجو گرفته تا زن خانه دار، تا کارمند و پرستار و تا کودکان، همگی یکدست به یاری مردم زلزله زده در آذربایجان شرقی شتافتند. مرزهای ملی، مذهبی، قومی و اراجیف ناسیونالیستی را مردم لگد مال کردند و برای کمک و همیاری از جنوب و شمال از شرق و غرب کشور با پرچم انسانیت به کمک هم نوعان خود شتافتند. هیچ حسی بجز انسانیت قادر نبوده و نخواهد شد که اینچنین شورانگیز از خود عکس العمل نشان دهد. این تلاشهای انسانی در تاریخ مبارزات مردم و در رابطه با واقعه دردناک زلزله آذربایجان ثبت خواهد شد. اقدامات مردم در چهار گوشه کشور انسانی بود برای اینکه مردم نشان دادند که فریاد رسی هست و انسانیت زنده است. برای زلزله زدگان غمگین شدند، اشک ریختند و عملا این را در مقابل چشم جهانیان از خود نشان دادند. سیاسی بود برای اینکه دست روی دست نگذاشتند و منتظر لاقیدی حاکمانی که جان انسان برایشان ارزشی ندارد نشدند و این یعنی زدن تو دهنی محکمی بر پوزه جانوران اسلامی ای که با زور سرنیزه و قتل کشتار بر مردم حاکم شده اند. یعنی برسمیت نشناختن مشتی انگل اسلامی که نه تنها خم به ابرو نیاوردند بلکه در مقابل اقدامات مردم از فرط وحشت از بروز اعتراضات مانع تراشی کردند. سیاسی بود برای اینکه مردم با این تلاش انسانی خود دست بکار شدند و با حرکت خود ثابت کردند که این رژیم هیچوقت لیاقت اداره امور جامعه را نداشته است و باید برود.

 جامعه زیر خط فقر نشان داد که می تواند با آن همه فلاکتی که با آن دست بگریبان است جلوه های حاکمیت توده ای را از خود بنمایش بگذارد. نیازی به تلاش جریانات قوم پرست در ایجاد دسته بندی کردن انسانها تحت عناوین، ترک، کرد، بلوچ، آذری، عرب، ترکمن و غیره و برای بخون کشیدن جامعه نیست، نیازی به اجلاس جریانات بی ربط  به زندگی مردم که در دالانها و کنفرانسها در تلاش برای وحدت و در جهت حاکمیت بر سرمردم هستند نیست. مردم مبارز و انقلابی، کارگران اخراجی و دستمزد دریافت نکرده و کسانیکه خود در فقر و تنگدستی بی حد و حصر بسر می برند به حاکمان اسلامی و به قوم پرستان و ناسیونالیستهای ترک نشان دادند که در محل کار و زندگی خود و در هر گوشه ای از کشور می توانند در اوج این همه فلاکت اقتصادی، کمکهای خود به مردم آذربایجان را بنحو احسن سازمان دهند و به دست زلزله زدگان برسانند. نشان دادند که خود با سازماندهی توده ای قادر خواهند بود که با همین ریتم از همبستگی و اتحاد در آینده نزدیک اوباشان اسلامی را از اریکه سرکوب و قدرت پایین بکشند و بجای آن یک جامعه آزاد، برابر و انسانی را برقرار سازند. این تلاشها شور انگیز و امیدوار کننده است. اینها جلوه های توده ای از اداره امور جامعه توسط  خود مردم است. همبستگی و همیاری مردم آزاده در سراسرایران برای کمک به هم نوعان خود تجارب گرانبهایی از دخالت در سرنوشت جامعه را به همگان نشان داد. 

اگر زلزله را بعنوان یک پدیده طبیعی میشود با ثروت و سامان جامعه و با استاندارهای  امروز مهار کرد و مانع از آن شد که خون از دماغ کسی بریزد، باید ابتدا زلزله های غیر طبیعی که با حرکت آگاهانه حکومتهای دیکتاتور و ضد انسان نظیر بشار اسد و جمهوری اسلامی را که برای کشتار مردم اعمال می شود از میان برداشت. حکومت بشار اسد با کمکهای سرازیر شده، مالی، نظامی و ماموران اعزامی جمهوری اسلامی در سوریه و تنها در مدت یکسال و نیم گذشته 20 هزار نفر را قتل عام کرده  و شهرها را به تلی از خاکستر مبدل کرده است می توان و باید عاملین کشتار مردم را بزیر کشید. حکومت اسلامی و حاکمان دیکتاتور هر روز و هر ثانیه خالق زلزله های دهشتناک بدست خون آلود خود در زندانها و کشتار مردم انقلابی در خیابانها هستند. با مهار و بزیر کشیدن جانیان اسلامی سرمایه در ایران می توان زلزله های طبیعی را نیز براحتی مهار کرد. اگر تمام ثروت این کشور که سالهاست مشتی اوباش و مفتخور آنرا قبضه کرده و صرف جنایت و سرکوب می کنند در دست این انسانهای شریف و نمایندگانشان بود، هیچ انسانی شب گرسنه نمی خوابید، زندانی در کار نبود، اعدام و شلاق معنی نداشت، کودکان در خیابان نمی خوابیدند، زنان و جوانان به اعتیاد و تن فروشی کشیده نمی شدند. با سرنگون کردن اوباشان اسلامی می توان ثروت و سامان این کشور را صرف رفاه، امنیت، آسایش، سعادت، خوشبختی و تامین بالاترین استانداردهای سکونت برای جامعه کرد. با سرنگون کردن مشتی جنایت پیشه است که مردم قادر خواهند شد جامعه ای آزاد، برابر و انسانی را برپا کنند که هیچ زلزله ای نتواند جان کسی را بگیرد.

تلاشهای مردم برای کمک رسانی به زلزله زده گان آذربایجان حامل پیامهای ارزنده ای برای راه نشان دادن در تلاشهای بعدی بود. راه نشان دادن برای دخالت در سرنوشت جامعه. این را مردم در سراسر کشور و طی چند روز گذشته از خود به نمایش گذاشتند. راه نشان دادن برای بالاترین اتحاد و همدلی در میان میلیونها مردمی که از وضع موجود بستوه آمده اند. راه نشان دادن برای اینکه تنها با اتکا بر درک و نگرش انسانی می توان چنین موج صمیمانه و شورانگیزی از همبستگی را براه انداخت و همچنین نشان دادن خلاقیت و شایستگی برای اداره امور جامعه در تند پیچ ترین شرایط زندگی .

زنده باد انقلاب انسانی برای جامعه ای انسانی

18 اوت 2012

28 مرداد 91

۱۳۹۱ مرداد ۱۸, چهارشنبه

در 28 مرداد سال 1358 چه گذشت؟

مروری بر نقش شخصیتها و سازمانهای سیاسی
(بخش سوم و پایانی)

در بخشهای اول و دوم به سیر وقایع و رویدادهای مردادماه سال 58 و متعاقب آن پرداختیم. در این بخش به نقش و جایگاه نیروهای سیاسی مسلح، مواضع و عملکرد آنان و همچنین شخصیتهایی که در این دوران نقش ایفا کردند اشاره می کنم.

هیئت نمایندگی خلق کرد
هیئت نمایندگی خلق کرد بتاریخ چهارم آذرماه 58 طی اطلاعیه ای و با شرکت سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران کومه له، حزب دمکرات کردستان ایران، سازمان چریکهای فدایی خلق و عزالدین حسینی اعلام موجودیت کرد. این هیئت طرف مذاکره کننده از سوی مردم کردستان با نمایندگان دولت موقت بود که بعنوان هیئت نمایندگی خلق کرد شناخته می شد. نیروهای سیاسی دیگری در کردستان فعالیت داشتند اما جزو این هیئت نبودند.

کومه له
سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران کومه له بعد از دورانی از فعالیت مخفی، موجودیت علنی خود را در مقطع قیام 57 اعلام کرد. کومه له در وقایع بعد از قیام 57 یکی از سازمانهای سیاسی مطرح و با نفوذ در میان توده های مردم کردستان بود. کومه له آن زمان یک جریان سیاسی پوپولیست و اساسا در کمپ جریانات مائوئیست بود. بروایت آن دوران خود را چپ و کمونیست می دانست. با همان درکی که آن ایام از کمونیسم داشت از منافع کارگران، دهقانان و مردم ستمدیده دفاع میکرد.
همین امر باعث شده بود که روشنفکران و جوانان انقلابی، دهقانان و بخشهایی از کارگران و اکثریت مردم کردستان این سازمان را بعنوان نماینده و سخنگوی خواست و مطالبات خود بحساب بیاورند. پتانسیل بالای گرایش چپ در جنوب کردستان به کومه له این امکان را داده بود که در مقابل نیروها و جریانات سیاسی و گرایشات مختلف دیگر دست بالا را داشته باشد. سازماندهی و ایجاد اتحادیه دهقانان در مقابل زورگویی مالکان منطقه که قبل و بعد از قیام همچنان به اجحافات خود در مقابل دهقانان ادامه می دادند یکی از اقدامات مهم و موثر کومه له در دفاع از دهقانان بود. اتحادیه دهقانان که مرکز اصلی آن در مریوان و روستاهای اطراف آن بود اساسا به ابتکار فواد مصطفی سلطانی تاسیس و راه اندازی شد. این اتحادیه  نیروی مسلح خود را داشت. در یک کلام در مقطع قیام و رویدادهای بعد از آن، کومه له بمثابه سازمانی چپ و کمونیست در کردستان و در ایران شناخته میشد.

در طول مذاکرات هیئت های مختلف اعزامی دولت موقت به کردستان، نماینده یا نمایندگانی از کومه له یک پای ثابت در این مذاکرات بودند. مواضع قاطع و سازش ناپذیر کومه له و مشخصا صدیق کمانگر در جریان مذاکرات با نمایندگان دولت موقت سبب شده بود که هم دولت موقت، حزب دمکرات و جریان مرتجع محلی مکتب قرآن احمد مفتی زاده که با مزاحمتهای خود مانع تراشی ایجاد می کرد همگی نسبت به کومه له دل خوشی نداشتند. مواضع سازش ناپذیر کومه له علیه جمهوری اسلامی خوشایند حزب دمکرات نبود. تشکیل اتحادیه دهقانان که عمده فعالیت آن در اطراف شهر مریوان و روستاهای آن شهر بود، دارای نیروی مسلح سازمانیافته ای در دفاع از دهقانان و زحمتکشان روستا بود. بسیاری از افراد مسلح عضو این اتحادیه علاوه بر بخشی از نیروهای مسلح کومه له، از زحمتکشان روستاها بودند. اتحادیه دهقانان در واقع ضمانتی در مقابل زورگویی مالکان علیه دهقانان بشمار می رفت. بافت شهری کومه له نیز عمدتا جوانان روشنفکر و فعالین سیاسی با گرایشات چپ بودند.

آن ایام کومه له با توجه به خطوط سیاسی و برنامه ای حاکم بر آن علیرغم قاطعیت  اش در مقابل رژیم اسلامی سیاست و برنامه ای برای سازماندهی جنبش کارگری در دستور نداشت. اما عموما به دلیل سیاست رادیکال ضد رژیمی این سازمان و مخالفت او با مرتجعین محلی ای مانند مفتی زاده و دیگر ملاکین و مرتجعین، بخش زیادی از کارگران و مردم  شهری به کومه له سمپاتی نشان می دادند. بتدریج و با ابتکار کومه له بویژه نقش و جایگاهی که صدیق کمانگر از خود نشان می داد، جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب در سنندج شکل گرفت. جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب در واقع نهاد و تشکلی غیر سازمانی بود که قادر شد نماینده گان شوراها و مراکز توده ای در محلات شهر سنندج را به دور خود سازمان دهد. این جمعیت بتدریج به نهادی توده ای تبدیل شد که صدیق کمانگر خود در راس آن به ایفای نقش می پرداخت. وقتیکه شوراها و بنکه های محلات در سنندج تشکیل شد، در راس این شوراها یک هیئت موسس وجود داشت بنام هیئت موسس شوراهای محلات شهر سنندج. هیئت موسس شوراهای محلات که پایه توده ای و اجتماعی جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب شمرده می شد، خود نیز دارای افراد مسلح و سازمان داده شده ای در سطح محلات شهر بود که به نوعی اداره امور شهر را از نظر امنیتی، مسایل و مشکلات مردم و غیره انجام می داد. کومه له نیز بعنوان یک سازمان سیاسی و با نیروی مسلح خود تقریبا در راس جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب و هیئت موسس شوراهای شهر سنندج قرار داشت. در یک کلام باید گفت که کومه له بعنوان نماینده چپ و کمونیسم آن دوره در کردستان شناخته میشد. اما کومه له به لحاظ نطری، تئوریک و برنامه ای، خط و خطوط  روشن و مدونی نداشت. نقطه قوت کومه له در دخالتگری به موقع در رویدادهای سیاسی و قاطعیت در مقابل رژیم تازه به قدرت رسیده اسلامی و اتفاقات آن دوره بود.

حزب دمکرات کردستان ایران
حزب دمکرات در بعد از قیام 57 و با پیشینه تاریخی خود یعنی جمهوری مهاباد پس از 32 سال، فعالیت علنی خود را آغاز کرد. رهبری این حزب متشکل بود از سران عشایر، ملاها، خانها و فئودالهای منطقه شمال کردستان. این حزب یکی دیگر از نیروهای سیاسی در رویدادهای بعد از قیام 57 در کردستان بود. نقطه اتکای این حزب برای ایفای نقش در فضای سیاسی آندوره پیشینه قبلی آن و پشت سر گذاشتن دوره ای که به جمهوری مهاباد معروف است بود. اما تحولات دوران قیام، خواست و مطالبات نوین جامعه کردستان، سربلند کردن چپ و کمونیسم و اینبار حضور سازمانی در قامت چپ و در دفاع از کارگران و زحمتکشان، بدرجات زیادی میدان مانور را از حزب دمکرات و ناسیونالیسم کرد گرفته بود. حزب دمکرات بر بستر پیشینه قبلی و نمایندگی کردن خواست و مطالبات بورژوازی کرد و در قامت رهبر جنبش ناسیونالیسم کرد در دوران قیام 57 مجددا سربلند کرد. حزب دمکرات توانست بخش زیادی از سران عشایر شمال کردستان و همچنین خانها و مالکان مناطقی از کردستان را در مقابل دهقانان و علیه سیاستهای کومه له مسلح کند.

همچنانکه گفته شد حزب دمکرات یکی از نیروهای شرکت کننده در مذاکرات با هیئتهای اعزامی دولت موقت به کردستان بود. کوتاه آمدن حزب دمکرات کردستان ایران در مقابل درخواستهای زورگویانه دولت موقت سبب شده بود که حکومت تازه بقدرت رسیده اسلامی هر از گاهی جداگانه نمایندگان این حزب و مشخصا قاسملو را بعنوان طرف اصلی مذاکره کننده فرابخواند. حزب دمکرات نیز دائما این آمادگی را از خود نشان می داد که با پذیرش امتیازاتی  بگونه ای با جمهوری اسلامی کنار بیاید. سیاست سازش و مصالحه حزب دمکرات از همان ابتدا و بعدا در پروسه مذاکرات بعنوان عضوی از هیئت نمایندگی خلق کرد زبانزد همگان بود.

قاسملو رهبر حزب دمکرات کردستان ایران در پاسخ به پیام خمینی در متینگی که در مهاباد برگزار شد رسما گفت: " ما به پیام امام "لبیک" گفته ایم. و با این پیام و پیامهای مشابه آمادگی حزب دمکرات را برای هرگونه همسویی و همکاری با خمینی اعلام کرد. تنها عاملی که امکان نزدیکی و همکاری حزب دمکرات با رژیم اسلامی را غیرممکن ساخته بود حضور قدرتمند چپ در کردستان بود که کومه له بعنوان سخنگوی این چپ در آن دوران آنرا نمایندگی می کرد. اما علیرغم اینها بعد از تشکیل هیئت نمایندگی خلق کرد در آذرماه 58 باز هم حزب دمکرات کردستان ایران به تنهایی و با دور زدن این هیئت به دیدار خمینی و دیگر مقامات دولت موقت می رفت و در بسیاری مقاطع تعهدات خود به این هیئت را زیر پا می گذاشت و راسا این دیدارها را با هدف سازش با جمهوری اسلامی سازمان میداد. این نوع از تلاشهای حزب دمکرات سبب شده بود این حزب از نظر مردم بعنوان حزبی مصالحه گر و سازشکار شناخته شود و عمدتا در جنوب کردستان بویژه در جایی مثل سنندج نفوذ و اعتبار چندانی نداشت. یکبار که ستون اعزامی دولت عازم رفتن به پادگان سنندج بود مردم و جوانان مسلح شهر مانع از رفتن این ستون کمکی به پادگان شدند اما حزب دمکرات با قلدرمنشی این ستون را تا رسیدن به پادگان شهر اسکورت کرد. این نوع خوش خدمتی ها بخشی از آن وعده هایی بود که خود مستقیما در مذاکرات و دید و بازدیدهایش با خمینی و دولت موقت به آنها قولش را داده بود.

بخشهایی از پیامهای حزب دمکرات به خمینی

مذاكره حزب دمكرات كردستان با امام خمینی.

قم- ستاد خبری كیهان:

هیات هشت نفری نمایندگان حزب دمكرات كردستان ایران بعدازظهر امروز در منزل آیت‌الله خمینی با ایشان ملاقات كرد این هیات كه ریاست آن را دكتر عبدالرحمن قاسملو دبیر كل حزب دمكرات كردستان ایران عهده ‌دار است در مذاكرات 45 دقیقه‌ای خود با امام خمینی پیرامون اوضاع جاری استان كردستان گفتگو كرد و در گفت و گوهای خود اوضاع این استان را تشریح كرد. قاسملو مذاكرات هیات را رضایت بخش خواند و گفت: "برای رفع سوءتفاهم‏ها و كوتاه كردن دست اعمال مزدور و خائنین به میهن قرار شد فردا با مهندس بازرگان نخست وزیر دولت موقت اسلامی ملاقات و مذاكره شود و نكات فنی و مسائل كردستان با ایشان درمیان گذارده شود و برای رفع مشكلات در این منطقه اقدام گردد".(اطلاعات9/1/1358)

قسمتی از خبر کیهان.

بازرگان در ملاقات با هیات حزب دموكرات كردستان:

هیات نمایندگی حزب دموكرات كردستان ایران به دنبال ملاقات با امام خمینی با مهندس بازرگان نیز ملاقات كرد و در مورد مسایل جاری مملكت بویژه مساله كردستان اطلاعیه ای منتشر كرد.

در این ملاقات رییس هیات نمایندگی كردها را دكتر عبدالرحمان قاسملو به عهده داشت و در آن غنی بلوریان محمد امین سراجی و امیر قاضی اعضای دفتر سیاسی حزب عضویت داشتند.

آقای داریوش فروهر وزیر كار نیز در این دیدار حضور داشت. در جریان ملاقات كه هفتاد و پنج دقیقه طول كشید ابتدا دكتر عبدالرحمان قاسملو روی كار آمدن دولت موقت جمهوری اسلامی را تبریك گفت و پشتیبانی حزب دموكرات كردستان را از آن اعلام داشت. سپس به تفصیل درباره وضع فعلی كردستان، تحریكاتی كه در آن سازمان از سوی افراد ضد انقلابی به وبویژه در سنندج و ارومیه علیه مردم كردستان انجام می‏شود سخن گفت و آنگاه خواست‏های مردم كردستان را مطرح كرد و مفهوم خودمختاری را به تفصیل توضیح داد وی ابتدا از نخست وزیر خواست كه به هیات نمایندگی امكان داده شود در رادیو و تلویزیون خواستهای مردم كردستان بویژه خودمختاری را برای افكار عمومی ایران روشن سازد. دكتر قاسملو همچنین از نخست وزیر خواست كه به منظور گنجاندن خواستهای خلق كرد در قانون اساسی نماینده مردم كردستان در تدوین قانون اساسی جدید شركت نماید.(كیهان15/1/1358)

پیام پشتیبانی حزب دمکرات

 (قاسملو : با تمام وجود از امام پشتیبانی می‌كنیم.) این پیام که بتاریخ 29 آذر ماه 58 از سوی قاسملو به خمینی داده شده، متعاقب 9 ماه جنایت و آدم کشی رژیم اسلامی از مقطع قیام تا آذرماه 58 است.

قاسملو : با تمام وجود از امام پشتیبانی می‌كنیم.
مهاباد ـ خبرنگار اعزامی ‌كیهان: میتینگ حزب دمكرات كردستان ساعت 3 بعدازظهر دیروز در میدان «قاضی محمد» مهاباد برگزار شد. در این مراسم كه گروههای مختلف مردم مهاباد شركت داشتند دكتر عبدالرحمن قاسملو دبیر كل حزب دمكرات طی سخنانی گفت: خواهران و برادران عزیز و همشهریان و ملت قهرمان پرور كرد اینك خود را زیاد خوشبخت می‌دانم كه بعد از چند ماه در مهاباد عزیز با هم درباره درگیریهای كردستان صحبت كنیم. به من اجازه دهید قبل از اشاره به نكته‌های فراوان بر شهیدان آزادی كردستان ایران و ایران سلام كنم. دكتر قاسملو پس از تشكر از مردم گفت: امروز ما در اینجا جمع شده‌ایم كه یكبار دیگر سلام ما به رهبر عالیقدر انقلاب اسلامی‌ایران برسد ما در این جا جمع شدیم كه به امام خمینی بگوییم پیام او را دریافت كردیم و به پیام ایشان لبیك می‌گوییم.

 (اطلاعات29/8/1358)

مصاحبه اختصاصی كیهان با رهبران كرد

قاسملو:كم لطفی امام برای ما خیلی بهتر از لطف بیگانگان است. (كیهان6/9/۱۳۵۸)

عبدالرحمن قاسملو ما باید مستقیما با امام خمینی وارد مذاكره شویم. ((بامداد12/10/1358)

کریم حسامی با کیهان
بخشی از مصاحبه کریم حسامی عضو دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان ایران در گفتگوئی با روزنامه کیهان.

"حزب ما به امام خمینی احترام کامل دارد و ما امام را رهبر واقعی ملت میدانیم. حزب ما بارها با ارسال نامه به امام رهبری ایشان را تائید کرده است. و یقین داریم که امام هیچ موقع خواهان خونریزی و برادرکشی نیست. ما از شخصیتهای دینی و ملی و سازمانها و احزاب مترقی که راه حل مسالمت آمیز را برای حل مسائل کردستان پیشنهاد کرده اند عمیقا سپاسگزاریم و ما خواهان اتحاد و تشکیل وحدت مشترک هستیم." (روزنامه کیهان پانزدهم آبانماه 1358)

دمکراتها پاسداران را اسکورت کردند!
"صبح امروز کسب اطلاع شد که انتظامات شهر نوسود همچنان در دست افراد مسلح حزب دمکرات است. همچنین گزارش شد که عصر دیروز پاسداران و جوانمردان نوسود این شهر را ترک گفته و به پاوه رفتند. یک گروه از سوی حزب دمکرات ماموران را تا پاوه اسکورت کردند تا در بین راه برای آنان اتفاقی رخ ندهد. صبح امروز تابلوی حزب دمکرات در نوسود بالا رفت و در محل این حزب مردم و قوای انتظامی در جلسات سخنرانی اعضای حزب شرکت کردند." (روزنامه اطلاعات پانزدهم آبانماه 1358)

موارد فوق تیتر بریده روزنامه های آندوره است که بعنوان اسناد مکتوب نشان می دهد که حزب دمکرات کردستان ایران مدام به خمینی چشم دوخته بود. چه قبل از تشکیل هیئت و چه بعد از آن مرتب در تلاش بود که با این پیامها و این دید و بازدیدها مستقیما برای خود موقعیتی دست و پا کند. حزب دمکرات نشان داده بود که در مقابل گرفتن کمترین امتیازی در کردستان حاضر است هر خدمتی برای رژیم اسلامی انجام دهد.

عزالدین حسینی
عزالدین حسینی یک شخصیت روحانی بود که مخالف دخالت مذهب در حاکمیت بود. گرایشات مذهبی او عمدتا سنتی بود و به همین خاطر طیفی از مردم که مذهب را سنتا قبول داشتند و خواهان یک زندگی آزاد و برابر بودند او را قبول داشتند. همین مسئله سبب شده بود که برای خود موقعیت و جایگاهی دست و پا کند و به اصطلاح او را بعنوان کسیکه نه چپ و نه راست است در یک موقعیت میانی قرار دهد. حسینی بارها و قبل از تشکیل هیئت نمایندگی خلق کرد یعنی در شش ماهه اول سال 58 سفرهایی به تهران کرد و با نمایندگان دولت موقت بر سر اوضاع کردستان با آنها صحبت و مزاکره کرده بود. بجز نکات فوق چیز خاصی در مورد عزالدین حسینی نمی توان گفت. درک خود از اسلام را در قالب رعایت حق و حقوق مردم کرد و از موضعی ناسیونالیستی بیان می کرد. مواضع سیاسی او ضمن اینکه برجستگی بیشتری داشت اما از موضعی ناسیونالیستی و نه مذهبی بیان میشد.
شاخه کردستان سازمان چریکهای فدایی خلق!
 این سازمان در کردستان با اسرار کومله و به هدف رقابت با حزب دمکرات کردستان ایران بعنوان عضوی از هیئت نمایندگی در مذاکرات شرکت داشت. حزب دمکرات مخالف حضور چریکها در این هیئت بود اما کومه له با حضور آنان و با حق رای برابر از حضور آنها در این هیئت دفاع میکرد. سازمان چریکهای فدایی خلق شاخه کردستان، نیروی مسلح قابل ملاحظه ای در کردستان نداشت و با شرایط پیش آمده در کردستان نیزمشکل و مسئله داشت اما علیرغم اینها در این هیئت جای گرفت. بعدها با مسئله انشعاب در این سازمان، بخش اکثریت آن پشت سر خمینی بخط شدند.

مکتب قرآن احمد مفتی زاده
قبلا و در بخشهای اول و دوم مربوط به وقایع سال 58 به عملکرد این جریان مرتجع محلی اشاره کرده ام. این جریان مذهبی از ابتدای موجودیتش تا مقطعی که بشدت از سوی مردم و جریانات سیاسی حاشیه ای شد، دارو دسته و باندهایی در مقابل خواستهای آزادیخواهانه، چپ و برابری طلبانه مردم بودند. در مردادماه 58 همزمان با کنترل موقت شهرها توسط ارتش و سپاه پاسداران، قدم بقدم در همراهی و همکاری با آنان و برای لو دادن جوانان مبارز محلات با سر و صورت پوشیده نهایت خدمت به رژیم اسلامی را از خود بنمایش گذاشتند. جریان مکتب قرآن مفتی زاده یکی از ستونهای محلی رژیم بود. جریانی بشدت منفور در میان مردم.

 جمعبندی
بر بستر وقایع سال 58 در کردستان از ابتدای قیام 57 تا شروع حمله مجدد رژیم اسلامی در جنگ 24 روزه سنندج در فروردین 59 ، جمهوری اسلامی با کشتار وسیع، توپ و خمپاره باران، حملات هوایی و اعدامهای دسته جمعی تنها 3 ماه توانست شهرهای کردستان را به کنترل خود دربیاورد. در مجموع 10 ماه شهر و روستاهای کردستان در دست مردم قیام کننده و سازمانها و نیروهای سیاسی بود. طی این 10 ماه مردم سراسر کردستان گنجینه ای از دستاوردهای مبارزاتی، چپ و انقلابی بدست آوردند. نپذیرفتن  رژیم اسلامی از همان ابتدای سرکار آمدنش پیامی برای ادامه انقلاب مردم در سراسر کشور بود. با وجود احزاب و سازمانهای سیاسی و شخصیتهای مختلف در گیر در اوضاع سیاسی آن ایام در کردستان، اما در محور تمام اینها دو نیرو حرف اول و آخر را می زدند.
دو نیروی سیاسی که ریشه در دو جنبش متفاوت داشتند سر بر آورده بودند. جنبشی چپ و انقلابی که بجرئت می توان گفت که اکثریت داشت و سخنگوی آن صدیق کمانگر بود و جنبشی راست و ناسیونالیستی که قاسملو آنرا نمایندگی میکرد. این دو جنبش طی بیش از سه دهه،  اکنون بشدت پلاریزه شده است. امروز دیگر آنچه سیمای جامعه کردستان را رقم می زند رشد و قدرت گیری چپ در جامعه کردستان است. جنبش کارگری، جنبش دفاع از حقوق برابر زن و مرد، رادیکالیسم و خواست و توقع یک زندگی انسانی ستونهای پایه ای این جنبش هستند. بیان گویا و روشن این جنبش را در افق و اهداف کمونیسم کارگری بعنوان گرایش و نیرویی که از مقطع تشکیل حزب کمونیست ایران تا حزب کمونیست کارگری توسط کمونیسم کارگری صاحب جهت روشن تری شد، می توان توضیح داد. بی گمان بدون حضور و اثر گزاری کمونیسم کارگری در سیر وقایع تاریخی این دوران، چنین موقعیتی را نمی شد شاهد بود.

6 اوت 2012