۱۳۹۳ فروردین ۵, سه‌شنبه

در حسرت خاک و مرز، دفاع حزب دمکرات کردستان از مجازات اعدام

اخیرا مصاحبه ای ویدئویی از خالد عزیزی دبیر اول حزب دمکرات کردستان پخش شد است که در این مصاحبه گفته است "برای داشتن یک حکومت در خاک کردستان ایران چه ایرادی دارد که حتی مجازات اعدام برقرار و دیکتاتوری هم حاکم باشد" ( نقل به معنی)

مسئله طرح اجرای مجازات اعدام و یا حکومت دیکتاتوری ابزارهایی است که دبیر اول حزب دمکرات کردستان برای رسیدن به اهداف ناسیونالیسم کرد یعنی سرزمین و خاک کردستان می خواهد بکار گرفته شود. اما چرا تا به این حد این نگرش قصاوت آمیز و بی رحمانه علیه شهروندان و برای رسیدن به این اهداف را باید موعظه کرد؟

حقیقت امر این است که خالد عزیزی و ناسیونالیسم کرد در کردستان ایران تاریخا برای سهم خواهی و دست یافتن به یک حکومت محلی که از اهداف و آرمانهای قدیمی ناسیونالیسم در بیش از نیم قرن گذشته بوده است، همچنان دارند به این آرزو می اندیشند. حکومتهای ایجاد شده محلی در دوران مبارزات ضد استعماری و برای داشتن یک دولت مستقل تاریخ مصرفش مدتهاست به سر آمده است. از سوی دیگر تلاش برای تحقق همین اهداف در دوره کنونی نیز چیزی بجز تفرقه قومی، راه اندازی کینه و نفرت در میان مردم منتصب به ملیتهای مختلف، بروز جنگ و خانه خرابی مردم، توسط این احزاب چیز دیگری در بر نداشته و ندارد.

بیش از دو دهه از حاکمیت احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان عراق که بر بستر فروپاشی بلوک شرق و قدرقدرتی آمریکا در منطقه بوجود آمد می گذرد. حتی اگر دست یابی احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان عراق فارغ از تحولات جهانی در آن دوره صورت می گرفت و این احزاب با پشتیبانی مردم به این قدرت می رسیدند، باز هم ما شاهد فقر و فلاکت، باندبازی، ثروت اندوزی و رواج افکار و و باورهای عقب مانده و ارتجاعی این نیروها علیه خواست و آرزوهای مردم در کردستان عراق می بودیم. مسئله این نیست که ناسیونالیسم کرد اگر با قدرت خود و مردم محدوده ای را برای اعمال حاکمیت خود برپا می کرد گویا محق بود و یا مشروعیت داشت نه خیر. بلکه مسئله این است که ناسیونالیسم به قدرت نرسیده دوره کنونی در حسرت آرزوهایی که تاریخش تمام شده است دارد آه و ناله سر می دهد و خود را از قافله عقب می بیند.

بارها گفته ایم که راه حل رفع ستم ملی آنچیزی نیست که این احزاب برایش حاضرند حتی مجازات اعدام و حاکمیت دیکتاتوری برقرار کنند. آنها می خواهند ستمی را که حکومت مرکزی اعمال می کند را بردارند و ماموریت و وظیفه اعمال این ستم را خود بر عهده بگیرند و بنوعی صاحب حکومت محلی شوند. کردستان عراق نمونه برجسته این مدل از حاکمیت احزاب ناسیونالیست و قومی عشیره ای است که در این بیست سال فقر و فلاکتی بی حد و حصری را به مردم تحمیل کرده اند که بر بستر این موقعیت باد آورده، سران احزاب حاکم نیز امروزهمگی در لیست افراد میلیاردر جای گرفته اند و از آن سو اکثریت مردم کردستان عراق در آرزوی یک زندگی امن و ابتدایی روزگار را سپری می کنند. این همان خوابی است که حزب دمکرات خالد عزیزی و احزاب ناسیونالیست و قومی دیگر در کردستان ایران در سر می پرورانند.

راه حل رفع ستم ملی این است که همه شهروندان جامعه بطور متساوی والحقوق از سوی حکومت مرکزی برسمیت شناخته شوند. در غیر این صورت حل مسئله کرد با رجوع به آرا عمومی ممکن و میسر است یعنی در یک رفراندم آزاد با نظارت نهادهای بین المللی که از مردم کردستان پرسیده شود آیا به جدایی از ایران رای می دهند یا به ماندن؟ که به نظر من به لحاظ مناسبات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و روند رو به رشد و ارتقای جنبشهای رادیکال اجتماعی و مبارزه طبقاتی، گزینه دوم یعنی ماندن و همسرنوشتی انسانی و طبقاتی و بودن در کنار هم مسئله و مشغله مردم کردستان است نه ایجاد منطقه ای که نه آرزوی مردم بلکه آرزوی تحقق نیافته احزاب ناسیونالیست کرد است. دنیای امروز دوران قاضی محمد و ملامصطفی بارزانی و زمان مبارزات ضد استعماری اوایل قرن بیستم نیست. عصر تکنولوژی و همسرنوشتی انسانی و طبقاتی مردم است. از این رو سمپاتی مردم به ماندن در کنار دیگر مردم منتصب به ملیتهای دیگر به یک ضرورت  و حکمی تاریخی در دوران حاضر تبدیل شده است. مردم کردستان با خواست و آرزوهای مردم سراسر ایران تاریخ مشترک دارند.

به اتفاقات و رویدادهای کردستان ایران نگاه کنید. اول مه ها، 8 مارس ها، روز جهانی کودک، مبارزه مشترک مردم سراسر کشور علیه احکام و مجازات اعدام، اعتراض و مبارزه علیه آلودگی محیط زیست و دهها اعتراض کارگری و رادیکال دیگر برای رسیدن به یک زندگی انسانی خواست عمومی و مشترک مردم در شهرهای کردستان و در همسرنوشتی با مردم سراسر کشور است که این خواستها با خواب و خیال احزاب قومی و ناسیونالیست کرد کاملا متفاوت و بهمدیگر بی ربط هستند.

با توجه به آنچه که گفته شد سخنان خالد عزیزی مبنی بر رواج و انجام مجازات اعدام آنهم علیه شهروندانی که سنگ طرفداری از آنان را به سینه می زند عاری از هرگونه احساس انسانی است. این یعنی سهم خواهی از قدرت به قیمت دائر کردن چوبه های دار. این سخنان نشان می دهد که بخاطر داشتن جغرافیایی بنام خاک کردستان ایشان حاضر است قوانینی که قتل شهروندان را مجاز می شمارد را برسمیت بشناسد و دیکتاتوری را بر سرشان حاکم کند. تفاوت قانون و مجازات اعدام و یا برقراری دیکتاتوری مورد نظر خالد عزیزی با آنچه که حاکمان اسلامی انجام می دهند این است که هر گونه اعمال ضد انسانی از جمله مجازات اعدام نه با عمامه و عبا بلکه در لباس محلی و توسط احزاب ناسیونالیست کرد نظیر حزب خالد عزیزی صورت بگیرد. دفاع از مجازات اعدام را پیشتر از این نیز عبداله حسن زاده دبیر کل سابق حزب دمکرات کردستان و عضو رهبری این حزب در تاریخ 3 فوریه 2010 در یک سایت به اسم " بیان " اعلام کرده بود که نباید مجازات اعدام لغو شود. در این سخنان عبداله حسن زاده می گوید:

"لغو مجازات اعدام در یک منطقه و در یک کشور که فضای فکری و سیاسی و فرهنگی آن مثل منطقه و کشور ما باشد درست نیست. او در ادامه می گوید: در فرهنگ ما اگر کسی بداند که او را نخواهند کشت، بخاطر چیز بسیار کم ارزشی آماده است که کسی را بکشد. بنابراین بهترین بازدارنده این است که چنین شخصی بداند اگر کسی را بکشد خود نیز کشته خواهد شد."

لینک سخنان عبداله حسن زاده به زبان کردی

دفاع و استدلال پوچ و ارتجاعی عبداله حسن زاده دبیر کل سابق حزب دمکرات کردستان و خالد عزیزی دبیر کل کنونی و از اعضای رهبری این حزب  در مورد مجازات اعدام به حدی تهوع آور و ضد بشری است که هر انسان آزاده ای را آزار می دهد. عزیزی و حسن زاد میدانند که مجازات اعدام یا قتل عمد دولتی، مجازات نیست. زیرا مجازات به اقدامی گفته میشود که فرد خاطی بعد از تحمل آن متوجه اشتباه و جرم خود بشود و بتواند به زندگی عادی بازگردد. که در مورد اعدام نقض غرض است. اما این دو نفر از رهبران حزب دمکرات کردستان به سبک رهبران جمهوری اسلامی فکر میکنند که اعدام مجازات است و یکی لغو آن را باعث هرج و مرج و قتل وکشتن بیشتر می داند و دیگری اجرای آنرا در خدمت به خاک و مرز مفید می داند. کشتن انسان به هر نوعی و به هر بهانه ای عملی جنایتکارانه و ضد انسانی است. آقای حسن زاده با این گفته نشان داد که مدافع قانون قصاص است و خالد عزیزی نیز در حسرت دست یابی به آرمانهای بی افق و به بن بست رسیده ناسیونالیسم کرد اعدام و حاکمیت دیکتاتوری را تجویز می کند. برای اطلاع خواننده این سطور لازم است بگویم که عبدالله حسن زاده  قبلا آخوند بوده و با بیان این سیاست، عمق ارتجاع آخوندی خود را بیان کرده است.

سیاست حزب دمکرات کردستان، خالد عزیزی و عبداله حسن زاده سیاستی ضد انسانی و مخرب است. لازم است مردم، نیروهای چپ و مترقی و مدافع حقوق انسانی این سیاست را ترد و افشا کنند و با حرکتهای اعتراضی خود علیه مجازات اعدام که سابقه و پیشینه آن در شهرهای کردستان به سنت جا افتاده ای تبدیل شده است با افشای این سیاست ارتجاعی به تلاش خود برای لغو مجازات اعدام بیفزایند. علاوه بر اینکه این سیاست ضد انسانی و مخرب است بیان و دفاع از مجازات اعدام در شرایطی که بسیاری از فعالین سیاسی کردستان و دیگر شهرهای ایران در زیر حکم اعدام به سر میبرند و هر آن احتمال اعدام آنها وجود دارد، ضدیت آشکاری با این زندانیان هم هست.
25 مارس 2014

۱۳۹۲ اسفند ۲۶, دوشنبه

صادق لاریجانی این را بو کشیده است




صادق لاریجانی، رییس قوۀ قضاییه ایران، در مراسم تحلیف کارآموزان قضایی "جهل و فساد" را دو مشکل بزرگ قضات جمهوری اسلامی ایران یاد کرد و گفت که قضات قوۀ قضاییه باید اطلاعات حقوقی و قضایی خود را دائماً به روز کنند و نمی توانند به بهانۀ بی اطلاعی از مواد قانونی از صدور رأی خودداری ورزند. رییس قوۀ قضاییه سپس از فساد"هوای نفسانی"  سخن گفت و افزود : منصب هایی نظیر شغل قضاوت بیش از همه فرصت و زمینۀ ظهور فساد یا باصطلاح "هوای نفسانی" را فراهم می سازند و گفت: تلاش نخست قاضی باید اجرای عدالت باشد، صرف نظر از اینکه طرف او چه کسی است. او از قضات خواست که از همان آغاز به افراد ثروتمند اجازه ندهند که برای دادن رشوه به آنان نزدیک بشوند و حق طرف دیگر به ویژه حق فقرا را ضایع کنند 
.
"جهل و فساد، فساد هوای نفسانی و رشوه خواری" از سوی قضات جمهوری اسلامی که صادق لاریجانی آنرا فقط در حوزه امور قضایی اعتراف می کند، ریشه در پایه ها و هویت بنیادی جمهوری اسلامی دارد و نظام اسلامی آیت الله های میلیاردر شده اساسا برهمین جهل و فساد بنا شده است. اظهارات لاریجانی مبنی بر جهل و فساد و رشوه خواری در دستگاه قضایی اش به این خاطر است تا بلکه در مقام رئیس قوه قضاییه وانمود کند که این قضات دست چندم در رده های پایین هستند که جهل و فساد و رشوه خواری را همچون یک شبکه مافیایی کل سیستم حکومت اسلامی به گند کشانیده اند.  اما اعترافات لاریجانی را مردم متنفر از این هیولای فاسد، با اعتراضات هر روزه خود به بانیان و دست اندرکاران جهل و فساد تحمیل کرده اند و ایشان را وادار کرده است تا برای نجات حکومت و دستگاه جهل و فساد سیستم قضایی اش  لب به سخن بگشاید.
جمهوری اسلامی از مقطع ظهورش تا به امروز با جهل و فساد، با دزدی و رشوه خواری و با گرفتن جان دهها هزار انسان سرپا ایستاده است. مردم عاصی از این سیستم، مردم متنفر از 35 سال فقر، فلاکت، تباهی، زندان، اعدام و کشتار اما تا کنون در مقابل جهالت، فساد و جنایات این باندها زانو نزده اند. لاریجانی ها و دیگر سران ریز و درشت نظام اسلامی هر جا و هر زمانی احساس خطر کنند لب به بیان کثافت کاریهایشان می گشایند. جامعه ملتهب، مردم تشنه رفاه، عدالت و آزادی، این بساط و این سیستم گندیده در فساد، جهل و جنایت را یکبار برای همیشه جارو خواهند کرد. صادق لاریجانی این را بو کشیده است.
17 مارس 2014

۱۳۹۲ اسفند ۲۰, سه‌شنبه

سنندج سرخ و روز جهانی زن





هشت مارس، 17 اسفند روز جهانی زن آنگونه که انتظار می رفت بطور علنی در سنندج  برگزار شد. در مریوان و بعضی از شهرهای کردستان، در تهران و جاهای دیگر، گرامیداشت 8 مارس با حضور زنان و مردان برابری طلب و آزادیخواه و با طرح مطالبات انسانی در مقابل وحشت نهادهای سرکوب رژیم، از حرمت و کرامت انسانی و از خواست برابری طلبانه زنان دفاع کرد.

جا دارد به فعالین کارگری و زنان و جوانان که تلاش کردند شرکت کنندگان روز جهانی زن اعتراض خود را به بیحقوقی زن اعلام کنند، درود فرستاد. مراسم روز شنبه 17 اسفند با حضور زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب نشان داد که مردم به هیچ قیمت کوتاه نخواهند آمد. حضور گسترده اوباش حکومت اسلامی در روز 17 اسفند و روزهای قبل از آن در سنندج و برای ممانعت از برگزاری مراسم روز جهانی زن، اراده مردمی را نشان داد که به چیزی کمتر از آزادی و برابری و به کمتر از تحقق یک زندگی انسانی رضایت نخواهند داد. جنایتکاران حکومت در سنندج با زور اسلحه و یگانهای ویژه شان با تمام قدرت تلاش کردند مانع از برگزاری این مراسم شوند، اما برای چندمین بار دریافتند که با جامعه ای مصمم در دفاع از حقوق انسانی خود طرف هستند که حاضر به کوتاه آمدن نیست.

8 مارس روز جهانی زن با همان شکوهی که از سنندج همیشه سرخ انتظار می رفت برگزار شد اما مبارزه زنان و مردان برای تحقق آرمانهای انسانی همچنان ادامه خواهد داشت.
خواست و مطالبات شرکت کنندگان در مراسم روز جهانی زن، پیامها، شعارها و بیانیه ها همگی انعکاس خواست عمومی جامعه ای تشنه آزادی و برابری است. بالایی ها با ابزار سرکوب مانع از طرح مطالبات انسانی و حضور مردم شدند اما 8 مارس سنندج سرخ در قامت نماینده و سخنگوی زنان و مردان برابری طلب، با جسارت و شهامت تمام عرض اندام کرد.

تلاش نهادهای رژیم در سنندج قبل از روز جهانی زن و با احضار و تهدید فعالین کارگری و فعالین جنبش زنان هم نتوانست کاری از پیش ببرد. این بار هم نهادها و ماموران  ضد زن این رژیم  با حضور مردم و فعالین خستگی ناپذیر دفاع از حقوق انسانی روبرو شدند و پوزه شان به خاک مالیده شد. سران حکومت اسلامی با دستگاه سرکوبش باید بدانند که با جنبش و مبارزه ای طرف هستند که تا تحقق خواستها و مطالباتش خیابانها و میادین را خالی نخواهد کرد. روز جهانی زن و روزهای اعتراض اجتماعی مردم برای رسیدن به آزادی، برابری و جامعه ای انسانی خواب را از چشمان حاکمان و مزدورانش خواهد ربود و آرمان و آرزوهایش را متحقق خواهد کرد.
11 مارس 2014

۱۳۹۲ اسفند ۱۳, سه‌شنبه

احضار فعالین کارگری و هراس رژیم اسلامی از روز جهانی زن





بنا به اخبار منتشر شده طی روزهای گذشته اطلاعات نیروی انتظامی سنندج با احضار مظفر صالح نیا و شیث امانی دو تن از اعضای هیات مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران در این شهر، نسبت به هر گونه اقدامی از سوی اتحادیه آزاد کارگران ایران برای برگزاری مراسم 8 مارس و یا شرکت و دخالت در مراسم این روز هشدار داده و آنان را از اینکار برحذر داشته است. علاوه بر این تعدادی دیگر از فعالین اجتماعی مدافع جنبش برابری طلبانه زنان و مردان از سوی اطلاعات نیروی انتظامی احضار و در رابطه با هرگونه شرکت یا دخالت آنان در روز جهانی زن در سنندج هشدار داده است.

هراس و وحشت نهادهای رژیم اسلامی در سنندج و دیگر شهرها از حضور مردم برای برگزاری 8 مارس روز جهانی زن قدمتی به اندازه عمر این رژیم دارد. در نظام سراپا زن ستیز اسلامی زنان و مردان برابری طلب، فعالین و شخصیتهای محبوب مردم هیچگاه به تهدید، احضار و بازداشت نیروهای اطلاعاتی رژیم تمکین نکرده و به آنچه که حق مسلم آنان در گرامیداشت این روز و برافراشتن پرچم خواست و مطالبات برابری طلبانه زنان مربوط است به گونه ای پرشور 8 مارس را برگزار کرده اند. 

سران، کاربدستان و مزدوران رژیم اسلامی باید بدانند که برگزاری مراسم 8 مارس حق همه مردم است. کارگران و مردم مبارز شهر سنندج هر سال روز 8 مارس (17 اسفند) را گرامی داشته و صدای اعتراض خود به بی حقوقی زنان را بلند کرده اند. امسال نیز روز جهانی زن با صدایی رساتر از گذشته می تواند در اعتراض به بی حقوقی زنان و در اعتراض به قوانین زن ستیز و آپارتاید جنسیتی حکومت اسلامی به میدان آید. روز جهانی زن حق همگانی مردم است. زنان صدها بار حق دارند و باید به نظام، قوانین و سیستمی که حق و حقوق انسانی آنان را پایمال کرده است اعتراض کنند. 8 مارس روز جهانی زن را باید با طرح خواستها و مطالبات برابری طلبانه زنان ، به روز اعتراض گسترده علیه بیحقوقی زنان تبدیل کرد. باید با تمام قوا به میدان آمد و روز جهانی زن را گرامی داشت. این مناسب ترین پاسخ به قداره بندان اسلامی است. باید به خیابان آمد و ضمن اعتراض به بیحقوقی زنان، خواهان پایان دادن به احضارها و تهدیدات نهادهای سرکوب حکومت شد.

احضار شدگان، از فعالین کارگری گرفته تا فعالین و سخنگویان جنبش زنان، جرمی مرتکب نشده اند. این حق بی چون و چرای هر انسان آزاده ای است که در دفاع، حرمت، حق و کرامت انسانی زنان که توسط مشتی اوباش از گور برخاسته پایمال شده است صدای رسای زنان باشند. مجرم اصلی جمهوری اسلامی، دستگاه اطلاعاتی و کاربدستان و قوانین ارتجاعی اش هستند که بقدمت عمر سراپا ننگینش این رژیم حق و حقوق انسانی زنان را لگد مال کرده است. با برگزاری یک 8 مارس اجتماعی، توده ای و گسترده می توان پاسخ دندانشکنی به مقامات حکومت در سنندج و درهر جای دیگری داد.
4 مارس 2014


۱۳۹۲ اسفند ۶, سه‌شنبه

سخنی با فعالین بمناسب 8 مارس روز جهانی زن "گفتگوی ایسکرا با عبدل گلپریان"






ایسکرا: در مورد نقش فعالین دفاع از حقوق زن در رابطه با چگونگی برگزاری مراسمهای 8 مارس روز جهانی زن. خواستم بجای پرداختن به خود 8 مارس مقداری مشخص تر در مورد نحوه برگزاری این مراسمها صحبت کنیم. ابتدا بد نیست بعنوان مقدمه به این اشاره کنید که فضای این دوره و استقبال از 8 مارس را در مقایسه با سالهای قبل چگونه ارزیابی می کنید؟

عبدل گلپریان: امسال شرایط بیش از هر دوران دیگری برای جنب و جوش و بتحرک درآوردن توده وسیعی از مردم و شرکت آنان در روز جهانی زن مهیا است. اعتراض به قوانین و سیاستهای زن ستیز اسلامی و اعتراض به آپارتاید جنسی بیش از همیشه در اعماق جامعه در حال جوشش است. جنبش برابری طلبانه زنان در دل فضای سرکوب و اختناق راههای ابراز وجود خود را پیدا کرده است. از کردستان تا تهران و از دانشگاهها تا کارخانجات و خیابانها، میدان رودررویی زنان و مردان برابری طلب با حکومت و آپارتاید جنسی و کلیه قوانین ارتجاعی و ضد زن اسلامی است. مراسمهای روز جهانی زن تنها گوشه کوچکی از یک جنبش عظیم اجتماعی در ایران است. جنبشی که همراه با جنبش کارگری و سایر جنبشهای اعتراضی و حق طلبانه بساط حکومت آپارتاید جنسی را در هم خواهد ریخت. اما علاوه بر شرایط و موقعیت اعتراضی در جامعه علیه محرومیتهایی که قوانین حکومت اسلامی به زنان و کل مردم حاکم کرده است، جنبش برابری طلبانه زنان و مردان هیچگاه در مقابل زن ستیزی حکومت اسلامی کوتاه نیامده اند. از این رو و با توجه به فاکتورهای زیاد دیگری فضای اعتراضی در جامعه بسیار بالاتر از هر دوران دیگری است. این فضای اعتراضی و جنب و جوش مبارزاتی مردم بستر بسیار مناسب برای شرکت و برگزاری مراسم 8 مارس در اشکال اجتماعی و گسترده تری نسبت به سالهای قبل است که می توان تعرضی تر به قوانین و سنتهای زن ستیز اسلامی تعرض کرد. 

ایسکرا: فکر می کنید رفتن به استقبال 8 مارس و برگزاری مراسم ها در این روز در چه شکل و قامتی می تواند و ممکن است آنرا برگزار کرد؟

عبدل گلپریان: بگذارید اول این را بگویم که هشت مارس ویژه هیچ فرد، سازمان، حزب و گروه معینی نیست بلکه روزی جهانی است و اهمیت آن در برگزاری گسترده و اجتماعی آن است. اگر از این زاویه به روز جهانی زن نگاه کنیم تلاش و اقداماتی شکل میگیرد که می تواند هشت مارس شایسته ای را بنمایش بگذارد. هشت مارس یک روز جهانی، سیاسی و اجتماعی است. متاسفانه هنوز افراد، جریانات و یا نیروهای سیاسی مختلفی هستند که این روز یا روزهای مشابه را تنها در دایره محدود فکری و نظری خود و محدود به قشر معینی نگاه می کنند. با توجه به اینکه در سالهای اخیر بدرجات زیادی این طرز نگرش حاشیه ای شده است اما همچنان بعنوان یک درک معین وجود دارد و قادر نشده است که روز جهانی زن را بعنوان یک مسئله عمومی و کسترده اجتماعی ببیند. این درک و این نگرش در موارد معدودی بعنوان ترمز کننده سیمای جهانی و اجتماعی این روز عمل می کند. در همین رابطه بنظر من  نکته حائز اهمیت این است که می شود و می توان 8 مارس را در قامتی اجتماعی و علنی و با حضور فعالین و چهره های علنی و سرشناس در این جنبش برگزار کرد. چهره های رادیکال و چپ که در این عرصه شناخته شده هستند با اسم و رسم خود بعنوان نمایندگان و سخنگویان دفاع از حقوق برابر زنان و مردان ظاهر شوند. در چنین فضا و موقعیتی است که می توان به استقبال هشت مارس روز جانی رفت.

ایسکرا: در سالهای قبل بعضا مراسمهایی در خارج از شهر و یا در کوه و دشت برگزار می شد. نظر شما در این رابطه چیست؟

عبدل گلپریان: ابتدا این را بگویم که در شهرهای کردستان پیش برد مراسمهای روز جهانی زن در سالنهای بزرگ، در اماکن عمومی و در انظار مردم در خیابان به سنت جا افتاده ای تبدیل شده است اما هنوز کافی نیست و می توان برنامه های این روز را در ابعاد اجتماعی تری برگزار کرد. تلاش برای برگزاری روز جهانی زن بجز مراسمهای احتمالی دولتی، هیچ مرز و محدودیتی برای شرکت و همکاری مشترک همگان در آن وجود ندارد. در سالهای گذشته هم تا آنجا که فضای اعتراضی امکان داده است این مراسمها بطور علنی برگزار شده است.
بنظر من اکنون دیگر دوره برگزاری روز جهانی زن و یا هر مراسم و مناسبت جهانی دیگر در کوه و کمر بسر آمده است. جمع شدن تعدادی فعال و یا سمپات گرایشات سیاسی در خارج از شهرها هیچ گونه پاسخی به برداشتن گامی نسبت به این روز بشمار نمی رود بلکه اقناع کردن همان جمع در محافل کوچک و بی تاثیر بدور هم خواهد بود. اوضاع و شرایط امروز با حتی یکسال قبل قابل مقایسه نیست. فضای اعتراضی در جامعه بالا است. و می توان متناسب با این فضا عمل کرد.
جمع شدن محافل در کوه و دشت و بالا بردن چند شعار هیچ خاصیتی برای دفاع از حقوق زن ندارد. اینکه عده ای با سر و چشم بسته و پشت به دوربین چند عکس می گیرند فقط برای راضی کردن جمع و محفل خوشان است و هیچ گلی به سر دفاع از حقوق زن نمی زند. این نوع برنامه های محفلی شبیه اجرای مراسم فرقه ها می ماند و بسیار از اوضاع زمانه عقب است. برای پیشرویهای بیشتر لازم است فراتر از آنچه که امروز به دستاوردی برای این جنبش تبدیل شده است عمل کرد. امنیت و ادامه کاری برگزاری مراسمهای علنی و گسترده بسیار بالا است و این را فعالین علنی کار تجربه کرده اند.

ایسکرا: یعنی منظور شما این است که برگزاری مراسم 8 مارس در خارج از شهرها مطلقا بی خود و بی خاصیت است؟

عبدل گلپریان: اگر در روستاها این مراسم گرفته شود قابل درک است اما در هر روستایی هم مردم می توانند نه در کوه و کمر بلکه  در میدان روستا دور هم جمع شوند نه در قله کوهها . رفتن به کوه و کمر برای هیچ ناظری قابل درک نیست که چرا باید آنجاها رفت؟ آیا برای درختان می خواهند تبلیغ کنند و جایگاه 8 مارس را بیان کنند؟ این سبک دورانش تمام شده است/ حتی در ده سال قبل این مراسمها با تمام محدودیتهایش در سالنها برگزار می شد و اقلا صدها نفر شرکت میکردند. درمقایسه با ده سال قبل رفتن به کوه یک عقب گرد است و هیچ خاصیتی ندارد.

ایسکرا: چه خواست و مطالباتی می تواند در بیانیه های امسال برجسته و پر رنگ باشد؟

عبدل گلپریان: هر سال خواست و مطالبات برابری طلبانه و نقد عمیق و ریشه ای ستم بر زن در قطعنامه ها گنجانده می شود. طرح رادیکال ترین مطالبات در این فطعنامه ها که بتواند این خواستها را از مطالبات سالهای قبل مجزا کند اهمیت زیادی دارد.
از نظر ما و از نظر همه فعالینی که مثل ما به این روز نگاه می کنند،  روز جهانی زن روزی برای ارج نهادن به جایگاه حقوق برابر زن و مرد و تلاش برای بجلو سوق دادن اهمیت اجتماعی و توده ای این روز است و لازم است با چنین درکی به آن نگاه کنند که اهمیت خاص خود را دارد.
آنچه که می تواند گامهای بلندی این روز را بجلو ببرد، می توان آنرا در نکات زیر توضیح داد:
مثلا از خواست حقوق انسانی برابر در عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گرفته تا لغو قوانین زن ستیز، از ایجاد تشکلهای مستقل از دولت و برگزاری تجمع و اعتراض گرفته تا ممنوعیت هر گونه تعرض و آزار جنسیتی، از نقد و محو هر گونه اعمال خشونت آمیز فرهنگ و سنت اسلامی و مردسالارانه گرفته تا طرح خواست و مطالبات اقتصادی برای تامین زندگی زنان بیکار و خانه دار، از لغو قوانین چند همسری گرفته تا لغو قانون تجاوز به کودکان تحت عنوان "دختر خوانده" و از برسمیت شناخته شدن روز جهانی زن گرفته  تا طرح ده ها خواست و مطالبه دیگر، می تواند سر لوحه بیانیه ها باشد.
بنظر من هیچ زمانی تلاش فعالین برای صدور قطعنامه و بیانیه کمبودی نداشته اند. مهم این است که این مراسمها یا برنامه گرامیداشت از روز جهانی زن با همکاری همه جمع ها، نهاد و تشکلهای فی الحال موجود زنان و حمایت و پشتیبانی دیگر تشکلها و بصورت اجتماعی و علنی برگزار شود حتی اگر بیانیه هم صادر نشود ولی همینکه جمعیت وسیعی شرکت داشته باشند اهمیت سیاسی و اجتماعی آنرا صدها برابر بالا می برد.

ایسکرا: با توجه به نکاتی که اشاره کردید چه پیشنهاد یا توصیه مشخصی برای تمام فعالین دفاع از حقوق برابر زن و مرد و با توجه به تفاوت درگرایشات فکری آنها دارید؟

عبدل گلپریان: رسالت برجسته فعالین دفاع از حقوق برابر زنان و مردان در این است که فارغ از هر گونه تعلق سیاسی و حزبی تلاش کنند نیروی هر چه بیشتری را حول این روز فرا خوانده و سازمان دهند.
خود محور بینی و یا حزب و سازمان محوری در برخورد به 8 مارس خطای فاحشی خواهد بود که نه تنها نیروی وسیع و قدرتمندی را به میدان نخواهد کشید بلکه در همان محدوده خود نیز قادر به ایفای نقش برای انجام چنین برنامه ای نخواهد شد. برگزاری مراسم 8 مارس در هر شکل و شمایلی و با شرکت دادن توده هر چه بیشتری از زنان و مردان کار و امر فعالین این عرصه و عرصه های مختلف اجتماعی است.
25 فوریه 2014

۱۳۹۲ اسفند ۱, پنجشنبه

"اقتصاد مقاومتی" رژیم اسلامی را نجات نخواهد داد





"علی خامنه‌ای، به دولت، مجلس و قوه قضائیه دستور داده است که سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی را "بی درنگ و با زمان‌بندی مشخص" اجرا کنند. این سیاست‌ها شامل کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی و کاهش هزینه‌های عمومی است.خامنه ای این سیاست اقتصادی را که روز چهارشنبه ۳۰ بهمن در مجمع تشخیص مصلحت نظام تدوین شده است، به روسای قوای سه گانه و رئیس این مجمع ابلاغ کرد. بر اساس این سیاست ها، تولید کالاهای اساسی، به ویژه آن دسته از کالاهای اساسی که در حال حاضر از طریق واردات تأمین می شود، باید افزایش یابد و مبادی واردات این کالاها نیز باید متنوع شود."
نه علی خامنه ای و نه سیاست تدوین شده اقتصادی مجمع تشخیص نظام هیچکدام قادر نبوده و نخواهند بود که اقتصاد فروپاشیده رژیم اسلامی را حتی به موقعیت یک روز قبل از آن باز گردانند. اگر سرنوشت جامعه در دست خود مردم می بود با نصفی از درآمدهای کنونی حاصل از فروش نفت می شد رفاه عمومی و همگانی را برای بیش از 75 میلیون نفر در ایران فراهم کرد اما وجود هیولایی چون رژیم اسلامی و با وجود فروش میلیونها بشکه نفت و صدور آن به خارج برای پر کردن جیب آیت اله های میلیاردر، کمک به حماس و حزب اله، پاداش به قاتلان بیش از صد هزار انسان در سوریه و غیره، چرندیات اقتصادی خامنه ای و مجمعش همچنان کل مردم را در فقر و تباهی و فلاکت بی حد و حصر نگاه خواهد داشت. بحران و بن بست جمهوری اسلامی هیچ راه چاره ای برای کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی و یا کاهش هزینه های عمومی نیست بلکه طرحی برای چپاول هرچه بیشتر از هستی مردم است. بیان مقوله اقتصادی به تن رژیم اسلامی از سرش زیاد است. اینها غارتگران هستی و دست رنج میلیونها مردم کارکن هستند که تا همینجا و طی بیش از سه دهه از سربرآوردن باندها و دستجات اسلامی و دزدیهای میلیاردی شان جامعه ای را به ورطه تباهی کشانیده اند. رژیم اسلامی وصله ای ناجور بر تن جامعه است و موجودیتش عامل اصلی بحرانهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. نظام اسلامی از روز نخست با این بحرانها متولد شد. سرنگونی رژیم اسلامی و برپایی حکومتی انسانی تنها راه  قابل علاج در مقابل فلاکتی است که انواع باندهای حکومتی به مردم تحمیل کرده اند.
20 فوریه 2014

۱۳۹۲ بهمن ۱۰, پنجشنبه

پلیس نفت فروش



اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی ایران، می‌گوید پلیس ایران "به توصیه محمود احمدی‌نژاد"، رئیس‌جمهوری پیشین، اجازه داشته است برای "تامین کسری بودجه» خود نفت بفروشد.
احمدی‌مقدم، دهم بهمن ماه، در جمع خبرنگاران گفته است سال گذشته آقای احمدی‌نژاد "جلسه‌ای را برگزار کردند و کسری اعتبار در قالب فروش یک محموله نفتی به ناجا واگذار شد و محموله نیز به فروش رفت و در قالب ۱۱ درصد کسری اعتبار، تامین شد".
او در عین حال از کسانی که اطلاعات در مورد این موضوع را فاش کرده‌اند انتقاد کرده و می‌گوید "زیبا نبود در شرایط تحریم که همگی به دنبال راه حل هستند، ‌راهکار‌ها و مسیر‌ها فاش شود."
اشاره رئیس‌پلیس ایران به انتشار این موضوع در گزارش تفریغ بودجه است که به گفته او نام نیروی انتظامی "در کنار مفسدان" قرار داده شده است.
........................

بکار گیری اسامی نظیر "تامین کسری بودجه"، "کسری اعتبار"، "تفریغ بودجه" و غیره ، اسامی پرطمطراقی است که سران اسلامی برای مشروعیت بخشیدن به چپاول بکار می گیرند. به این میگن غارت و دزدی از ثروت و سرمایه مردم. این اعترافات دیگر اعترافات نیست بلکه نرمی از چپاول مشتی گردنه بگیر در جغرافیایی بنام ایران است که در آن هر باند و هر دارو دسته ای در اطراف و اکناف سرشان به دزدی های میلیاردی گرم است. بنا به گفته سرکرده یکی از این باندها بنام احمدی مقدم در نهادی بنام نیروی انتظامی، پلیس ایران به توصیه احمدی نژاد به فروش هستی مردم مشغول بوده است تا جواب لازم را به "برادران قاچاقچی سپاه در بنادر جنوبی کشور داده باشد.
این نمونه ای از رقابت در دزدی های کلان این باندها در سیستمی بنام جمهوری اسلامی است. 
کجای این دنیا می توان چنین نمونه ای از هرج و مرج، حتی در دزدیهای کلان را مشاهده کرد؟ .
نظام و سیستم سرمایه داری از بدو موجودیتش برای کسب سود و استثمار مزدبگیران قوانینی را برای چپاول نیروی کار وضع و تا به امروز بر اساس این قوانین که به اصطلاح به نرمی متعارف و ظاهرا محکمه پسند تبدیل شده است، از قبل نیروی کار و بنام قانون دزدی می کند.
در نظام اسلامی اما حتی از این بردگی مزدی هم خبری نیست بلکه یک گردنه بگیری آشکار در جریان است که با نام خدا، اسلام و اراجیف قرون وسطایی انواع باندهای مسلح و آدم کش تحت عنوان "پلیس، سپاه، بسیج، مساجد، حوزه های پرورش تروریسم و غیره شب و روز سرگرم غارت و دزدی هستی مردم هستند. اظهارات احمدی مقدم نمونه ای تیپیک از این نوع است.
این بربریت و این ننگ جامعه بشری را تنها با انقلابی اجتماعی برای ساختن جامعه ای انسانی می توان خاتمه داد.
30 ژانویه 2014

۱۳۹۲ دی ۲۵, چهارشنبه

شرایط برده وار کارگران زندانی در زندان سنندج






دریکی از پروژه های ساختمانی زندان مرکزی سنندج 40 کارگر زندانی به کارگرفته شده اند که بنا به قانون ومقررات زندان، این کارگران از ساعت 7 صبح تا 5 عصر بمدت 10 ساعت مجبور به انجام کار بدون مزد هستند که در پایان کار اجازه دارند تا شروع یک روز کاری دیگر به مرخصی بروند یعنی فقط به شرط انجام 10 ساعت کار سخت بدون مزد میتوانند چندساعتی خانواده هایشان را ببینند. لازم به یادآوری است که تنها زندانیانی می توانند در این پروژه ها شرکت کنند که اولاً نصف مدت زمان حبس خود را گذرانده باشند و ثانیاً سختی کار بدون مزد را برای دیدن خانواده به جان بخرند .البته همه این موارد به شرط آنکه وثیقه تعیین شده از طرف زندان برای این زندانیان در تمام طول این مدت باید نزد رئیس زندان باقی بماند و در صورت غیبت حتی یک روزه به زندان یا عدم مراجعه به محل کار ،مامورین زندان مستقل از دادگستری ،موظف به بازگرداندن آنها به هر روش ممکن می باشند 
.
گزارش بالا شرایط کارگران یا بهتر است بگویم شرایط بردگان معادن ساراپلادای مکزیک را در اذهان زنده می کند. بردگی به معنای کامل آن در دهه دوم قرن بیست ویکم گویا تنها در معادن برزیل نیست بلکه شرایط و موقعیت کارگران زندانی در زندان سنندج بمراتب دهشتناک تر از معادن سارا پلادا در برزیل است.

10ساعت کار بدون وقفه و بدون مزد، پرداخت وثیقه، ممنوعیت غیبت، اسیر در زندان و مجبور کردنشان توسط ماموران برای انجام کار با هر روشی آنهم تنها در اذای دیداری کوتاه با خانواده هایشان که رمقی ندارند و زندگی آنان را در معرض فروپاشی قرار داده است یکی از جرائم به محاکمه کشاندن اوباشان اسلامی در فردای سرنگونی شان است.. در معادن برزیل اقلا  از این قید و بندها خبری نیست. این شرایط و موقعیت کارگرانی است که بخاطر درخواست حقوق پرداخت نشده شان و بخاطر فروش نیروی کارشان که هزینه آنرا به یغما برده اند به زندان و تحمیل این شرایط برده وار محکوم شده اند. شنیدن و تجسم این وضعیت تکاندهنده قلب هر انسانی را که بویی از انسانیت برده باشد بدرد می آورد.

حاکمان اسلامی و دست اندرکاران جیره خوارشان سالهاست که با زندان، وثیقه، گرو کشی، شلاق زدن، اعدام و شکنجه و توهین و بی حرمتی به کارگران در پی نهادینه کردن این رسومات قرون وسطایی هستند. دیگر بس است. نباید این مرگ تدریجی را پذیرفت. حاکمان اسلامی، نامسئولان و نهادهای سرکوب رژیم اسلامی را باید وادار به برچیدن این بساط  ضد انسانی کرد. شرایط برده وار، توهین و تحقیر به کرامت انسانی کارگران و همه زندانیان دربند را که طبق قوانین عصر حجری حکومت و مشتی انگل اسلامی اعمال می شود باید با اعتراض و مبارزه متحدانه و متشکل عقب زد. 

کارگران و فعالین کارگری در سنندج و دیگر شهرهای کردستان تجارب با ارزشی از اعتراضات، برگزاری مجامع عمومی، ساختن تشکلهای کارگری و راه اندازی اعتصابات متعدد را در کارنامه مبارزاتی خود دارند. می شود و می توان در همبستگی و همراهی با کارگران سراسر کشور به این شرایط برده وار و کل فلاکتی که حاکمان اسلامی به کارگران و مردم تحمیل کرده اند به میدان آمد و قاطعانه و قدرتمند دست به اعتراض زد. تنها با اعتراض و مبارزه متحد و متشکل است که می توان این جنایتکاران را سرجای خود نشاند. جمهوری اسلامی این ننگ تاریخ بشری را تنها با قدرت اعتصابات گسترده و متحدانه کارگران و کل مزدبگیران جامعه  می توان جارو کرد.
14 ژانویه 2014

۱۳۹۲ دی ۲۴, سه‌شنبه

شهر سنندج سرخ





شهر سنندج بحق نام سرخ را از آن خود کرده است. پرداختن به وقایع و رویدادهای بیش از سه دهه اخیردر این شهرهر چند در توان این نوشته نیست اما هر از چند گاهی پرداختن به آن نیازمند مرور و ثبت آن در تاریخ مبارزاتی جنبشهای اجتماعی در شهر سنندج است که باید آنرا مکتوب و ثبت کرد.

آنچه که به شهر سنندج برجستگی خاصی داده و می دهد این است که تاریخا محل و کانونی برای پیش برد و تحقق خواستهای انسانی و برابری طلبانه بوده است. سنندج سرخ در بعد از قیام 57 محل اصلی مذاکرات نمایندگان مردم با دولت موقت بود. بی دلیل نبود که این شهر مکانی برای عطف توجه تازه بقدرت رسیدگان در مذاکره بر سر جبهه انقلاب و جبهه ضد انقلاب اسلامی شد.

مردم شهر سنندج سرخ در همراهی با مردم شهرهای کردستان چه قبل از قیام 57 و همگام با مردم سراسر کشور برای سرنگونی رژیم پهلوی، و چه بعد از آن  در دفاع از دستاوردهای انقلاب 57، بعنوان شهری که آرمان و آرزوهای چپ و انقلاب را نمایندگی می کرد شناخته می شود. از پیشتازی در ایجاد شوراهای شهر و محلات و تاسیس بنکه ها گرفته تا ماهها مقاومت در برابر سرکوب خشن حکومت اسلامی، از رفتن به استقبال اولین مراسمهای روز جهانی کارگر از سالهای 64 به بعد تا کنون گرفته و تا اعتصابات، اعتراضات کارگری، از برگزاری تجمعات و مراسمهای روز جهانی زن گرفته تا برگزاری جشن آدم برفی ها و دفاع از حقوق جهتنشمول کودک، دفاع از آزادیخواهی و برابری طلبی، همگی تلاشهایی بوده است که آرمانهای انسانی را به صدر خواست و مطالبات مردم کشانیده است. اما داستان تنها به اینجا ختم نمی شود. اعتصابات و تجمعات کارگری نه تنها برای دست یافتن به حقوق پایمال شده کارگران بلکه در جهت رشد و ارتقای خواست و مطالبات طبقاتی و انسانی و تثبیت سنتهای مدرن و پیشرو، یکی دیگر از دستاوردهای جنبش کارگری در شهر سنندج بوده است. حضورفعالین و چهره های علنی و شناخته شده در مبارزات کارگری و نقش آنان در جمع آوری طومار 40 هزار نفری کارگران برای افزایش دستمزدها یک پای آن در سنندج است.

سنت برگزاری مجمع عمومی، ایجاد تشکلهای کارگری و تبدیل کردن آن به امری رایج و جا افتاده و متعاقب آن دوره ای شورانگیز از اعتصابات و مبارزات کارگران بویژه در نساجی ها، قابلیت بالایی را در دفاع از حقوق انسانی از خود بنمایش گذاشته است. شهری که زیر سر نیزه حکومتی بغایت ارتجاعی و با ابزارهای خشن و سرکوبگرانه اش، شهری که فعالین کارگری، فعالین جنبش برابری طلبانه زنان و مبارزات مردم در آن، از حقوق نه تنها شهروندان بلکه با درکی روشن، سیاسی، اجتماعی و طبقاتی به دفاع از این حقوق پرداخته است. سنندج سرخی که فعال کارگری اش بدلیل اعتراض به پدیده کارتن خوابها، بازداشت، زندانی، محاکمه و جریمه می شود. شهری که فعال کارگری اش بدلیل دفاع از حقوق پایمال شده کارگران توسط حکومت، به زندان و شلاق محکوم می شود. شهری که فعالین دفاع از حقوق زن مورد پیگرد و زندانی شدن قرار می گیرند، شهری که فعال کارگری اش در دفاع از حقوق کودک به زندان افکنده می شود. شهری که مردمانش در اعتراض علیه احکام اعدام و در اعتراض به جنایات حکومت اسلامی در مقابل نهادها، زندان و بیدادگاههای رژیم بارها دست به تجمعات اعتراضی سازمانیافته شده ای زده است. اینها و موارد متعدد و بیشمار دیگری از تلاش و مبارزه برای دفاع از انسانیت و برای کسب خواست و مطالبات برحق  مردم که به همت فعالین عرصه های مختلف اجتماعی و حضور مردم صورت گرفته، اکنون به سنت جا افتاده ای تبدیل شده است و به این اعتبار سنندج سرخ نام گرفته است.

اگر کسی بخواهد رویدادها و مبارزات مردم کردستان  را حداقل در همین ده سال گذشته تا به امروز مرور کند متوجه خواهد شد که کارگران نقش بسیار پیشرو و فعالی در این مبارزات داشته اند. این مبارزات به هیچوجه ابعاد محلی و منطقه ای نداشته است و علیرغم سرکوب نهادهای حکومت، در همبستگی با کارگران سراسر کشور و در همبستگی با اتحادیه های کارگری در سطح جهان، در جمع آوری امضای طومار اعتراضی برای افزایش دستمزدها، در برگزاری مراسم ها و تجمعات اول مه ها، صدور بیانیه ها و قطعنامه هایی که در آنها از حقوق برابر زن و مرد گرفته تا اعتراض به بیکارسازیها، تا طرح خواست و مطالبات طبقاتی و اجتماعی، برگزاری اول مه هایی که هر ساله نسبت به سال قبلتر از آن با خواستهای رادیکال و ضد سرمایه داری و ضد حکومتی آنهم نه تنها در دفاع از حقوق پایمال شده کارگران بلکه با طرح خواست و مطالبات عمومی مردم، زنان، کودکان، جوانان، حقوق مهاجرین بويژه مهاجرین افغانستانی در ایران و علیه احکام اعدام خود را مطرح ساخته و به امیدی برای آینده ای بهتر تبدیل کرده است.

در یک کلام فضای عمومی این شهر با طرح خواست ها و مطالبات پیشرو، مدرن و انسانی، سوسیالیسم را به معنای واقعی آن ترجمه کرده است. فضای رادیکال و پیشرو در سنندج سرخ تاثیرات بمراتب پیشرو، مستقیم و چشم گیری بر دیگر شهرهای کردستان داشته است. طی ده پانزده سال اخیر نهادهای ضد کارگری رژیم اسلامی در سنندج علیرغم ایجاد فضای امنیتی و بگیر و ببندهای ماموران حکومتي و زندانی کردن فعالین و چهره های سرشناس و محبوب کارگری، همچنان این مبارزات و این فعالیتها ادامه دارد و تهدید و سرکوبهای حکومتی نیز تا کنون نتوانسته است مانع از تداوم این تلاشها شود.

دفاع از حقوق برابر زن و مرد هم جلوه دیگری از این مبارزات است. فعالیتهای بسیار پیشرو و مدرنی که در دفاع از برابری طلبی صورت میگیرد از برجستگی خاصی برخوردار بوده است. جنبش دفاع از حقوق برابر زن ومرد و نقش برجسته فعالین زن در این حرکتها، تاثیرات مهمی بر خواست و مطالبات برابری طلبانه زنان و مردان در دیگر شهرهای کردستان داشته است. مبارزه و مقاومت زنان در مقابل دخالتگری گروهها و دسته جات نهی از منکر در شهر سنندج بارها سبب بروز اعتراضات مردمی در خیابانها و میادین شهر شده است که علاوه با گوشمالی دادن ماموران حکومت، فرار آنان از معرکه را بدنبال داشته است.

ابتکاراتی چون برگزاری جشن آدم برفی ها و ارج نهادن به حقوق کودکان توسط مردم و فعالین دفاع از حقوق کودک در شهر سنندج، الگوهای جدید در دفاع از حقوق کودک را بعنوان اشکالی از مبارزه و برسیمت شناختن حقوق کودک به سنتی همیشگی و جا افتاده تبدیل کرده است. این فعالیتها هر سال بدون وقفه بعنوان امری مهم به مشغله فعالین این عرصه و مردم تبدیل شده است. در اواخر مهرماه و در اواسط دی ماه نمونه هایی از این مراسمها در سنندج در دفاع از حقوق کودکان و اعتراض به قانون ضد انسانی "ازدواج با فرزند خوانده" برگزار شد. حرکتهای مشابه دیگری در قالب گلگشتها و گروههای کوهنوردی در سنندج با شرکت خانواده های کارگران، جوانان، زنان و مردان آزادیخواه سیمای شورانگیزی از وجود همبستگی در شهر سنندج سرخ را خلق کرده است. اینها و بسیاری نمونه های دیگر نشان از وجود سنتهای مدرن و مترقی که عملا ترجمان خواست و مطالبات چپ و سوسیالیستی را معنا می کند، نوید بخش افقی برای جامعه ای آزاد، برابر و انسانی را با خود بهمراه دارد. این نوع تلاشها  و این جنس از حرکتها در بیش از ده سال اخیر جنبه های شاخصی از مبارزه و حرکت کارگران، فعالین کارگری، فعالین جنبش برابری طلبانه زنان و مردان و با شرکت و حضور مردم، تصویری از فضای عمومی سرخ در شهرسنندج بوده است.

محبوبیت اجتماعی نیروهای چپ و کمونیست درسنندج یکی دیگر از شاخص های برجسته در این شهر و بطبع آن در شهرهای دیگر کردستان است. اتوریته معنوی جریانات و شخصیتها و هر آنچه بویی از کمونیسم و چپ را نشان دهد با مطالبات و آرزوهای انسانی مردم درآمیخته است. محبوبیت شخصیتی چون صدیق کمانگر در شهر سنندج که یکی از رهبران توده ای در مقطع قیام 57 مردم بود گویای آرمان و آرزوهای سوسیالیستی مردم نه تنها در سنندج بله در دیگر شهرهای کردستان است.

چنین موقعیتی در فضای سیاسی و اجتماعی شهر سنندج نشان از این واقعیت دارد که ناسیونالیسم کرد و قوم گرایی قادر به دست بالا پیدا کردن بر فضای چپ و رادیکال اجتماعی در این شهر نیست. چه در زمان حکومت پهلوی و چه طی بیش از سه دهه از حاکمیت جمهوری اسلامی، ناسیونالیسم کرد هیچگاه قادر نشد که هویت کردی و قومی را بر فضای آرمان و آرزوهای انسانی جامعه حاکم و جایگاهی برای خود دست و پا کند. وجود سنهتای قوی و جا افتاده چپ اجتماعی در سنندج این میدان را از ناسیونالیسم و مذهب گرفته است. از همان ابتدای بقدرت رسیدن حکومت اسلامی حتی با وجود عناصر مذهبی محلی، سنندج سرخ نه تنها مرعوب قمه کشی های اسلامی نشد بلکه از همان اوایل پاسخهای دندان شکنی به جمهوری اسلامی و عوامل مذهبی محلی مکتب قرآن نیز داد. در مقطع قیام 57 فضای چپ و رادیکال و کمونیستی در شهر سنندج پرونده جریان اسلامی و مرتجع مکتب قرآن را یکبار برای همیشه بست و آنرا به تاریخ سپرد. اگر طی حاکمیت اسلامی و برای تقابل رژیم با چپ و کمونیسم اجتماعی در سنندج تا حدودی به پس مانده های چنین نیروی مرتجعی میدان ابراز وجود داده است اما این جریان و امروز با قالبی که بعنوان سلفی گری دارد ابراز وجود می کند، به اندازه خود حکومت اسلامی مورد تنفر و انزجار عمومی مردم سنندج است  و بدون شک با هر گونه تحولی در آینده سیاسی ایران و بزیر کشیده شدن حکومت اسلامی، بقایای پس مانده این جریان نیز عمری به اندازه عمر حکومت اسلامی خواهد داشت. طی بیش از سه دهه اخیر مذهب و ناسیونالیسم بارها شکستهای سختی را از چپ جامعه و از کمونیستها خورده اند. چنین دستاورد و پیشروی هایی به راحتی قابل باز پس گیری نیستند و روز بروز تمایلات و آرزوهای انسانی و طبقاتی در این شهر، روند رشد و شکل گیری خود را تقویت می کند. 
14 ژانویه 2014

۱۳۹۲ آذر ۳, یکشنبه

مادر فرزاد کمانگر جواب دندانشکنی به نوریزاد داد







محمد نوریزاد روز شنبه به شهر کامیاران برای دیدار با دایه سلطنه مادر فرزاد کمانگر می رود اما دایه سلطنه مانع از ورود او به خانه اش می شود و با این حرکت و بنمایندگی از سوی همه مادران رنج دیده که حتی از گور فرزندانشان بی خبرند پاسخ دندان شکنی به نوریزاد می دهد. حضور این مهره سوخته رژیم اسلامی در این مکانها قبل از هر چیز توهین به شعور مردم و خانواده های داغدیده در شهرهای کردستان است. ایشان اخیرا بعد از قهر کردن از پدر بزرگوارش به این شهر و آن شهر سفر کرده و در برخی از شهرهای کردستان تحت عنوان "سفر صلح و دوستی" مشغول شده است. به مزار عزیزان مردم "احسن و شهریار ناهید" در سنندج و دیدار با خانواده شیرکو معارفی و خانواده کردپور رفته است. زمانیکه شهریار و احسن ناهید و دهها و صدها انسان دیگر در شهرهای کردستان  توسط جلادان حکومت تازه بقدرت رسیده خمینی اعدام شدند، نوریزاد با تمام قدرت مشغول تحکیم پایه های این نظام جهنمی بود. این مهره حکومت اسلامی زمانی که فرزاد کمانگر و یارانش توسط جانیان اسلامی اعدام شدند هنوز اصلاح طلب هم تشریف نداشت و همچنان سرگرم قلم زدن و در تدارک  نمایش تلویزیونی برای خامنه ای و جمهوری اسلامی و توجیه جنایات این حکومت بود.

محمد نوریزاد از نویسندگان روزنامه کیهان شریعتمداری و تا سال 88 از طرفداران پرو پا قرض خامنه ای بوده است از سال 88 به بعد به صف اصلاح طلبان می پیوندد. بدلیل صفوف متشتت جریان اصلاح طلبی، ایشان بطور فردی ناچار به نامه نگاری خطاب به ولی فقیه می شود که متعاقب آن همچون بقیه طیف اصلاح طلب به زندان می افتد. در نامه هایش خطاب به خامنه ای او را پدر بزرگوار می نامد و از او می خواهد که مانع از اعمال افراد خودسری شود که چهره نظام اسلامی را لکه دار می کنند. بخش دیگری از انتظارات و درد دل کردن نوریزاد با پدر بزرگوارش و برای جلوگیری از لکه دار شدن چهره نظام اسلامی، مخالفت او با افرادی چون حداد عادل، سعید مرتضوی، حسین شریعتمداری، صادق محصولی، محمد جواد لاریجانی، و محمد حسین صفار هرندی است.

نوریزاد پس از دستگیری نامه چهارم خود را منتشر می کند. در بخشی از این نامه خطاب به خامنه ای می نویسد: "از جنابعالی به عنوان رهبری فهیم و آگاه اسم برده‌ام. و از رهبر گله کرده بود که چرا مثل موسوی و کروبی و خاتمی به عیادت خانواده‌اش نرفته و قدر حمایت‌های گذشته او از رهبری را ندانسته‌است: در ادامه این نامه نوریزاد از رهبرش انتظار دارد که او را اینگونه که خود علاقمند است مورد خطاب قرار دهد: «فلانی -نوری‌زاد- درست در روزهای بحرانی، با برنامه‌های تلویزیونی‌اش، با نوشته‌هایش، برای من رهبر که در معرض تهاجمات طوفانی این و آن قرار گرفته بودم، به میان آمد و از من سخت جانبداری کرد."  ( خط تاکید از من است )

این گوشه هایی از جان نثاری های نوریزاد در پیشگاه ولی فقیه و نظام اسلامی اش است. ایشان معتقد است که افراد خودسر چهره نظام را لکه دار کرده اند و همزمان خورده حسابهای خود با تنی چند از دزدان و دیگر سرکوبگران حکومتی را با پدر بزرگوارش در میان می گذارد. عبارت نیروهای خودسر که در میان مهره های رژیم و اینجا از سوی نوریزاد بکار برده می شود اوج نیت خالصانه این جماعت به کل نظام اسلامی را بیان می کند. نوریزاد با عوامفریبی این توهم را القا می کند که نظام و پدر بزرگوارش بدون عیب و نقص دارند کارشان را می کنند و این تعدادی خودسر هستند که نظام را لکه دار کرده اند. خود ایشان با قلم زنی در روزنامه کیهان که معرف خاص و عام است و همچنین بقول خودش "در روزهای بحرانی، با برنامه های تلویزیونی اش، با نوشته هایش که رهبر و نظام در معرض تهاجمات طوفانی قرار گرفته بودند به میدان آمد و سخت از آنها حمایت کرد."

دورانی که نوریزاد سخت در دفاع از رهبری و نظام اسلامی در روزنامه کیهان می نوشت و برنامه های تلویزیونی را در مقابل تهاجمات طوفانی تدارک می دید، دم و دستگاه حکومت اسلامی به فرمان رهبری، مشغول قتل و کشتار جوانان و عزیزان مردم در زندانها بود و نوریزاد نیز با نوشته ها و با برنامه های تلویزیونی اش به تحمیق مردم و رواج چرندیات اسلامی سرگرم و با تئوریزه کردن و به تصویر کشیدن برنامه های تلویزیونی، این ماشین قتل و کشتار را روغن کاری می کرد. ابزار سرکوب جوانان، زنان، زندانیان و مردم تنها شلاق، شکنجه، طناب دار، تفنگ و هفت تیر نیست بلکه برنامه های تلویزیونی و نوشته های هر شماره ایشان و خیل نویسندگان مرتجع در روزنامه کیهان و برای تحکیم و تداوم عمر این رژیم  جهل و جنایت طراحی و ساخته و پرداخته شده است.

اگر نوریزاد و افراد هم مسلک او دچار عذاب وجدان شده اند لازمه اش این است در مقابل مردم به آنچه که در طول حاکمیت رژیم و برای تحکیم و تداوم عمر این هیولای آدمکش انجام داده اند و در آن سهیم بوده اند اعتراف کنند و از مردم علنا و رسما معذرتخواهی کنند. لازمه اش این است آنچه را که برای استحکام این رژیم از خود دریغ نکرده اند را در پیشگاه مردم بیان کنند. این حداقل کاری است که نوریزاد و امثال او می توانند بکنند. آنگاه واکنش و قضاوت در برابر چنین اعترافاتی را به مردمی که عذاب 34 سال فقر، تباهی اعتیاد، تن فروشی، کودکان خیابانی، آدم کشی، زندان، جنایت، شکنجه و اعدام، را بر وجود خود لمس کرده اند باید واگذار کرد.

ما اینها را خوب می شناسیم. بویژه مردم داغدیده و عذاب کشیده کردستان، خانواده شهریار و احسن ناهید، خانواده کمانگرها و خانواده های دهها و صدها اعدامی دیگر در کردستان و دیگر شهرهای ایران که به فرمان خمینی، خلخالی، دم و دستگاه پدر بزرگوار نوریزاد و مابقی قاتلان اسلامی بقتل رسیدند، اجازه نخواهیم داد که رانده شدگان از این حکومت همچنان برای نظام اسلامی در بن بست گیر کرده شان عمر بخرند.
22 نوامبر 2013